انجمن شعر و ادب قطب:گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۷ به قلم آقای محسن عربشاهی
توسط کاظم خطیبی · منتشر شده · بروزرسانی شده
(بخش اول)
شکر بی منتهی حضرت رب العالمین را که این دعا گوی را به حلقه آفرینندگان رَهی بنمود تا اندر معشر انشای موزون، دانشجویی کناد. و بر گِردِ روشنضمیران دانشآموزی. و بدان بواسطه، صفای باطن طلبد و قرین انیسان همی شود.
چه، هر مخلوق چو عمر با خالقان گذران کناد توفیقش چنان رفیق گردد تا یزدان دادار وی را از حدود حَیَوانی ترخیص داراد، و به مرتبه فریشتگان ترفیع همی گرداناد.
…درگذریم.ایامِ گذشته زهراترینِ شاعرهها، مهربانو آرین نژاد -که امرش مطاع باد – این کمترین را پیام رسانید که: خواهی نبشتهای تسلیم کنی؟ گفتم،خواهم!و زمان معیّن نفرمود.
و روزِماضی دگر کَرَت بفرمود: کنون آنچه بر ذمه داری، ادا کن. و فی الحال چنین کنم؛
چون هفتهای تازه آغازید و زمان، مقارن نماز وسط بشد، یَک به یَک تصنیفسرایان با گلی ز گلستان چکامه، مشعوف و مسرور به آسوده گاه همی شدند و بر کرسیِ انتظار جلوس همی نمودند.
وآن دم که صدای مخملین مجری (نازنین مرادی) طنین بینداخت و، وسوسه گر گلهای تهمینه بشد تا عطر، بیش فشانند و مشام بیش نوازند. چنین ابتدا بنمود: «ای جهان دیده بودِ خویش از تو /هیچ بودی نبودی پیش از تو…»
و آنگاه به آیین مستمر از کبیرِ کبّار (احمد نجف زاده) – که سلامتش روز فزون باد- بخواست تا به قرائتی، پروانهی هنرنمایی عشاق شعر صادر همی کناد. و ایشان «جان فدای دوست» از شیخ اجل سعدی شیرازی گزیده بود: «تا دستها کمر نکنی بر میان دوست/ بوسی به کام دوست دل ندهی بر دهان دوست»
در مجال باقی، هژده متکلم را وقت بشد تا یکان یکان شعر و ترانه و نبشته بخوانند و اصلاح همی شِنُفند.
یکم، مجری به رسم خُردنوازی (سیده دلارام طباطبایی) را آواز بداد تا بیامد. دلارام، خوشسیما و خوشجامه با گیسوانی بفتاده بر دوش، با سبقهای یکباره از پیش، از قیصر امین پور ز حافظه بخواند: «صبح بی تو رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد/ بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد»
دُیّم، شاعره (عصمتی) با سرودهی والد ابتدا بنمود که غزلی بود پخته: «نشانی رفتی ای صیّاد بال مرغ عنقا را/ نکردی فهم فی الواقع کلام خواجهٔ ما را» و دگر باره شعر خود تقدیم همی بداشت، غزلی با ردیف خواهد کشت.
سِیُم، استاد ما (جهانشیری) محترم همان شعر گویشی که بر مهمانان قبل عرضه بداشت، به تکرار همی بخواند: «تا غِمزَه و نازِ تو نَتَه کار بِه دَستُم/ وِر بِرخِمَک از دستِ نگاهِ تو مِجَستُم»
چهارم، (صیدمحمدخانی) معزز سرودهی دو روز پیشین را همی بخوانید: «گفتی چه خبر؟…»
پنجم، (مهدی یپرم) که زیبانوشتهای خود را هر یک به کسانی اهدا همی بنمود. با ملزومات به همراه، بر سکویِ اجرا بشد و آواز «من که مجنون توام…» سر بداد تا حال مستمع تغییر دهاد. و آنگاه سروده ی ذیل همی بخواند: «من واژههایم را به باران میسپارم»
ششم، بسان دیرین (لیلی پوردایی) که کودک اندرون فعّال توصیف بنمود و عشق به خُردیان باز بگفت، شعر کودک با تبسم چنین بخواند: «مادربزرگم/ روی سرش هست/ یک بسته پشمک»
هفتم، (پورعباس ) ارجمند که چون نوبه خویش با اذان مقارن نیافت، پدیده را نوظهور بخواند، و با اشارتی بفرمودهی بانو جعفری کلام موزون چنین بر زبان براند: «کنار تو نشستهام به اعتبار شانهات/ دوای درد من شده حضور بیبهانهات»
هشتم، شیخ ما (اعتقادیِ) محبوب با شگفتانهای دخت بهمراه بنموده و شعرش از خاطر برده، و چون اوراق زیر و زِوَر بکرد، آن نیافت. پس از جماعت تربتی وصف بنمود و در ادامه شعری برای میلاد فرخندهی پیغامبر بخواند: «مژده بادا مسلمین میلاد پیغمبر رسید/شد جهان روشن ز نامش سید و سرور رسید»
نهم: مینا کرد که الیوم به خطیبان فزودن بشده، اثر خویش ارائه همی کرد: «سبزم ولی از ریشه خشکیدم/ من سایهام رو از نور دزدیدم»
دهم، گزینشی به زیباییِ اشعار شاملو بنگاشته بر خامه، کان را (تارا دلیر) به جرأت بخوانید: «چراغی به دستم/ چراغی در برابرم/ من به جنگِ سیاهی میروم»
یازدهم، صدایی آشنا بنشسته بر حافظهی انجمن، با نام گلی ایرانی و لقبی بهترنام (مریم بهنام) شعر از هموطنی بگفت که کمی دورتر را برای زیست اختیار بنموده و نظاره ز دور، همی کناد، حمید رضا شهیدی: «کار بین من و تو باز به بن بست کشید»
(بخش دوم)
دوازدهم، پس از غزلش که چنان همی خوانید که وصف در این عبارت نتوان گنجانید: «در هر سر مویم خبر صبح امیدیست/ با هر غزل تازهی من موی سپیدیست» از آنچه بر مهمان و مهماندار در حلقه شاعرانِ بومی با وَلایات نُه گانهی خاوری در پیشین دینه

