انجمن شعر و ادب قطب:گزارش جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ به قلم شاعر همشهری آقای علیرضا پورعباس

 (بخش اول)

 گزارش جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ  ۱۴۰۵/۰۷/۰۴
پاییز که از راه می‌رسد، انجمن شعر و ادب قطب نیز، مطابق رسم هر سال، از سایه‌سار درختان و فضای صمیمی بوم‌گردی «تهمینه» دل می‌کند و راهی خانه‌ی گرم دیگری برای شعر و ادبیات می‌شود؛ این‌بار کتابخانه‌ی شهید بهشتی تربت حیدریه میزبان محفل هفتگی انجمن شد.
تهمینه برای اهالی انجمن تنها یک مکان برای برگزاری جلسه نبود؛ خاطره‌ی روزهای شعرخوانی، درختان زیبا، هوای دلنشین، صمیمیت حاکم بر مجموعه و میزبانی مهربانانه‌ای که در تمام فصل‌های گرم سال نصیب انجمن می‌شد، بخشی از خاطرات ماندگار این جمع است. در این میان، شایسته است از جناب آقای کرمانی، مسئول محترم بوم‌گردی تهمینه، صمیمانه قدردانی کنیم که هر سال با رویی گشاده و آغوشی باز، بی‌هیچ چشمداشت و توقعی، فضای مجموعه را در اختیار انجمن قرار میدهند تا چراغ شعر و ادب در آنجا روشن بماند. امید که بهار آینده، بار دیگر درختان تهمینه شاهد دیدار دوباره‌ی اهالی شعر باشند.

ساعت پنج عصر بود که نگارنده وارد کتابخانه‌ی شهید بهشتی شد و جمعی از دوستان و همراهان انجمن را دید که زودتر از دیگران آمده و چشم‌انتظار آغاز جلسه بودند؛ ، استاد بهمن صباغ‌زاده، سرکار خانم آرین‌نژاد، سرکار خانم جعفری، سرکار خانم مریم بهنام و آقای عبدلله زاده
سرانجام ساعت ۱۷:۲۲، نخستین جلسه‌ی فصل پاییز انجمن در کتابخانه‌ی شهید بهشتی، با اجرای توانمند و دلنشین سرکار خانم مریم بهنام آغاز شد. بانوی محترم و باوقار انجمن، که همواره با حضور و تلاش خود گرمی‌بخش برنامه‌ها هستند، ضمن خوشامدگویی، فرارسیدن پاییز و آغاز سال تحصیلی جدید را به دانش‌آموزان و دانشجویان حاضر در انجمن تبریک گفتند و با کلامی گرم، محفل را برای ورود به فصل تازه‌ی شعرخوانی آماده کردند.

 آغاز جلسه با غزلی از سعدی
در ادامه، این‌بار جای خالی استاد احمد نجف‌زاده، طلایه دار و بزرگ انجمن، که به دلیل غیبت در جلسه‌ی امروز در جمع ما حضور نداشتند، بیش از همیشه احساس شد. به رسم همیشگی، آغاز جلسه با غزلی از سعدی همراه بود؛ اما این‌بار استاد محمد جهانشیری، از بزرگان و پیشکسوتان خوش‌نام انجمن، با وقار همیشگی خود این مهم را بر عهده گرفتند.
مهندس جهانشیری، انسانی شریف، فرهیخته، مؤدب و متین که سال‌هاست حضورشان بر غنای محفل انجمن افزوده است، با خواندن غزلی از شیخ اجل سعدی، جلسه را با عطر کلام کلاسیک فارسی آغاز کردند: «ای شاهدِ هر مجلسی و آرامِ جانِ هر کسی/ گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم»
استاد جهانشیری در آغاز سخنان خود، ضمن یادکردی از استاد نجف‌زاده، از آقای کرمانی و مجموعه‌ی بوم‌گردی تهمینه به پاس همراهی و میزبانی همیشگی‌شان قدردانی کردند و همچنین از مسئولان کتابخانه‌ی شهید بهشتی که فضای این مجموعه را برای برگزاری جلسات انجمن در فصل پاییز و زمستان در اختیار اهالی شعر قرار داده‌اند، تشکر و سپاس به‌جا آوردند.

🔶 ادامه‌ی روایت نظامی
پس از آن، نوبت به استاد بهمن صباغ‌زاده رسید؛ یکی از همراهان قدیمی و پرتلاش انجمن که سال‌هاست بخش مهمی از بار برنامه‌ریزی، آموزش و تداوم فعالیت‌های ادبی این جمع را بر دوش دارند.
استاد صباغ‌زاده، طبق روال هفته‌های گذشته، این‌بار نیز دقایقی از جلسه را به خوانش و شرح داستان‌های «کلیات نظامی گنجوی» اختصاص دادند و ادامه‌ی داستان زیبای «شاه کنیزفروش» را برای حاضران روایت کردند؛ روایتی که اینک به چهاردهمین بخش خود رسیده و هر هفته پنجره‌ای تازه به جهان پررمز و راز داستان‌های نظامی می‌گشاید.
 غزل، ترانه و خط خوش
شروع شعرخوانی‌های نقد با آقای مهدی یپرم بود که  با حضور همیشگی و توانمندی‌های چندگانه‌ی خود، فضای جلسه را وارد حال‌وهوایی متفاوت کردند. ایشان که علاوه بر توانایی در اجرا و برخورداری از صدایی خوش، در هنر خوشنویسی و خطاطی نیز دستی توانا دارند، سخنان خود را با تبریک فرارسیدن پاییز به سرکار خانم بهنام آغاز کردند؛ پاییزی که از قضا از فصل‌های محبوب ایشان است. سپس ایشان غزلی از سروده‌های خود را با این بیت آغاز کردند: «آن‌قدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد/ خاطرِ وامانده از اندوه تو لبریز شد»
اما حضور ایشان تنها به شعرخوانی محدود نماند. در ادامه، با صدای زیبای خود ترانه‌ای شاد و دلنشین اجرا کردند؛ ترانه‌ای که حال‌وهوای جلسه را دگرگون کرد و برای دقایقی، فضای کتابخانه را سرشار از شور و نشاط ساخت و با استقبال گرم حاضران روبه‌رو شد.

گزارش جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ به قلم شاعر همشهری آقای علیرضا پورعباس (بخش دوم)
ز غزل‌های دلتنگی تا خاطرات کنکور

سرکار خانم مریم بهنام، مجری توانمند جلسه، شاعر بعدی را برای شعرخوانی دعوت کردند؛  آقای علیرضا پورعباس ( گویا خودم هستم😁) غزل ایشان با حال‌وهوایی سرشار از حسرت و دلتنگی آغاز شد: «رفتی و در دلِ کماکان  حسرتِ دیدار مانده/ شهدِ آن لبخندِ آخر بر دلِ بیمار مانده» غزلی که در ادامه، با فضایی عاشقانه و زبانی منسجم پیش رفت و گمان میکنم مورد توجه  هم قرار گرفت. استاد بهمن صباغ‌زاده این غزل را شعری محکم توصیف کردند و نکاتی پیرامون آن مطرح نمودند .

 غزلی از یک چهره‌ی تازه‌نفس
اجرای بعدی با سرکار خانم مهدیه عصمتی  بود؛ ایشان از اعضای جوان و نسبتاً تازه‌وارد انجمن هستند که طی ماه‌های اخیر به جمع صمیمی قطب پیوسته‌اند. ایشان غزل خود را با بیتی خوش‌نشست و سرشار از حال‌وهوای شبانه آغاز کردند: «شب است و حالِ این عاشق خراب است/ دلِ بی‌ طاقتم در التهاب است» غزلی که از همان مطلع، فضای عاطفی و عاشقانه‌ی خود را به مخاطب منتقل کرد. حضور شاعران تازه‌نفس نشان می‌دهد که با استعدادهایشان، هر بار با شعرهایی پخته‌تر قدم به این محفل می‌گذارند.

  شعری میان خاطره و امروز
سرکار خانم عاطفه خسروی از اعضای جوان و تازه‌نفس انجمن که حضورش در این محفل، با شعرهایی صمیمی و متفاوت، رنگ و حال تازه‌ای به جلسه می‌بخشد. خانم خسروی این‌بار نیز با شعری که ریشه در خاطرات سال‌های گذشته داشت، ما را به روزهای کنکور و دوران دانشجویی برد؛ روزهایی که خاطره‌ی آن، درست در همین کتابخانه‌ی شهید بهشتی شکل گرفته بود. او در سال ۱۳۹۷ در همین فضا برای کنکور درس می‌خوانده و حالا، سال‌ها بعد، در همان مکان، قلم به دست گرفته بود تا از خودش و جهان پیرامونش بنویسد: «کنکور دیگر چیست؟ تست و جزوه یعنی چه/ وقتی که شاگرد اولِ دردم در این دنیا/ حالا که درگیر نوشتن از خودم هستم/ خودکار یا کاغذ به دردم می‌خورد آیا؟»
شعر خانم خسروی از همان ابتدا، با پیوند خاطره و حالِ امروز، فضای متفاوتی پیدا کرد؛ اما نکته‌ی قابل توجه در نقد استاد بهمن صباغ‌زاده، ترکیب دو فضای معنایی در این شعر بود. استاد اشاره کردند که شاعر، از یک‌سو با مفاهیمی همچون دنیا، زمان، درد، آدم و خستگی روبه‌رو می‌شود و از سوی دیگر، فضای ملموس و روزمره‌ی ترم دانشگاه، واحد درسی، مشروطی، کنکور و دغدغه‌های تحصیلی را وارد شعر می‌کند. به تعبیر استاد، یکی از ویژگی‌های شعر موفق، همین توانایی در پیوند دادن دو فضای متفاوت و تبدیل تجربه‌های عینی و روزمره به مفاهیم انسانی و شاعرانه است.
 تفنگ سر پُر و کشاورزی نمونه
در ادامه آقای محمدرضا خسروی، از چهره‌های وزین و صمیمی انجمن، غزل زیبایشان را این‌گونه آغاز کردند: «من شنیدم نامهٔ آزادی زندانمی/ برنوی  پُر در کنار زین اسبِ خان‌می»
در میانه‌ی خوانش شعر آقای خسروی، آقای اعتقادی نیز وارد جلسه شدند؛ با همان چهره‌ی آرامِ همیشگی و کوله‌باری از خستگی روزانه. زحمت و تلاش بسیار او در کار کشاورزی، خستگی را به بخشی از سیمای همیشگی‌اش تبدیل کرده است؛ گویی همین چند لحظه پیش از دل زمین و از میان کار و تلاش روزانه، خود را به جمع اهل شعر رسانده است. غزل آقای خسروی نیز مورد توجه و تحسین جمع و اساتید  قرار گرفت و با استقبال خوبی همراه شد.
پس از ایشان، آقای صیدمحمدخانی، با آن چهره‌ی همیشه خندان و روحیه‌ی گرم و دلنشین که دیدنش حال خوشی به آدم می‌دهد، غزل خود را با این بیت آغاز کرد: «می‌روم از شهرتان سوی دیار دیگری» و شعر ایشان نیز با تشویق و توجه حاضران همراه شد.
سپس نوبت به آقای حیدر عبدالله‌زاده، از جوانان فعال و پرتحرک انجمن، رسید. او غزل خود را با این بیت آغاز کرد: «من که هر شب با خیالت مست و شیدا می‌شوم/ از غم دوری تو دلتنگ و رسوا می‌شوم» ایشان در ادامه، شعری سپید نیز خواند که مورد توجه  قرار گرفت. اساتید ضمن تأیید توانایی او در سرودن شعر، توصیه کردند با توجه به موفقیت بیشتر او در شعر سپید و تجربه‌های خوبی که پیش‌تر در این قالب داشته است، مسیر شعر خود را بیشتر در همین قالب دنبال کند.

گزارش جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ به قلم شاعر همشهری آقای علیرضا پورعباس (بخش سوم)

 

ادامه‌ی محفل با غزل و طنز

دهمین شاعر، آقای محسن نوروزی بود که غزل خود را با این بیت آغاز کرد: «از چاله بیرون آمدم، در چاه افتادم/ دائم به فکر روزهای رفته بربادم» غزلی زیبا و دلنشین که مثل همیشه، حاضران را از شعر آقای نوروزی بهره‌مند و خرسند کرد.
پس از ایشان، آقای امید منتظریان، جوان خوش‌مشرب و خنده‌روی انجمن، با غزلی زیبا در جمع حاضر شد: «بود اولین بالشت من نرمی دستانت/ این زندگی سرد است، بی‌گرمی دستانت» این غزل را به مادر خود و همه‌ی مادران حاضر در انجمن تقدیم کرد؛ شعری لطیف و عاطفی که با وجود انتخاب ردیفی دشوار، بسیار زیبا و روان سروده شده بود. آقای منتظریان، علاوه بر شعر، از هنرمندان دوتارنواز انجمن نیز هست و در برخی جلسات، حاضران از نوای دلنشین دوتار او بهره برده‌اند.

در ادامه، آقای اعتقادی که پیش‌تر ورودشان به جلسه را روایت کردیم، این‌بار با یک شعر طنز از زنده‌یاد تهرانچی، برگرفته از کتاب (( قند و قروت )) فضای جلسه را تغییر داد. شعر با این بیت آغاز می‌شد: «با عیالم تا مگی نِه، بین ما دعوا مِره/ وِر سرینِ هیچ وپوچ، مونهِ خَنهَ بِلوا مِره» شعری شیرین و طنزآمیز که خنده و شادی را به جمع آورد و لحظاتی صمیمی و مفرح برای حاضران رقم زد.
  از شعر گویشی تا مناجات و حسن ختام
سیزدهمین دعوت، به استاد محمد جهانشیری رسید؛ همان عزیزی  که آغازگر جلسه با غزلی از سعدی بودند. این‌بار ایشان با شعری زیبا به گویش محلی، بار دیگر حال‌وهوای بومی و صمیمی شعر را به جلسه آوردند: «از بس دِ اَسّیایِ غَم و غصّه تَو زَیُم/ اِمشو تَهِ جِوالِ غَمِر پاک چَو زَیُم» شعری دلنشین که با استقبال و تشویق حاضران همراه شد؛ چرا که استاد جهانشیری همواره در سرودن و خواندن شعرهای محلی و گویشی، ذوق و توانایی ویژه‌ای دارند.
در میانه‌ی شعرخوانی استاد جهانشیری، آقای فخاران نیز با سینی چای وارد سالن شدند و رسیدن چای، خستگی جلسه را برای دقایقی با عطر و گرمایی دلچسب همراه کرد. به همین بهانه، از زحمات آقای فخاران، آقای منتظریان، سرکار خانم بیتا دلیری، سرکار خانم آرین نژاد و خانم جعفری که در پذیرایی از اعضای انجمن زحمت کشیدند، صمیمانه قدردانی می‌کنم.
پس از آن، خانم جعفری شعری مهمان با این مطلع خواندند: «چه کسی می‌گوید که گرانی شده است؟/ دوره‌ی ارزانی‌ست/ دل ربودن ارزان/ دل شکستن ارزان»
در ادامه، آقای یعقوبی که از خواندن شعر پرهیز می‌کنند اما از صدایی دلنشین و توانایی خوبی در اجرای آواز سنتی برخوردارند، با یک مناجات زیبا، بار دیگر فضای جلسه را عطرآگین کردند و همچون بسیاری از جلسات انجمن، لحظاتی شنیدنی را برای ما رقم زدند.

 حسن ختامِ شعر خوانی
مجری محترم از استاد بهمن صباغ‌زاده دعوت کردند تا با غزلی، حسن ختام شعرخوانی این جلسه باشند. استاد صباغ‌زاده، از چهره‌های برجسته و شناخته‌شده‌ی شعر شهرستان و از شاعران فعال انجمن‌های ادبی و محافل شعر کشور، غزل خود را با این بیت خواندند: «عشق دردی‌ست بی‌دوا، شیرین تا تو دردآشنای من باشی/ عشق دردی‌ست بی‌دوا، اما می‌توانی دوای من باشی» غزلی زیبا که با تشویق جمع همراه  شد و پایانی دلنشین برای بخش شعرخوانی جلسه رقم زد.
در پایان، سرکار خانم مریم بهنام از همه‌ی اعضای انجمن و عزیزانی که در برگزاری و پذیرایی این نشست همکاری کرده بودند، تشکر کردند و طبق رسم همیشگی، با جمله‌ی آشنای «یار باقی و دیدار باقی» جلسه را به پایان رساندند؛ جمله‌ای که برای اعضای انجمن، خود بخشی از خاطره‌ی شیرین پایان هر محفل است.

علیرضا_پورعباس#گزارش#انجمن_قطب

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *