تحلیل یک جامعهشناس از هیاهوی بعد از درگذشت «سایه»
حالا دیگر «سایه» بعد از همه فراز و نشیبها، بعد از خداحافظی با ارغوانش، آرمیده است. حالا دیگر نه کسی به ستایش لب میگشاید و نه قلمی به انکار او به جنبش درمیآید. در نخستین روزهای بعد از درگذشت این شاعر، فضایی ایجاد شد که از یک سو او را در حد یک بت، بالا برد و در مقابل، جریانی دیگر هم شکل گرفت که به واسطه عقاید سیاسی این هنرمند، به انکار همه آن چیزی پرداخت که گروه ستایشگر، به او نسبت داده بودند و آنچه در این میان غایب بود، این بود که «سایه» که بود.
مدتی صبر کردیم تا بعد از فروکش کردن همه آن هیجانها، در فضایی آرامتر، با یکی از استادان جامعه شناسی درباره وضعیت گپ و گفتی داشته باشیم.
آنچه پیشرو دارید، چند پرسش از سوی ایسنا از دکتر حامد طاهری کیا، نویسنده و عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی است.
او در این گفتوگو به تشریح شکلگیری تولید قهرمان میپردازد و با ذکر نمونههایی تصریح میکند که چگونه شخصیتی مانند شجریان به قهرمان تبدیل میشود و چگونه بعضی شخصیتها برای مدتی در کانون توجه قرار میگیرند ولی این توجهها به سرعت به فرد دیگری معطوف میشود.
گفتوگوی ما با این مبحث که آیا آنچه در آن چند وقت اتفاق افتاد، برآمده از این است که اساسا ملتی هستیم علاقهمند به اسطورهسازی و بتسازی از «سایه» نیز برآمده از نیاز ما به قهرمانسازی میتواند باشد؟
دکتر کیا برای پاسخ به این پرسش، یادآوری میکند که اساسا قهرمانسازی نه منحصر به جامعه ماست و نه محدود به دوران فعلی.
او برای توضیح این موضوع به دل تاریخ میرود و یادآوری میکند: «داستان قهرمانسازی مختص به جامعه ایران نیست. اگر به تاریخ بنگریم، ادیان گوناگون همچون یهودیت و مسیحیت هم، همواره درگیر قهرمانی در مقام الوهیت بودهاند. اصلا منشاء خلق اسطورهها به دلیل روایتی است از شکلگیری قبیله یا جامعهای خاص. باستانشناسی هم میگوید در تمام سیر تاریخ بشر، قهرمانسازی وجود داشته و نمونه عینی آن در ایران، در کتیبههای تختجمشید قابل رویت است.»
قهرمانسازی؛ نیازی دیرباز و عمومی
او اضافه میکند: «اگر از سمت دیگری به این موضوع بنگریم، میبیینم پادشان هم در دورههای مختلف تاریخی و جوامع گوناگون، برای خود مشروعیت الهی در نظر میگرفتند. به همین دلیل در طول تاریخ شاهد حضور قهرمان هستیم که گاه در حد و اندازه پادشاه ظهور میکند و نظام سیاسی را شکل میدهد. گاه در قامت یک مبلغ مذهبی در ادیان گوناگون که چون واسطهای بین انسان و الوهیت است، شکلی قهرمانی به خود میگیرد. به عنوان نمونه، اعتراف کردن نزد کشیش که در دین مسیحیت رواج دارد، به معنای آن است که به آن کشیش به عنوان قهرمانی مورد اعتماد نگاه میشود که فراتر از مردم است. پس اگر به این سه مجموعه بنگریم، یعنی ضرورت پرستش خدا، پادشاهانی که برای حکومت کردن مشروعیت خود را از دین میگرفتند و مبلغان دینی که آنان نیز مشروعیتی داشتند تا محل رجوع مردم باشند، میبینیم که از دیرباز شاهد قهرمانهایی هستیم که فراتر از ما عمل میکنند و میتوانند نقصهایمان را بهبود ببخشند یا ما میتوانیم به واسطه آنان زندگی امنتری داشته باشیم.»

این مدرس دانشگاه سپس به عصر حاضر میرسد و با ارایه توضیحاتی درباره قهرمانان این عصر ادامه میدهد: «در عصر رسانهها هم شاهد قهرمانانی همچون سوپرمن، بتمن، اسپایدرمن، رمبو و … در هالیوود هستیم همچنانکه در نمونههای قهرمانهای شرقی هم بروس لی و جکی چان را داریم. در این دوره، قهرمان، شکل فانتزی به خود میگیرد ولی همچنان حضور دارد و حتی وارد زندگی مصرفی ما شده؛ به طوری که برای فرزندانمان لباس بتمن یا سوپرمن میخریم و او میاندیشد سوپرمنی است که میتواند پرواز کند و خود را یک ابر قهرمان ببیند.»
او سپس به نمونه قهرمانهای دیگر جوامع اشاره میکند و میگوید: «در جنبش سیاه پوستان آمریکا شاهد مالکوم ایکس و در هند شاهد گاندی هستیم. در جنگ اکراین رییس جمهوری این کشور به یک قهرمان جهانی تبدیل شده که در برابر ابرقدرتها ایستادگی میکند. اینها حکایت از این دارد که از این بند رها نشدهایم اما در هر جامعهای شکل پرورش قهرمانان، بها دادن به آنان و حتی افتخار کردن به آنان متفاوت است. به عنوان نمونه، در سینمای ایران سوپرمن و بتمن نداریم ولی در مقابل کسانی که در جبهههای جنگ شرکت کردهاند، به ابرقهرمانها تبدیل شدهاند و فیلمهای زیادی درباره رشادتهای آنان ساخته شده است. یعنی جنس این قهرمانان متفاوت شده ولی حتی در عصر حاضر هم به اشکال گوناگون امتداد پیدا میکند.
قهرمان بدون رسانه نمیتواند ظهور کند
کیا با اشاره به تفاوت فرهنگی جوامع گوناگون اضافه میکند: «موضوع این است که ما بر اساس تاریخ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ خودمان، قهرمانهای خود را داریم و دیگر اینکه در عصر رسانه، رسانهها در شکلگیری قهرمانان بسیار موثر هستند. منظور از عصر رسانه، عصر تلویزیون و مطبوعات است که کمیک استریپها به شکلگیری ابر قهرمانان هالیوودی کمک بسیاری کردند. گویی بدون رسانه، ابر قهرمان نمیتواند ظهور پیدا کند. اما سینما و تلویزیون ما به جز فضاهای مربوط به جنگ و دفاع مقدس، ابرقهرمانی را معرفی نکردهاند، مثلا یک ابرقهرمان دانشمند، پلیس، هنرمند و … گویی ابرقهرمانی، مساله سینمای ما نیست ولی در فضاهای مجازی، شرایط متفاوت است. در رسانههایی که دست مردم است، یکسری ابرقهرمانها یا شبه ابرقهرمانان حضور دارند.
این نویسنده و پژوهشگر البته تاکید دارد که ابرقهرمان بیشتر جنبههای فانتزی را تداعی میکند، ولی قهرمان که میتواند شامل قهرمانان علمی، فرهنگی، ورزشی و … باشد، تعریف درستتری است.
جنبشها در یک فرد خاص خلاصه نمیشوند
او در پاسخ به این پرسش که آیا ممکن است قهرمانسازی مانع پیشرفت ما و سبب کاهش کنشهای فردیمان شود؟ میگوید: میتواند چنین باشد ولی باید دید که نسبت مردم با آن قهرمان چیست. رابطه مردم و زندگی و جریان حوادث با قهرمانی که از دل آن بیرون میآید، بسیار مرتبط است. گاه میبینیم که اتفاقا مردم و جنبشهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و اقتصادی هستند که قهرمانها را معرفی میکنند و بعد آن قهرمان، جریانی را نمایندگی میکند. ولی درباره این ادعا که وسعت آن جریان در یک قهرمان خلاصه شود، تردیدهای جدی دارم. مثلا در دوره انقلاب، چندین قهرمان را در راس کار میبینیم. یعنی جنبشها در یک فرد خاص خلاصه نمیشوند. شاید در آینده در روایتهایی، کسانی به تقلیل حوادث و جریانها و افراد بپردازند ولی یک قهرمان، نمیتواند نماینده تمام آن جریانی باشد که به واسطه آن پا به عرصه گذاشته است؛ چراکه جریانها بسیار فراتر هستند و همین که میگوییم جریان، مشخص میکند که آن فرآیند در حال حرکت است.
کیا برای مشخصتر شدن این وضعیت مثال دیگری میزند: به عنوان نمونه، جنبش اصلاحات، یک جنبش اجتماعی است که آقای خاتمی را معرفی کرد ولی امروز وقتی از این جنبش صحبت میکنیم، اسم چند فرد دیگر و حتی قهرمانهای بعدی به ذهن میآید که نشان میدهد جریانها در حال حرکت هستند و حتی وقتی جریانی افول پیدا میکند، قهرمان هم با آن افول میکند. فقط در ابرقهرمانهای فانتزی است که ما هنوز از دیدن سوپرمن لذت میبریم و چندین دهه است که از آن فیلم ساخته میشود و مردم برای دیدنش پول بلیت سینما میدهند اما قرار نیست قهرمانهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، علمی و … همواره قهرمان بمانند. حتی در دورهای، جریانهایی در برابرشان قرار میگیرند و آنان را به ضد قهرمان تبدیل میکنند. بنابراین موضوع بسیار پیچیدهتر از آن است که جریانها در شخصیتی حل شوند.
