گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ به قلم شاعر خوب گنابادی آقای رضا وطن دوست
توسط کاظم خطیبی · منتشر شده · بروزرسانی شده
(بخش اول)
خدایا شروع سخن نام توست… فرصتی دست داده که باری دیگر چشم از این روزگار برگیرم و در خیالات خویش، شاخه گلی از حوالی خاک شاعرپرور خراسان بزرگ – انجمن شعر قطب تربت حیدریه – بچینم.
سرآغاز مجلس ، مجری محترم -جناب آقای محمد مجیدی نسب- ما را مهمان باغ زیبای اخوان ثالث میکند.«لحظۀ دیدار نزدیک استباز من دیوانهام، مستمباز میلرزد، دلم، دستم،باز گویی در جهان دیگری هستمهای! نخراشی به غفلت گونهام را تیغ های! نپریشی صفای زلفکم را دستوآبرویم را نریزی، دلای نخورده مست!لحظۀ دیدار نزدیک است…»
مانند همیشه استاد نجف زاده نیز ما را مهمان سعدی شیرین سخن عاشق میکند: «ای پیکِ پیخجسته که داری نشانِ دوست/ با ما مگو به جز سخنِ دلنشانِ دوست/ حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بُوَد/ یا از دهانِ آن که شنید از دهانِ دوست…»
پس از استاد نجف زاده شنوندهی شعرخوانی و صحبتهای استاد سید علی اکبر ضیایی از پیشکسوتان انجمن قطب هستیم. ایشان دو غزل میخوانند اولی به زبان معیار و دومی به لهجهی تربت حیدریه و در ادامه به سوالات مجری برنامه آقای مجیدی نسب در خصوص انجمن قطب و مرحوم سید علی اکبر بهشتی پاسخ میدهند.
در ادامه آیلین گلی دختر نوجوانی از انجمن، غزل زیبای هوشنگ ابتهاج را برایمان میخواند.«نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من توستروزگاری شد و کس مرد ره عشق ندیدحالیا چشم جهانی نگران من و توستنقش ما گو ننگارند به دیباچه عقلهرکجا نامه عشق است نشان من و توست…»
نوبت مجری عزیز است و رباعی و دو بیتیهای نابی که انتخاب کرده است.«گر نور مه و روشنیِ شمع تو راستاین کاهش و سوزش من از بهر چراستگر شمع تویی، مرا چرا باید سوختور ماه تویی، مرا چرا باید کاست»
نوبت به کوثر عباسیان نوجوان انجمن قطب میرسد که شعری از خودش را برای ما بخواند: «از رشت و گیلان تا خراسان/ با زعفران قند فریمان»
نفر بعدی آقای محمدجواد طرقیان است که شعری با لهجهی مشهدی از ملک الشعرای بهار برایمان میخواند:«گفتی که ممیر وختِ مو لبیکمه گفتمهی هی به خدا خوب تو گفتی مو شنفتمای شیر نر عشق، تقلای مو پوچهای بوده مقدر که به چنگال تو بفتمتا زور دری تیز بزن بازوی صیادمو کِفتَرِ جُون سَختُم و آسُون نَمِیُفتُم …»در ادامه همچنین شعری که استاد قهرمان گویش تربتی به پیشواز شعر بالا رفتهاند را خواندند: «هوش از سر مو رفت صداتر که شنفتم…»
نفر بعد آقای محمدی هستند که شعری با موضوع طنز میخوانند: «یک نصیحتت مگم به شرط مقبول گوش کنی»
سپس خانم نونهال انجمن – خانم زهرا وجه الدینی- ما را مهمان غزلی زیبا از فاضل نظری می کند.«من و جام می و معشوق، الباقی اضافات استاگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات استمرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیستتو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است!ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کنشکایتهای من از عشق ازین دست اعترافات است…»
لختی میگذرد و مجری جلسه، ما را پرتاب میکند به آغوش باباطاهر:«دو چشمونت پیاله پر ز می بیدو زلفونت خراج ملک ری بیهمی وعده کری امروز و فردانذونم مو که فردای تو کی بی»
در ادامه آقای حداد ما را مهمان اشعار زیر را برایمان می کند: «چه زیبا گفت دم آخر به گوش همسر خود او…» و «الا ای حافظ شیراز چرا با من تو گفتی راز …»
نوبت به استاد بهمن صباغ زاده میرسد که از هفت پیکر نظامی و داستان زندگی بهرام گور در کودکیاش در قصر خورنق یمن و داستان دختر شاه هند برایمان بخواند: «خویشتن را به آب گل شستم/ در کلاه و کمر چو گل رُستم/ آمدم زان نشاطگاه برون/ بود یکیک ستاره بر گردون/ در خزیدم به گوشهای خالی/ فرض ایزد گزاردم حالی/ آن عروسان و لعبتان سرای/ همه رفتند و کس نماند به جای…» و در این هفته قصهی شهر سیاهپوشان به پایان رسید.
دیگر بار رباعی مهستی گنجوی فضای انجمن را عطرآگین میکند و چقدر من این رباعیها را دوست دارم:«شبها که به ناز با تو خفتم همه رفتدُرها که به نوک مژه سُفتم همه رفتآرام دل و مونس جانم بودیرفتی و هرآنچه با تو گفتم همه رفت»
#رضا_وطن_دوست#گناباد#گزارش#انجمن_قطب
انجمن شعر قطب در تلگرام / روبیکا / اینستاگرام / بلاگفا

گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ به قلم شاعر خوب گنابادی آقای رضا وطن دوست (بخش دوم)
در ادامه خانم عصمتی غزل «درد هجران تو ای یار مرا خواهد کشت …» و خانم خسروی زرمهری غزل «و روح زخمیام در کنج جان آرام میگیرد…» را برایمان میخوانند.
ای جانم. به به. آوای موسیقی خراسانی روحمان را جلا میدهد: «ای یار ناسامان من از من چرا رنجیدهای/ وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیدهای/ گر من بمیرم در غمت خونم بیفتد گردنت/ فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیدهای؟/ ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من/ لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیدهای / بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم/ وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیدهای…»
نوبت حجت هجاوی است که شعر طنز زن دوم «به دست این زن اول اسیرم/ هوس کردم زن دوم بگیرم» را برایمان بخواند. همچنین در ادامه شعر تقدیمی به استاد بهشتی داریم: «میگذارد بر زمین بار غزل» اخوانیهای خطاب به استاد بهشتی از آقای محمد جهانشیری.
دیگر شاعران آیندهدار و پیش کسوت انجمن به نوبت برایمان شعرخوانی دارند. آقای خسروی زرمهری غزل: «با خدا میگویم آنچه بر سرم آورده عشق…» آقای پورعباس غزل «چتر خود را بستهام طوفان نمیخواهد دلم…»، استاد علی اکبر عباسی با غزل به لهجهی تربتی: «ورگرد و بیا بنشی حرف دلتر ورگ»، خانم یکتا مهرآمیز غزلی از حافظ: «صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را/ که سَر به کوه و بیابان تو دادهای ما را/ شِکرفروش که عمرش دراز باد چرا/ تفقّدی نکند طوطیِ شِکرخا را؟»، استاد موسوی با شعر لهجهای: «درخت توت نقلیر واز گلو دا» و یک شعر نیمایی، خانم صبری غزل: «من عاشقی را با همین جایش بلد بودم…»
مثل روال هر هفته حاج آقای اعتقادی ما را مهمان غزل ملی-مذهبی میکند: «تیره شد آینهی صبح درخشان بیتو…» که این شعر را به مناسبت اربعین امام شهیدمان برایمان خواندند. بعد از آن آقای صیدمحمدخانی شعری برای مادر میخواند. و بعد یک عاشقانهی زیبا از آقای احمد حسن زاده: «من از تباهی یک عاشقانه برگشتم»، یک عاشقانهی دیگر از آقای امید منتظریان: «بی فکر تو را دوباره باور کردم»
در ادامه استاد صباغ زاده همگی را به شهر رنگارنگ غزل جدیدش میبرد: «گفتم به لطف عشق بلند است نام من/ لشکر کشید شعر به فتح تمامِ من/ از هر طرف قشون غزل تاخت بر سرم/ از هم گسیخت رشته نظم کلام من…»
اواخر جلسه است و خانم بهنام شعری به مناسبت روز عکاس ما را مهمان میکند به شعری زیبا: «درست همین حوالی/ مثل همین روزها بود/ افتادی به جان خاطراتم/ و تا توانستی از خندههای بی موقعام عکس گرفتی…»
در انتهای جلسه، بخش معرفی کتاب را داریم که کتاب خوب «شکرپاش» گردآورنده علیرضا لبش توسط خانم جعفری معرفی میشود که من دو نوشته زیر از این کتاب را خیلی دوست داشتم. اکبر اکسیر: «شیر مادر، بوی ادکلن میداد/ دست پدر، بوی عرق/ گفتم بچهام نمیفهمم/ نان، بوی نفت میداد/ زندگی، بوی گند/ گفتم جوانم نمیفهمم/ حالا که بازنشسته شدهام/ هر چیز، بوی هر چیز میدهد، بدهد/ فقط پارک، بوی گورستان/ و شانه تخم مرغ، بوی کتاب ندهد» و عمران صلاحی: «پیرمردی گرسنه و بیمار/ گوشه قهوهخانهای میخفت/ رادیو باز بود و گوینده/ از مضرات پرخوری میگفت…»
پایان گزارش جلسه است و باز هم دلتنگ و مشتاق دیدار عزیزان جانم در تربت حیدریه هستم که امیدوارم هر چه سریعتر شرایطش برایم فراهم شود. ارادتمند همگی برادر کوچکتان رضا وطن دوست/ گناباد
#رضا_وطن_دوست#گناباد#گزارش#انجمن_قطب
انجمن شعر قطب در تلگرام / روبیکا / اینستاگرام / بلاگفا