نوشتن درد دلها و مشکلات در این تراکم زندگی، و برای این هوای آلوده، کاری ست سهل و ممتنع، زیرا شهروندان کلانشهر تهران، درد مشترک دارند و فراتر از گفتن و شنفتن، این درد را میزیند. بر اساس قاعدهای نانوشته، هنگامی که رنج گسترش یابد بدل به عادتی فراگیر میشود و تحمل آن نیز آسانتر خواهد بود.
برای دهها میلیون انسان ساکن و حاضر در تهران و دیگر کلانشهرهای ایران، شرط زندگی به سعد و نحس ایام و یا بخشش و بخل آسمان پیوند یافته است. اگر بادی سخت بوزد یا بارانی ببارد، تنفس در هوای سالم و دیدن آبی آسمان و زیبایی رشته کوه البرز میسر خواهد شد و در آن ساعت سعد، شاید روزی یا ساعتی نگاره دماوندِ سربلند را در افقی پاکیزه ببینند. در غیر این صورت، در تاریکی و تثلیث «آهن، دود، سیمان»، با تنهای ناتوان، تاوانِ بودن در شهری را میپردازند و میپردازیم که به بخش جدایی ناپذیر زندگی ما بدل شده است، شهری سرریز شده از آلایندههای پرشمار در آب و هوا، همه جا رها، معلق در فضا، زیر دست و پا…
زندگی جمعی ویژگی حیات بشر است و الزامات همزیستی و نیاز مشترک انسانها به تدریج بدل به زیست اجتماعی و پیدایش شهر شده است. در این دوران، شهرها تنها مسکن و مأمن جمع و جامعه نیست، بلکه نشانگان قدرتمندی است که استیلای انسان بر کره زمین را گواهی میکند. حتی در فضا و هزاران کیلومتر دورتر از سیاره زمین، از سطح ماه یا ایستگاه فضایی، میتوان ردّ نور و تغییر را در سراسر زمین مشاهده کرد. نقش و نگاری پیچاپیچ و شگفت انگیز در شهرها یا واپسین واحدهای سکونت انسان در این کره زیبا و درپوشیده به آب اقیانوسها.
سنگینی وزن سازههای انسانی، مانند سد هوور بر رود کلرادو در آمریکا، آنچنان است که گاه مدار و مقدار حرکت زمین بر دایره خورشید را دستخوش تغییر کرده است. نیازهای رو به افزایش شهرها، برای تامین و نگهداری آب و غذاو مسکن و ماشین آلات، سازههایی چنان بزرگ را پدید آورده که ابعادش را نمیتوان محاسبه کرد و یا به سختی میتوان توضیح داد. همین پیچیدگی و پیوندها، شهر را نیازمند اطلاعات و محاسبه و برنامه ریزی و مدیریتی همیشگی کرده است.
پایش امنیت شهر و شهروندان کاری بسیار دشوار و هوشمندانه است. عناصر حیاتی شهر و ساکنان آن نیاز به پرستاری و مراقبت دایمی دارد. زندگی شهروندان و زیرساختهای تامین نیازهای عمومی، کاری خطیر و بزرگ است که دانش و کارآمدی و قواعدی بسیار حساس را میطلبد. لحظهای غفلت زیانبار است و گاهی به فاجعه میانجامد و شبکهای از ویرانی و مشکلات و خسارات را به بار میآورد.
ویژگیهای زندگی در شهرها و جهان جدید، موانع مراوده و مصاحبت و تجارت را از میان برداشته و جادههای حقیقی و مجازی، جهان را کوچک کرده است. ارتباط هماهنگ و لحظهای میان مردم، به مدد ماهواره و اینترنت، شبکههای آنلاین را ایجاد کرده و این امکان را به انسان بخشیده تا میان ما و مردمانی در هرگوشه از پنج قاره ـ یا حتی بر سطح دریاها ـ به سرعت و در کسری از ثانیه دیداری میسر و گفتگویی مقرر شود. جهان بشر، جان یگانهای یافته و به ارگانیسم پیوسته و واحدی از شهرهای هوشمند و متراکم بدل شده است.
دهکده جهانی دیگر وصفی از آینده نیست، بلکه واقعیتی است اکنون و اینجا و در همه جا. واقعیت جهان چنین است اما موقعیت ما چیست؟ در کجای این نقشه نقشی داریم و بهره ما از دستاوردها و امکاناتش چقدر است؟ زندگی در شهرها چه مزایایی دارد؟ ازجمله رفت و آمد با وسایل نقلیه عمومی، ارتباطات اینترنتی، سازههای آموزشی وسیع، بازارهای متناسب برای رفع نیازهای روزمرّه، امکانات فرهنگی مناسب، فضای سبز و مکانهای عمومی برای ورزش، بهره یابی از هنرها، اوقات فراغت، زمینه مناسب کاری و کارآفرینی، و…
شهر محیط مناسبی است که انسان در آن خانه میسازد و احساس امنیت میکند. در این سرای مشترک، امور مهمی همچون قرارداد اجتماعی و الزام به پیروی از قانون مشترک، اخلاق جمعی، تعلق خاطر به مردم و میهن و جهان پدید میآید. احساس مسئولیت و هشیاری برای حفظ این داشتهها و ارتقای آن امری طبیعی است. همجنان که پاکسازی محیط زیست و نگاهبانی از سرمایههای بی جایگزین و زیبایی بی پایان طبیعت بخشی از خودآگاهی شهروندان و خرد جمعی است که به فراست و دانش و پژوهش دریافته و برای تداوم بقا و بهبود زندگی بدان توجه یافته است.
سهم ما از این جهان چیست و جایگاه و رتبه ما چند است؟ از آن همه تجربه و این همه دستاورد و امکانات چه نصیبی داریم؟ بیایید به سطح شهر برویم و کمیت و کیفیت زندگی و امکانات را بسنجیم. دو عنصر اصلی شهر، تردد در فضاهای حقیقی و مجازی است. ارتباط ما با دیگران و محل کار و دیدار و جویش هر چیزی که لازمه زیست و زندگی ماست، نیازمند رفت و آمد در سطح شهر یا ارتباط و خبر و گزارش متقابل در فضای مجازی است.
حال آنکه تردد در این هوای آلوده و این خیابانهای آشفته، ماجراجویی پرهزینه است، کشمکش برای بقا و رنجی بیهوده برای ماندن و شاید تظاهر به زندگی است. تردد سریع و امن و ارزان از طریق وسایل نقلیه عمومی، ویژگی زندگی در شهرهای بزرگ و مزیتی بی جایگزین است، اما در پایتخت و دیگر شهرهای پرجمعیت ما، به چالشی بزرگ بدل شده و موجب رقابت و برخوردهای فرساینده است. ماشینهایی که با بالاترین نرخ قیمت جهانی عرضه میشود، فرسوده و آلاینده است. هزینه سوخت و آلایندگی آن بیش از هر جای دیگر است و مردم حق و انتخابی ندارند جز همین که هست.
افق زندگی را باید متحول کرد. اما ابتدا باید آن را ترسیم کرد. هدفگزاری غیر واقعی و تبلیغاتی، سالهاست که جایگزین کار عقلانی و کارنامه مشخص و قابل محاسبه شده است. شهر با این آلودگی و مسکنتی که دچارش شده، مدتهاست که جاذبه و تعلق خاطری ایجاد نمیکند. شهرفروشی و تجارت پیشگی با اولیات زندگی مردم و سرمایههای بنیادی موجب تباهی و ورشکستگی خواهد شد.
اگر افق زیست تازهای ترسیم و اجرا نشود، شهر مردم را پس خواهد زد. پوسیده و پوکیده در فرونشستی عظیم، مردم و زندگانیشان را تباه خواهد کرد. همچون دریاچه ارومیه، جز یک خاطره و یک اسم نخواهد ماند. کسانی که این واقعیات را نمیبینند و مصایب و مشکلات را در زمان مناسب درنمی یابند، بی آنکه بار مسئولیتی را بر دوش خود احساس کنند، وعده میدهند و افقهای دور را با جزئیات وصف میکنند. پناه بردن به اوهام، درد بی پناهان را درمان نخواهد کرد. به قول سعدی: «تو بر اوج فلک چه دانی چیستر که ندانی که در سرایت کیست؟». به واقعیت بازگردید و زندگی را ارج بگذارید؛ شهر محل آرامش و آموزش است؛ محیط کار و قرار؛ زمینهای برای سرمایه گذاری و تولید اشتغال و ثروت؛ شهر جای خانه و کاشانه، مسیر رفت و آمد؛ آشنایی و دوستی و پیوند، شادی و شور و ضیافت است، شهر جایی برای زیستن ما، مکان زادن ما و