بخش دوم یادی از همشهری فرهیخته زنده یاد دکتر مرتضی کاخی کاظم خطیبی

دکتر کاخی همواره علاقه زیادی  به  استاد محمد حسن ابریشمی  داشت و بهمین دلیل هم چاپ (کتاب زعفران از دیر باز تاامروز) توسط انتشارات امیر کبیر در سال ۱۳۸۳ چاپ ودر آن زمان کتاب برگزیده سال گردید ، البته این کتاب مجددا  در سال ۱۳۸۹  به چاپ دوم رسید این کتاب به موضوعاتی از جمله نام‌ها ، جغرافیای طبیعی و تاریخی زعفران، مصارف خوراکی و غیرخوراکی آن، خواص و کاربردهای زعفران در طب سنتی و داروشناسی، و همچنین روش‌های زراعت و تجارت زعفران و استانداردهای آن می‌پردازدکه مورد استقبال کارشناسان، ودست اندر کاران زعفران گردیده است

 

 

.البته اکنون این کتاب نایاب است.دکتر مرتضی کاخی سالهای تحصیل خودرا در تربت حیدریه و مشهد به پایان رساندودر سال ۱۳۳۶به تهران آمد ووارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران گردید وی درسال ۱۳۴۰ موفق  به دریافت فوق لیسانس حقوق قضایی و سیاسی از دانشگاه تهران و سر انجام سال ۱۳۴۳ درج دکترای خود را در این رشته از دانشگاه تهران دریافت نمود چون شاگردی ممتاز، و تسلط به زبان انگلیسی و فرانسوی داشت در آزمون وزارت خارجه پذیرفته شد و از ان موقع در سفارتهای سوئیس، چکاسلواکی ،وانگلستان مشغول بکار گردید  و از سال ۱۳۵۸ کاردار سفارت در لندن و سال۵۸ و۵۹  در سمت  مشاور وزارت خارجه جمهوری اسلامی همکاری میکرد و سپس در سال ۱۳۶۰دروزارت خارجه باز نشست گردید وی بدلیل علاقه شدید به شعر و ادبیات داشت  اغلب وقت خودرا به اینکار اختصاص دادو بعدا به عنوان مشاور فرهنگی در سازمان  نشر امیر کبیر همکاری می نمود و با توجه به تخصص در رشته حقوق  قضا یی مدتها در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی تهران تدریس می کرد و از هیچ کوششی برای آموختن دانشجویان کوتاهی نمیکرد .و ی اعلب توجه ویژه ای به همشهریان خراسانی داشت عشق عمیق به زادگاهش آنقدر زیاد و مشخص بود که در برابر هر یک از همشهریانش بسیار بی ریا و با احترام رفتار می کرد جالب است یک روز که برای دیدن و مصاحبه بدیدار دکتر کاخی به آپارتمان ایشان که واقع در خیابان نفت خ ششم  رفتم پس از چندی  که با انواع میوه های درجه یک از من پذیرایی نمودند گفتند: یک روز برای خرید میوه به یک سوپری در تقاطع خیابان ظفر و نفت اطراف محل سکونتم  رفته بودم متوجه شدم که فروشنده لهجه خراسانی دارد از وی پرسیدم شما از کجای خراسانید وی گفت من از اطراف تربت حیدریه هستم خیلی خوشحال شدم گفتم پس عزیز ما همشهری هستیم و بعدا با ایشان آشنا شدم و از روز به بعد وی بمن زنگ می زد و اعلام می کرد امروز میوه های خوبی دارم براتون چی بیارم منهم در خواستم را می دادم و ایشان با چه احترامی آن را برای من میاورد و می گفت من میوه خوب داشته باشم اگر همشهری عزیزم دکتر کاخی نخورد  پس کی باید بخورد و خیلی بمن علاقه داشت و این حالت علاقمندی دکتر به همه دوستان و اطرافیانش بی نظیر بود چون ایشان با تمام وجودش به مردم عشق می ورزید  هر کی با دکتر کاخی ارتباطی داشت و به محل زندگی ایشان می رفت به غیر تمثال بزرگ و زیبایی از شادروان دکتر محمد مصدق که توجه هر بیننده ای را جلب می کرد یک گل طبیعی و خشک کوهی را در یک گلدان تزئینی می دید یک روز دکتر کاخی در حالیکه در باره دوستی پایدار، صمیمی و بی نظیری که زنده یاد استاد ایرج افشار داشت فلسفه این گلدان را برایم توضیح داد دکتر گفت من به اتفاق جناب ایرج افشار اغلب اوقات با هم و یا سه نفری به اتفاق دکتر محمد رضا شفیعی کد کنی به کوهستان می رویم در یکی از این برنامه ها که به اتفاق افشار در حال عبور از شیب یک سینه کش حرکت می کردیم ناگهان من چشمم به گلی زیبا افتاد که زیر پا و در سرا شیبی  دره قرار داشت  در همان حال گفتم عجب گل قشنگی هست؟ پس از چند لحظه متوجه شدم که جناب افشار در کنار من نیست به اطراف خودم نگاه کردم دیدم افشار نازنین در حال چیدن همان گل مورد نظر من هست که من  وقتی برگشتند  گفتم جناب افشار عزیزآخر چرا بخاطر این گل  خودتان را به خطر انداختید خدای نکرده جانتان را ازدست میدادید ؟ جالب است که استاد گفت مرتضی جان من یک چیزی را بخواهد و من برایش مهیا نکنم محال است و این گل را زنده یاد ایرج افشار بمن هدیه کرد و به پاس محبت و دوستی که با ایشان داشتم آنرا در گلدانی در خانه گذاشته ام و همیشه به یاد ایشان هستم .در مراسم بزرگداشت دکتر مرتضی کاخی درروز هشتم مردادماه که در خانه اندیشمندان برگزار گردید

دکتر هرمز همایون پور مدیر فصلنامهٔ نقد و بررسی کتاب و از دوستان قدیمی و صمیمی که بیش از ۶۰ سال باهم دوستی داشتند به نقل از دکتر جعفر میر فخرایی در باره زندگی خصوصی دکتر کاخی  گفت من در زمان برگزاری جشن ازدواج ایشان با سرکار خانم رعنا شجره  که من نقش اساسی داشتم این مراسم در محل هتل کمدور آنزمان در خیابان (تخت جمشید قدیم ) طالقانی برگذار گردید و بسیار جشن با شکوهی بود همچنین حاصل این زندگی دو فرزند بنامهای نکیسا که ۶۰ سال و مازیار ۵۰ ساله بوده ودر حال حاضر در امریکا به اتفاق مادرشان زندگی می نمایند البته در طول این مدت که خانواده اش در کالیفرنیا مقیم بودند دکتر کاخی در رفت آمد بود ولی عشق به ایران ودوستی او با ادبیات و شعر ایرانی موجب شده بود که ایشان اغلب علاقمند بود که در کشورش بماندهمچنین دکتر جعفر میر فخرایی از مهمان نوازی  دکتر تعریف و تمجید می نماید و میگوید زمانیکه ایشان در لندن در سفارت فعالیتمی نمودند خانه ای که در اختیار داشتند که یک طبقه آن را برای دوستان و مهمانانش اختصاص داده بود که خود و همسرش هم مناسبات اجتماعی خوبی داشتند و از مهمانان به خوبی پذیرایی می کردند . دکتر همایونپور گفت من با مرتضی کاخی از گذشته دور با خانواده ایشان در مشهد آشنا و مراوده داشتم ولی با خانواده همسرش مرتبط نبودم  متاسفانه از من از یازده ماه گذشته از ایشان خبری نداشتم و زمانیکه ایشان دچار آلزایمر شد ارتباطش با همه دوستانش قطع گردید و متاسفانه دلیلش را هم نمیدانم .

در این همایش دکتر پروین گنابادی یکی دیگر از دوستانش در باره  دکتر مرتضی کاخی چنین گفت بهرام پروین گنابادی، از دوستان نزدیک زنده‌یاد مرتضی کاخی، گفت: دکتر کاخی، هم شخصیت علمی و فرهنگی برجسته‌ای بود و هم انسانی آداب‌دان و مهربان. عمر خود را با شعر فارسی و فرهنگ ایرانی سپری کرد. حتی در واپسین روزهای زندگی‌اش، که به بیماری آلزایمر مبتلا شده بود، تنها چیزی که در ذهنش باقی مانده بود، شعر فارسی بود. گویی شعر، با جان و روح او درآمیخته بود. دکتر کاخی، هم همدم بزرگان ادب فارسی بود و هم مشوّق جوانان. انسانی بود شریف، متین، بی‌ادعا و کم‌نظیر در میان معاصران وی گفت آشنایی من با آقای دکتر مرتضی کاخی به سال ۱۳۶۶ بازمی‌گردد؛ زمانی که به دیدار زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث می‌رفتم. مرحوم اخوان، همواره از دکتر کاخی با تحسین یاد می‌کرد. تاکید او بر دو ویژگی برجسته ایشان بود: یکی نجابت، شرافت و مردانگی دکتر کاخی، و دیگری حدّت ذهن و دقت نظرشان در شعرشناسی ادامه دارد……

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *