پیام آقای دکتر سید جعفر علمداران مدیرعامل مجمع خیرین مدرسه ساز تربت حیدریه بمناسبت درگذشت زنده یاد حاج محمود ثباتی

مژده وصل زنده یاد نیک اندیش گرامی:

(( حاج محمود ثباتی))

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم

به راستی و درستی مژده وصل زنده یاد نیک اندیش گرامی
(( حاج محمود ثباتی))
اندیشه و خرد ورزی ناب وی بود. تفکری که اورا به ساخت مجموعه استعداد های درخشان سوق داد تا بستر اندیشه وتفکر را در جوانان جویای نام دیارش تربت حیدریه فراهم آورد؛ تا هرساله نخبه گانی از این دبیرستان با خرد ورزی پرچم دانش را به در سطح شهرستان واستان وکشور و خارج از کشور به اهتزاز درآورده واندیشه نیک حاج محمود وخیرین مدرسه ساز ومدرسه سازی را گسترش دهند و با همت خیرین مدرسه ساز برای ایران و ایرانی افتخار بیافرینند و مهارت های زندگی را بیاموزند و این مهارت های ناب را در زندگی بکار بندند.

زنده یاد ثباتی بنده راستین خدای مهربان بود که برای رسیدن به ولای دوست از سر خواجگی کون ومکان برخاست و با پروازی عاشقانه و عارفانه در ماه رمضان میهمان سفره پروردگارش شد.

حاج محمود در زندگی از خدا طلب ابرهدایت و باران رحمت الهی می کرد و از خدای مهربان می خواست پیش تر از آنکه مانند گردی غبار آلود گرفتار حاشیه های دنیوی گردد نام واثری نیک از وی به یادگار ماند.
امروز گویا طبیعت هم با حاج محمود هم نوا شده و ابر هدایت از سحرگاه امروز در سوگ او می بارد؟؟!!

زنده یاد ثباتی، مست از می ومطرب اندیشه و دانش و تفکر بود و به همین جهت به گفته جناب حافظ برای توشه جهان دیگر وبرخاستن از لحد با بوی می و مطرب سرمست اندیشه شد و با ساختن دبیرستان استعدادهای درخشان سماع عارفانه دانش نمود وجرعه جرعه از جام معرفت، شراب اندیشه را به جان دانش آموزان نخبه دیارش تربت حیدریه اهدا نمود.
وظیفه ما به عنوان معلم و همشهری و مجمع خیرین مدرسه ساز احترام به تفکر و اندیشه این خیرین مدرسه ساز و گرامی داشت این ستارگان پر فروغ دانایی می باشد.
در پایان حاج محمود ثباتی چقدر عارفانه حجاب چهره جان را کنار زد و رها از قفس تن چه زیبا به گلشن رضوان سفر نموده و با حافظ جان هم نواشد.

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ترکیب تخته بند تنم

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید
عجب مدار که همدرد نافه ختنم

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

یادش گرامی.

مدیرعامل مجمع خیرین مدرسه ساز
تربت حیدریه
سید جعفر علمداران

 

 

 

 

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. علمداران گفت:

    سپاس از جناب مهندس خطیبی عزیز وهمکاران گران قدر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *