کـاریـز ابداعی ایرانی در جریان آبهای زیرزمینی – دکتر محمدحسن ابریشمی
پارهای شواهد و مستندات تاریخی حکایت از آن دارد که، بخش بسیار پهناوری از ایران زمین، همواره از دیرباز تاکنون با اقلیمی خشک و بیابانی، تقریباً فاقد رودهای بزرگ و رودخانههای با جریان دائمی بوده است. به همین دلیل ایرانیان در ادوار کهن، پیش از تاریخ مدون، به مدد اندیشه «آبهای زیرزمینی» را، با ابداع کاریز به جریان انداختهاند؛ به این ترتیب نیاکان ما، طی هزاران سال از این ابتکار، یا درواقع هنر، بهره گرفتهاند. مطابق پارهای مستندات برجایمانده از عصر ساسانیان و مخصوصاً منابع تاریخی و متون کهن بعد از اسلام، ایرانیان در عصر سلسله اساطیری پیشدادیان موفق به کشف شیوه استخراج «آبهای زیرزمینی» بهوسیله کندن «کاریز» یا «قنات» شدهاند. و در پی آن، در طول زمان، آزمودهها و دانشهای زیادی در مورد شناخت وضعیت سفرههای آبی در زیر زمین و تشخیص موضع ایجاد «کاریز» کسب کردهاند.
قدیمترین تعریف از «کاریز» از آن اسدی طوسی، مندرج در لغت فرس (تألیف ۴۶۵)، به این شرح است: «کاریز: آب باشد که در زیرزمین از چاه به چاه برند، کسایی ]مروزی، وفات ۳۹۴[ گفت: سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی ر که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز۱٫ «در یکی از متون کهن پهلوی (فارسی میانه) برجای مانده، یعنی مینوی خرد، پرسشهایی درباره اندیشه «نیروی خرد» مطرح میشود که به هر یک پاسخ داده شده است. در این پاسخها، از جمله یادآور میشود که آفرینش جهان هستی و همه آفریدگان و پدیدههای طبیعی و نیز ابداعات و ساختههای بشری، به «نیروی خرد» میسر است. در یکی از پاسخها اشاره تلویحی به کندن «کاریز» دارد، که هنر یا فن تخصصی است، و طرح و اجرای آن به مدد اندیشه «نیروی خرد» بوده است:
… نیز «آب نهانی» در زیرزمین را به دیدار خورشید آوردن، و به کشت و ورز و آبادانی و سود و آسایش و خوشی مردمان و ستوران و گاوان و گوسفندان به کار بستن به «نیروی خرد» ممکن است.۲
آزمودهها و دانشها و فنون تخصصی ایرانیان درباره «کاریز» و استخراج «آبهای زیرزمینی» بسیار زیاد است. زیرا طی شش هزار سال، هزاران قنات در بسیاری از نواحی خشک و نیمهبیابانی، حتی در دل کویر، احداث کردهاند، که در منابع کهن، برحسب اقتضا، به وجود شماری از آنها در برخی از نواحی اشاره شده است، مثلاً ابوعبدالله حاکم نیشابوری (وفات ۴۰۵)، ضمن اشاره به شمار کاریزهای ولایت نیشابور، ابداع شیوه استخراج «آبهای زیرزمینی»، بهوسیله «کاریز»، به منوچهر (فرزند ایرج، نوه فریدون) از شهریاران پیشدادی نسبت داده است. همچنین برخی از فنون و دانشهای مربوط به «کاریز» و «دولاب» را از ابتکارات ابوریحان بیرونی (تولد در بیرون خوارزم در سال ۳۶۲، وفات در غزنه ۴۴۰) برشمرده است، و این نکته دلالت بر آن دارد که ابوریحان بیرونی در قرن چهارم، روزگار حاکم نیشابوری، جوان و بسیار دانا، و صاحب شهرت بوده است:
…مابین دوطرف ولایت زیادت از چهارهزار قناوه]به نظر میرسد کلمه «قناوه» گویشی در وجه معرب از کلمه مرکب فارسی «کن+آوه: کناوه»، که معانی «آب»، و «کندن»، و مفهوم کلمه معرب «قنات» را در ماهیت لفظی خود داشته[۳ است، غیرقنواتی که دیهها بر آن مبنی است. و «آب کاریز» شیرینتر و پاکتر از «آب» بلاد دیگری است که بسیار قاذورات]پلیدیها[ در آن واقع شود تا به خانهها رسد. و اول کسی که کاریز کند، و به هندیسه]؟ درست آن «اندیشه» است[۴، «آب» از زیر زمین، بر روی زمین، اجرا کرد منوچهر بود. و اجرای قنوات نشاور از او شد. و نیز گویند که بعضی از اوضاع «کاریز کندن» و «آبها» بر بلندیها بردن، به «دولاب» و مثل آن، ابیالریحان حکیم خوارزمی استخراج کرد.۵
ریشه لغوی «قنات» و «کاریز»
همانسان که در مبحث پیشین «کاریز» گفته شد، آبهای زیرزمینی به مدد اندیشه یا نیروی خرد، با ابداع «کاریز» یا «قنات» یا «فرهنگ» به جریان افتاده است. کاریز یا قنات از ابداعات ایرانیان در هزاران سال پیش است. واژه «قنات» ریشه در واژه «کن» پارسی از مصدر «کندن» دارد، همچنان که لغت معرب «خندق» برگرفته از واژه «کندک» پارسی، مشتق از مصدر «کندن» است. ابوالفتح احمد میدانی نیشابوری (وفات ۵۱۸)، ادیب و لغوی اهل دیار دانشمندان و کاریزها، یعنی ابرشهر (نیشابور) در السامی فی الاسامی (کتاب لغت عربی ـ فارسی)، معادل واژه فارسی «کاریز» لغت «قَنات» را آورده؛۶ و لغات عربی «القَنّاء» «المُقنّی» را «کاریزکن»، «القِنقِن» را «آبشناس» معنی کرده است.۷ ابی منصور جوالیقی (وفات ۵۴۰) در المُعرَّب، لغات عربی «القِنقِن» و «القُنَاقِن» از قول لغویون پیشین تعریفی آورده و به ریشه فارسی آن اشاره کرده است: «قال ابوبکر: القِنقن و القُنَاقِن: الذی یعریف مقدارَ الماءِ فی باطن الارضِ فَیحِفُرعنه. قال الاصمعّی هو فارسی مُعرَّب. و قال ابوحاتمٍ: هو مشتَق من الحَفرِ، من قولهم بالفارسیهِ بکَِنای احفِر».۸ جوالیقی کلمات «قِنقِن» و «قُنَاقِن» را (همانند «قنات») معرب کلمه فارسی «بِکَن» (سوم شخص امر از فعل «کَندَن» )با همان معنی و مفهوم «آبشناسان» فارسی نقل کرده است.
واژه بسیار کهن «کاریز» هم نشان از چگونگی کار مقنی در ژرفنای زیرزمین دارد. چرا که، به گمان صاحب این قلم، کلمه «کاریز» مرکب از دو لفظ «کا» مخفف «کاه» و «ریز» از مصدر ریختن است. از نظر فَنِّ مقنیگری، عمل ریختن کاه بر روی دیواره پیشکار قنات ـ کندن کانال در خط مستقیم در اعماق و اتصال بن چاههای پیشتر کنده شده به یکدیگر، بدون استفاده از قطبنما ـ منجر به اتخاذ نام «کاریز» برای این پدیده عجیب شده است. زیرا استاد مقنی از چراغی که با روغن کرچک یا منداب میسوخت بهره میگرفت. در کناره کانال یا مجرای قنات حفره کوچکی ایجاد میکرد، و این چراغ را داخل آن قرار میداد، به گونهای که نوک چراغ ـ جای فتیله و شعله ـ کاملاً نور را در اطراف پخش کند؛ و مخصوصاًشعاع مستقیم نور بر روی دیواره انتهایی کانال،که مقنی کارکندن را باید ادامه دهد، به اصطلاح بر روی پیشکار قنات، بیفتد. جلالالدین محمد بلخی در این بیت «هان بیاور سیخهای تیز را ر امتحان کن حفره و کاریز را» به ابزار شاغول و تراز کردن مسیر یا مجرای کاریز تلویحاً اشاره کرده است. محمد پادشاه صاحب فرهنگ آنندراج (صفحه ۳۳۳۰) در تعریف کاریز میگوید «راه آب روان به زیرزمین که به عربی قنات گویند. در اصل کاهریز بود که برای امتحان جریان آب کاه میریختهاند تا معلوم شود». اما به گمان نگارنده، در وضعیتی که چراغ مقنی، با فاصله در پشت سر او، درون حفره کوچک حاشیه مجرا ـ که محاذی گردن مقنی تعبیه شده بود ـ قرار میگرفت. سایه کلّه او بر روی دیواره پیشکار میافتاد، اما چون سایه دایرهوار سر مقنی بر روی دیواره نمناک و گِل مانند پیشکار واضح و قابل تشخیص نبود، مقنی مقداری کاه بر روی دیواره پیشکار میریخت تا سایه کله خود را بر روی دیواره رؤیت کرده و در محدودهآن سایه بیضیشکل یا دایرهوار کندن را در خط مستقیم ادامه دهد و کوچکترین انحرافی پیدا نکند؛ به همین دلیل کاه در کار کندن مجرای قنات در خط راست استفاده میشده، و به این ترتیب مقنی با کندن و کاه ریختن و پیش رفتن، در خط راست شعاع چراغ، بُنِ چاهها را به یکدیگر وصل میکرده است. کف مجرا با جریان ملایم آب طراز میشده، یا به قول محمد پادشاه برای رؤیت آن کاه میریختهاند. صاحب این قلم بیتی از شاعری با مضمون آن که مقنی کلنگ را همواره به سر خود میزند یادداشت نموده (اما در ضمن تدوین این مقاله متأسفانه یادداشت را پیدا نکردهام) که کنایه از همان سایه دایرهوار کله مقنی در پرتو چراغ قرار گرفته ـ با فاصله ـ در پشت سر اوست. با این همه داعی الاسلام (فرهنگ نظام، ۴ر۱۷۱) در تعریف «کاریز» مینویسد: در سنسکریت «ک ر کا» به معنی «آب» و «ریز» از ماده ریختن» فارسی است. در هر حال کاریز پدیدهای بسیار مهم، و ابداع آن نشانی از درجه هوش، علاقه و دلبستگی ایرانیان به «آب» به منظور آبادانی، کشت و کار و آبیاری در ادوار دور تاریخ است.
مجرا یا کانال قناتهای کهن خراسان اغلب طولانی، و ژرفنای چاه انتهایی گاهی بسیار زیاد گزارش شده است. از آن جمله، ناصر خسرو قبادیانی در سال ۴۴۴ هجری، در مسیر سفر مشهورش به مکه و مصر در بازگشت از گناباد میگذرد. او از کاریزِ گناباد، که چاهی به عمق ۷۰۰ گز داشته، از قول آگاهان شرحی نقل کرده است، و میافزاید «آبی عظیم در این کاریز روان است، و آن کاریز چهار فرسنگ میرود. و آن را گفتند کیخسرو فرموده است حفر کردن۹ این قنات بزرگ و دیگر کاریزهای پر آب در برخی از نواحی خراسان، دلالت بر سفرههای آبی زیرزمینی سرشار، و نیز استعدادهای اقلیمی و فعالیتهای کشاورزی قابل تمجید در ادوار کهن دارد. ابوالحسن بیهقی (در حدود نیمه قرن ششم هجری) ضمن معرفی آبادیهای «رَبع قصبه سبزوار» اوصافی از کاریزهای پرآب و کمنظیر آن ناحیه نسبتاً خشک و بیابانی دارد که «در دیار خراسان و عراق نشان نمیدهند، چندین آب کاریز نیکو، بر یک فرسنگ، که از قصبه سبزوار تا به خسروجرد است، ده کاریز است با آب بسیار، بر یک فرسنگ، که اگر جمع کنند به کشتی عبرت باید کرد. معالم قدرت الهی در این خطه آشکار، و اصناف اوصاف در صور اجناس و انواع در ارجاء و اکناف این بقاع مصوَّر و مُقدَّر».۱۰
«قطابه» و «فرهنگ» به معنی کاریز؟
درباره ریشه و اصل لغات «کاریز» و «قنات» در مباحث پیشین گفتگو شد. به جز این، زمخشری خوارزمی، استاد ذواللسانین، ادیب و لغوی ایرانی (وفات ۵۳۸) در کتاب لغت عربی ـ فارسی خود با عنوان مقدمه الادب، لغت «قَطَابَه» را «کاریز» معنی کرده است۱۱٫ اما صاحب این قلم تا آنجا که در کتب لغت عربی و فارسی جستجو کرده و از دوستان ادیب و دانشمند پرسیده،۱۲ لغت عربی «قَطَابَه» به معنی قنات نیامده است. احتمال دارد که لغت «قطابه» یک واژه گویشی در یکی از لهجههای محلی اعراب قلمروهای فرهنگ ایرانی، آشنا به هنر کاریزکنی یا حفر قنات، بوده که در منطقهای خاص تداول داشته و بعداً منسوخ شده است.
پینویسها:
۱ـ اسدی طوسی، لغت فرس، به کوشش عباس اقبال، تهران، چاپخانه مجلس، ۱۳۱۹، ص ۱۷۲٫
۲ـ مینوی خرد (از متون پهلوی)، ترجمه احمد تفضلی، تهران، بنیاد فرهنگ، ۱۳۷۴، ص ۷۴، بند ۱۶ از پرسش شماره ۵۶٫
۳ـ ابوعبدالله محمد حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، ترجمه و تلخیص از عربی توسط احمد بن محمد بن حسین معروف به خلیفه نیشابوری، به کوشش بهمن کریمی (تهران، ابن سینا، ۱۳۳۹)، ص ۱۳۸، در متن چاپی کلمه «قناوه» آمده است. که با چاپ دیگر این کتاب (به کوشش استاد دکتر شفیعی کدکنی) با مشخصات زیر تفاوت دارد:
ابوعبدالله حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی (تهران، آگه، ۱۳۷۵)، ص ۲۱۴، ۲۸۰؛ در این چاپ نام مترجم «محمدبن حسین خلیفه نیشابوری» ثبت شده، و کلمه «قناوه» در وجه «قناده» آمده است. طبیعی به نظر میرسد که شباهت دو حرف «و» و «د» در تحریر این اشتباه را پیش میآورد، حتی خطاطان نیز این دو حرف را خیلی شبه به هم مینویسند. از سوی دیگر آبادیهایی در قلمرو فرهنگی ایران با نام «کناوه» و نیز «گناوه» داریم، و کلمه «آوه»، خود نیز نام مواضع، و همچنین پسوند برخی از آبادیها به معنی «آبه ر آب» است.
۴ـ استاد شفیعی کدکنی، کلمه «هندسه» را وارد متن کرده، و در تعلیقات نوشته است «هندیسه: اصل… یه؟ یا اندیشه اگر هندیسه باشد، در آن صورت شکلی است از کلمه هندسی که ظاهراً در فرهنگها ثبت نشده است». اما لغت «هندسه» معرب از واژه پهلوی «handazag» به معنی «اندازه» (دیوید مکنزی، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمه دکتر مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه، ۱۳۷۹ ص ۱۸۸؛ و نیز «مقدار» فرهنگ فارسی، تألیف دکتر محمد معین)، و به نوشته ظهیری سمرقندی در قرن ششم «معنی هندسه اندازه است به پارسی» (اغراض السیاسه فی اعراض الریاسه، به کوشش دکتر جعفر شعار، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۹، ص ۱۵۷). بر این اساس هندیسه مندرج در متن اشتباه، و همان «اندیشه» درست آن است؛ زیرا در متن پهلوی مینوی خرد، همین مطلب کندن زمین و استفاده از آبهای زیرزمینی به مدد اندیشه (خِِرد)، آمده است بنگرید به سطور بالاتر).
۵ـ حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، به کوشش بهمن کریمی، ص ۱۳۸؛ همو، همان کتاب، به کوشش دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، ص ۲۰۴٫
۶ـ ابوالفتح احمد بن محمد میدانی، السامی فی الاسامی، عکس نسخه مکتوب سال ۶۰۱ هجری قمری، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵، ص ۴۸۴، همو، لغت عربی «السوهقَه» را «سُوه کاریز» معنی کرده همانجان) که ظاهراً «سوهقه» معرب «سُوه» فارسی است، اکنون در برخی از نواحی خراسان، از جمله تربت حیدریه مجرایا کانال زیرزمینی کاریز را «سُوه» و نیز «سُوی» میگویند.
۷ـ همو، همان کتاب، ص ۱۷۳٫
۸ـ المُعرّب من الکلام ااعجمی علی حروف العجم، لابی منصور جوالیقی، به تحقیق و شرح احمد محمد شاکر (افست شده) طهران، ۱۹۶۶ م، ص ۲۶۱٫
۹ـ ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانی، به کوشش محمد دبیرسیاقی (تهران، زوار، ۱۳۵۶)، ۱۷۰٫
۱۰ـ ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ابن فندق)، تاریخ بیهقی، به کوشش مرحوم احمد بهمنیار، تهران، کتابفروشی فروغی، بیتا، ص ۳۵٫
۱۱ـ ابوالقاسم محمود ز مخشری خوارزمی، مقدمه الادب یا پیشرو ادب، به کوشش سیدمحمد کاظم امام، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۳، ص ۷۲٫
۱۲ـ از جمله از دوست بزرگوار، استاد دکتر محمود مهدوی دامغانی (مقیم مشهد) در روز سهشنبه ۲۹ر۷ر۱۳۹۳ در مورد واژه «قطابه» و ریشه و اصل آن، تلفنی پرسیدم، و ساعتی بعد ایشان معانی مختلف «قَطَب» و مشتقات آن را با استناد و به منابع لغت، از جمله لسان العرب، نقل کردند.
ادامه دارد