تهران- ایرنا- به گفته عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دولت آمریکا احساس میکند اگر همان قواعد خودساختهاش در سطح بینالملل برقرار باشد، از منظر ساختاری در رقابت با قدرتهای دیگر از جمله چین، عرصه را واگذار میکند و خیلی دیر نیست که به خاطر تصمیماتی چون نقض حاکمیت واحدهای ملی از جمله ونزوئلا، جایگاهش در قدرت جهانی کاهش پیدا کند.
ربایش «نیکلاس مادورو» رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش در نخستین ساعات هفته جاری و انتقال وی به قلمرو آمریکا که با تجاوز به خاک ونزوئلا و کشتار نزدیک به یکصد نظامی و غیرنظامی همراه شد، هر چند در جغرافیای پیرامونی ایالات متحده مسبوق به سابقه بود و در کنار آن میتوان به لیست کودتاهای متعدد آمریکایی در حوزه کارائیب و لاتین اشاره کرد، اما به هر حال نخستین روزهای ۲۰۲۶ را پرالتهاب کرد.
«دونالد ترامپ» که با ادعای حمایت مادورو از باندهای مواد مخدر و مصادره منابع آمریکایی دست به چنین اقدامی زده، عملا کوبا و مکزیک را نیز تهدید به اجرای پروژههایی مشابه کرده و مداخلهجوییهایش ورای حوزهای که آن را «حیاط خلوت» کشورش میداند از تایوان تا ایران گسترش یافته است.
در این ارتباط، «جواد حقگو» دانشیار روابط بینالملل دانشگاه تهران درباره تبعات و ابعاد این رخداد پاسخگوی پرسشهای پژوهشگر ایرنا شده که متن این گفتوگو را در ادامه میخوانیم:
ایرنا: نخستین پیامد محتملی که تحولات اخیر ونزوئلا در سطح بینالمللی به ذهن متبادر میسازد چیست؟
اینکه هر دولتی بتواند رهبران دیگر کشورها را با زدن برچسبهای مختلف به یک سری اهداف مشروع برای تعدی و تجاوز تبدیل کند، طبیعتا مرزهای جنگ، عملیات نظامی و مخفی درنوردیده و به نوعی مرزهای حقوق بینالملل ژلهای خواهد شد؛ وضعیتی که حکایتگر سست شدن قواعد بینالمللی و تسریع در گذار به یک شرایط جدید در عرصه روابط بینالملل است
در رابطه با رویداد ربودن مادورو، رئیس جمهور قانونی ونزوئلا چند نکته به طور خاص نیاز به توجه و تطبیق دارد و به نظر میرسد این رویداد به عنوان مصداق نوعی از بیرسمی در حوزه حقوق بینالمللی که البته به نوعی در رویههای رفتاری دولت ایالات متحده، مسبوق به سابقه است، در دو محور قابل بررسی است.
یکی اینکه رفتار صورت گرفته یعنی اینکه دولتی وارد حریم یک کشور شود و رئیس جمهورش را با یک عملیات امنیتی و نظامی بدزدد و بعد به کشور خودش ببرد تا دادخواهی و محاکمه کند، اگر بدون هزینه معناداری، به پایان برسد و دولت آمریکا و ترامپ برای این مساله هزینه پرداخت نکنند، عملاً تابوی مهم مصونیت کارکردی رهبران مستقر در کشورها که در حقوق بینالملل و روابط بینالملل همیشه وجود داشته به شدت با چالش مواجه میشود و بسیاری از کشورهای دیگر از جمله چین، روسیه و دیگر بازیگران روابط بینالملل میتوانند با استفاده از استدلالهای مشابهی که توسط دولت آمریکا در ربایش مادورو صورت گرفته، برای اقدامات مشابه دست به کار شوند.
ایرنا: اکنون زمینهای مشابه برای تکرار چنین رویدادی در چارچوب رویهای نوظهور وجود دارد؟
نمونه بارزی که این روزها به شکل ویژهتر مطرح میشود بحث تایوان و احتمال اینکه مثلاً چین یک رفتار مشابه انجام دهد، وجود دارد و به عبارت دیگر، فقدان پاسخگویی در مواجهه با این بیرسمی و این بیقاعدگی منجر خواهد شد که رویه غلطی در حقوق بینالملل و روابط بینالملل شکل گیرد و میتواند دامنگیر بسیاری از کشورها شود و اساساً کارکردهای حقوق بینالملل را با چالشهای بسیار جدی مواجه کند.
ایرنا: دومین پیامد متحمل که اشاره کردید چیست؟
محور دوم این است که این رویه غلط لزوما نمیتواند تبدیل به یک قاعده فراگیر شود و طبیعتاً یک استثنای بزرگ را ایجاد میکند که همین استثنای بزرگ میتواند در نسبت رفتار قدرتهای بزرگ تجلی پیدا کند و این یک خطای قابل توجهی است که میتواند حقوق بین الملل را با چالشهای بسیار اساسی مواجهه کند.
اگر بخواهیم این مساله را مورد بررسی قرار دهیم، از چند زاویه این رویداد و اقدام قابل ردگیری است؛ اول اینکه اساساً باید به این سوال پاسخ داده شود که چرا این اقدام از منظر حقوق بینالملل و از منظر نظم کنونی جهانی غیرعادی به حساب میآید؟ این پرسش را میتوان در قالب چند محور دیگر پاسخ داد. یکی اینکه این رفتار، نماد و نشانهای است از عبور یک دولت از خط قرمزهای بنیادینی که در اسناد بینالمللی به ویژه منشور ملل متحد صراحتا مطرح میشود.
منشور ملل متحد به یک معنا حکم قانون اساسی جهان را دارد چون اساس سازمان ملل است و صراحتاً هم پذیرفته شده که هیچ قرارداد و معاهده دیگری نمیتواند در تعارض با مفاد منشور ملل متحد باشد.
ایرنا: به طور صریح در کدام مفاد این خطوط قرمز ترسیم شده است؟
در ماده ۲ بند ۴ این سند مهم بحث اصل عدم توسل به زور مطرح میشود که بر اساس مفاد این اصل در روابط بینالملل، برای اعضای سازمان ملل متحد، تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورهای مستقل یا هر نوع رفتاری که با اهداف سازمان ملل متحد تطابق نداشته باشد، ممنوع است؛ امری که در رویداد اخیر به وضوح نادیده گرفته شد و طبیعتاً آنقدر واضح است که نیاز به توضیح بیشتر ندارد.
واقعیت این است که برخی اوقات به خصوص آمریکاییها در رابطه با اقدامات خودشان به برخی از استثناها مثل دفاع مشروع و اقدامات پیشدستانه متوسل میشوند و این استدلال در مواجهه با موضوع ونزوئلا خیلی مَحلی از اعراب ندارد.
جواد حقگو کارشناس روابط بینالملل
محور دیگری که میتوان به عنوان مصداق غیرعادی بودن و بیرسمیکردن آمریکاییها در این قضیه در نظر گرفت، تلاقی خطرناکی است که بین حقوق کیفری یا حقوق جنایی با مقوله قدرت سخت قرار میگیرد.
اینکه هر دولتی بتواند رهبران دیگر کشورها را با زدن برچسبهای مختلف به عنوان جنایتکار به عنوان تروریسم و عناوین مشابه به یک سری اهداف مشروع برای تعدی و تجاوز تبدیل کند در این بین طبیعتاً مرزهای جنگ، عملیات نظامی، عملیات مخفی و اجرای قانون درنوردیده میشود و به نوعی ما وارد یک مرز ژلهای میشویم یعنی اگر همیشه بین این موضوعات مانند ارتباط بین اجرای قانون ، عملیات نظامی و عملیات مخفی حد و مرزهای مشخص وجود دارد و خود منشور ملل متحد هم این موارد را مورد تاکید قرار میدهد این نوع از رفتار باعث میشود که این مرزها کاملاً سیال و ژلهای شود و طبیعتاً پیامدهای بسیار مضری برای کلیت روابط بینالملل داشته باشد و حکایتگر سست شدن قواعد بینالمللی و تسریع در گذار به یک شرایط جدید در عرصه روابط بینالملل است.
ایرنا: تا اینجای کار بحث قواعد و حقوق بینالملل بود؛ از منظر راهبردی و نیز امنیت بینالملل چگونه باید به این دست اقدامات نگریست؟
اگر بخواهیم از منظر روابط بینالملل به این موضوع نگاه کنیم. همان گونه که بسیاری از دانشورران روابط بینالملل مطرح میکنند این اقدام ترامپ در واقع مصداق و نشانهای از ضعف دولت آمریکا به حساب میآید؛ دولتی که خود برقرارکننده بسیاری از قواعد کنونی حقوق بینالملل بوده وقتی امروز خود به آن قواعد پایبندی ندارد.
این امر نشان از آن دارد که قدرت رهبری و جایگاه رهبری خود را با چالش مواجه میکند، به خاطر اینکه احساس میکند اگر همان قواعد خودساختهاش برقرار باشد از منظر ساختاری در رقابت با قدرتهای دیگر از جمله چین، عرصه را واگذار میکند و خیلی دیر نیست زمانی که جایگاهش در قدرت جهانی کاهش پیدا کند.
اکنون میتوان از نسخه جدید امپریالیسم هم سخن به میان آورد که این رفتار در صحبتهای ترامپ و مشخصا بحث اداره ونزوئلا و بهرهبرداری از منابع نفتی این کشور مطرح میشود
طبیعتاً خطرناک بودن این مساله تا حد زیادی به این موضوع بر میگردد که امروز صحبت از ونزوئلا است و فردا هر کشور دیگری از جمله قدرتهای بزرگ همانند قدرتهای شرقی میتوانند با برچسبزدنهای متعدد در ذیل مفاهیم گوناگونی مثل تروریسم، افراطگرایی، تجزیهطلبی، نسلکشی و قاچاق نوعی مشروعیت سازی برای استفاده از زور داشته باشند.
از بحثهای حقوقی و مخاطرات این موضوع برای نظم جهانی که عبور کنیم و بخواهیم این مساله را از منظر راهبردی نگاه کنیم طبیعتاً پیامدهای این موضوع بسیار بر نظم مبتنی بر قواعد و میراث گفتمانی دولتهای آمریکا به خصوص در دوره بعد از جنگ جهانی دوم هم قابل توجه است.
وقتی خود ایالات متحده این قواعد را رعایت نمیکند بسیاری از کشورهای دیگر احساس میکنند که این قواعد بیشتر جنبه تبلیغاتی و ابزار تبلیغاتی داشته و خیلی قید رفتاری نبوده و از این جهت ما نوعی از تشدید آنومی و بینظمی را در عرصه روابط بینالمللی خواهیم داشت. به همین خاطر این اقدام پیامی دارد مبنی بر اینکه بیثباتی و عدم رعایت قواعد تبدیل به یک رویه میشود و دیگران هم میتوانند از این ابزار استفاده کنند.
از منظر نهادی حقوقی وقتی این مساله را نگاه میکنیم وقتی قدرت مسلط امروز جهان، ایالات متحده، به جای شورای امنیت یا ساز و کارهای مبتنی بر چند جانبهگرایی خودش عملیات مستقیم انجام میدهد پیامی که مخابره میشود این است که نهادهایی که در روابط بینالمللی وجود دارند برای مهار دیگران است نه برای مهار خود، و این به لحاظ راهبردی میتواند نظم مبتنی بر قواعد بعد از جنگ جهانی دوم را با چالشهای جدی مواجه کند.
ایرنا: از سوی دیگر واکاوی انگیزههای دولت ترامپ اهمیت مییابد. از منظر بینالمللی چه نگاهی به این انگیزهها میتوان داشت؟
نکته دیگر در رابطه با این اقدام، میشود از ورژن جدید امپریالیسم هم سخن به میان آورد و اینکه، این رفتار در صحبتهای ترامپ و مشخصاً به وضوح بحث اداره ونزوئلا و بهرهبرداری از منابع نفتی این کشور مطرح میشود، ذهن خیلی از متفکرین روابط بینالملل را به سمت ورود علنی و آشکار به دوران جدید امپریالیسم رهنمون میکند، البته این اقدام آمریکا به لحاظ تاریخی مسبوق به سابقه است و به هر حال در رابطه با پاناما هم تکرار شد و مداخله آمریکا درکشورهای آمریکای لاتین و کشور پاناما هم رخ داد.
فارغ از این مساله، آن چیزی که در ادامه رخ خواهد داد از منظر حقوق بینالملل و روابط بینالملل بسیار محل اعتنا و توجه است. این رویداد همزمان میتواند یک نقطه عطف برای حقوق بینالملل باشد و میتواند یک مسیر سازندهای را ایجاد کند. از آن طرف هم میتواند یک اقدام مخرب و یک استثنای بسیار ویران کننده برای بنیانهای حقوق بینالملل باشد البته بستگی دارد به اینکه جامعه بینالمللی، قدرتهای دیگر و سازمان ملل و نهادهای بینالمللی چه نوع واکنشی به این ماجرا نشان دهند، هر میزان عدم واکنش جدی و کارآمد باشد طبیعتاً آن ویرانکنندگی بیشتر خود را به نمایش خواهد گذاشت.