خاطراتی در باره شهرستان تربت حیدریه اجتماعی، فرهنگی وتاریخی از همشهری عزیزمان علیرضا بختیاری دبیر بازنشسته آموزش و پرورش( بخش۴ در باره کارخانه قند)

مطالب مرتبط

۵ دیدگاه‌

  1. دکتر فریدون افتخاری گفت:

    با سلام آقای خطیبی.
    آنچه برایتان مینویسم برای افزودن به خاطرات نویسنده محترم است . لطفا به اسم بنده در سایت نگذارید. فقط به ایشان منتقل کنید.
    خاطراتی از کارخانه قند.
    ۱- کودک دبستان بودم‌که بزرگ‌ترین اتفاق اجتماعی تربت در جریان بود. بنا بود شاپور حمید رضا برای افتتاحکاخانه قند بیاید. چندین روز ما دانش اموزان را برای تمرین استقبال از او به جاده منتهی به کارخانه میبردند و دست زدن و پرچم تکان دادن را در جاده خاکی تمرین میکردیم. روز موعود شاپور آمد و با وجودی که جاده را اب‌پاشی کرده بودند در میان گرد غبار محو‌و کارخانه افتتاح شد. بعد از افتتاح ما را بحال خود رها کرند که پای پیاده به‌خانه برگردیم.
    ۲- یکی از روزهای مهم در تقویم یکنواخت دبستان ، بازدید از کارخانه قند بعنوان گردش علمی بود. سالی یک بار ما را به کارخانه می‌بردند و یک نفر مراحل تولید قند و شکر را ازچغندر تا آخر به ما نشان می‌داد.
    برای بار اول و شاید دوم جالب بود ولی این سناریوی تکراری هر سال انجام می‌شد . برای دانش اموزان مهم این بود که اجازه داشتند هر چه قند و ‌شکر دوست دارند بخورند ولی اجازه بردن به بیرون را نداشتند. اگرچه که بعضی‌ها راه‌هایی برای آن پیدا می‌کردند. گاه اتفاق می‌افتاد که بچه‌ای انقدر قند یا شکر می‌خورد که بعلت بالا رفتن قند خون حاش بد می‌شد. بجه‌‌ها یاد گرفته بودند که برای جلوگیری از این حالت با خود مقداری سرکه بیاورند. هنوز هم نمی‌دانم سرکه چه اثری داشت.
    در این روزهای سخت کرونایی مواضب خودتان باشید. در خانه بمانید. خیر پیش

    • کاظم خطیبی گفت:

      با سلام جناب اقای دکتر افتخاری گرامی من این مطلب شما را در قسمت مربوط به کارخانه قند منظور نمودم و همین حالا قابل رویت است ضمنا من یک کمی اطلاعات درباره زنان معلم در تربت حیدریه میخواستم که گویا فردوس خانم از اقوام شما هستند اگه ممکنه در ای خصوص اگه اطلاعاتی دارید ارسال فرمایید تا در سایت قراردهم چون من یک کمی اطلاعات از اقای طاهریان پیداکردم ولی کامل نیست ضمنا اگه امکان دارد بتوانم از طریق واتساب با شما در ارتباط باشم سریعتر خواهد بود چون سیستم تلگرام محدودیت دارد و اغلب فیلتر است در غیر اینصورت اگه شما موافق هستید از همین طریق با شما در ارتباط خواهم بود بسیار سپاسگزارم از توجهتان به دیار تربت حیدریه ضمنا جناب اقای ابریشمی هم خیلی جویای احوالات شما میباشند با ارزوی تندرستی و شادکامی برای شما و خانواده محترم ارادتمند کاظم خطیبی

  2. فریدون افتخاری گفت:

    سلام آقای خطیبی
    خیلی خوشحالم که بالاخره کسی سراغ فردوس خانم را گرفت. این هم داستان ایشان
    فردوس خانم قوام نصیری/افتخاری، مادر من بودند. پدر ایشان دکتر قوام نصیری بزرگ ایشان را همراه خواهرشان اغابی بی و برادرشان علیرضا در سال‌های بین ۱۳۱۷-۱۳۱۸ بتهران برای درس خواندن فرستاد . علیرضا هم سن دایی خود دکترابوالقاسم علوی بود و با هم بدانشکده پزشکی رفتند و پزشک شدند. دکتر علیرضا قوام نصیری در مشهد مقیم و استاد آسیب شناسی و بعدها رییس دانشکده پزشکی و مدتی رییس دانشگاه فردوسی مشهد بود. روانش شاد
    خواهران اغابی بی و فردوس خانم بعد بازگشت بتربت اولین مدرسه نوین تربت را راه انداختند که در آن زمان مورد لعن و نفرین بسیاری قرار گفتند. نمیدانم اسم مدرسه در ابتدا چه بود ولی بعدها بیاد پروین‌ اعتصامی دبستان دخترانه پروین شد. بعد از درگذشت مادرم اسم مدرسه به فردوس تغییر وبعد از انقلاب نامی دیگر گرفت.
    در سال ۱۳۴۲ایشان به دبیرستان شاهدخت مشهد منتقل و تا بازنشستگی در آنجا خدمت کرد.
    در سال ۱۳۷۰ به علت سرطان پستان درگذشند.
    ضمنا من در واتساپ نیستم و تنها ارتباطم با ایمیل جدیدم است

  3. محمد دلداری گفت:

    جناب اقای خطیبی عزیز من نوه بزرگ استاد مرحوم حاج عبدالرحیم دلداری سیوکی هستم پدر بزرگ من همانطور که خودش تعریف میکرد در سالهای دهه ۱۳۱۸ برای گذراندن سربازی به ارتش میرود به سبب رشادتهای که از خود نشان میدهد ارتش ایشان را برای تحصیل به تهران مدرسه دارالفنون اعزام میکند ودر جنگ دوم جهانی رضا فرماندهان ارتش دستور عقب نشینی ارتش و عدم مداخله در جنگ را صادر میکنند و پادگانها تخلیه میشود و پدر بزرگ به روستای محل تولدش برمی گردد و در انجا مدت پانزده سال در شش پایه به آموزش بچه‌های روستا می پردازد واز طرفی قلدران روستا و ارازل و اوباش در روستا مانع کلاس درس میشوند که پدر بزرگ مقاومت میکند و امر تدریس را به سرانجام می رساند واما این دکتر علیزاده که شاگرد پدر بزرگ بوده. و پدرش نیز تمام ملک و املاک پدر پدر بزرگ را غارت میکند از سوز دلش دست به قلم شده و نسبت به معلمش اساعه ادب مینماید فقط می گویم دکتر علیزاده تو هرچه داری از دلداری است

    • کاظم خطیبی گفت:

      جناب دلداری گرامی ضمن سپاس از توجه شما به مطالب در باره تربت حیدریه خدمت شما عرض کنم اگر ما وارد این مطالب بشویم در واقع کمک به تخریب همدیگر افزوده خواهد شد حتی در صوریتکه کاملا این وقایعی که شما بیان نمودیدولی به نظرم سعی کنیم در جهت وحدت و همدلی حرکت کنیم ولی اعتقاد دارم مردمان همه چیز را تشخیص میدهند و همیشه خورشید زیر ابرها پنهان نمی ماند بهر حال خوشحال شدم از اینکه با شما ارتباط مجازی دارم ارادتمند کاظم خطیبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *