وقتی ازطریق آقای دکتر سید علی سیاسی در شبانگاه هشتم خردادماه ۴۰۵ درجلسه جامعه تربتیهای مقیم تهران شنیدم که همشهری گرامی و گرانقدر ما دکتر حسن راشد در کمال بی خبری با توجه به فضای بسته مجازی درگذشتند بسیار ناراحت شدم چون اغلب با ایشان تماس داشتم و میدانستم در سالهای آخر زندگی توانشان ضعیف شده بود و حتی مطب هم نمی رفتند و بعضی وقتها هم از طریق همشهری عزیزمان آقای دکترمحمد حسن ابریشمی که دوست ،همشهری و هم خویشاوند بودند در جریان حال و احوال ایشان با خبربودم . متاسفانه چون در ماه های اخیر حتی قدرت و حوصله تکلم را هم نداشتند دیگر نمی شد خاطرات و اطلاعات گذشته ایشان را جمع آوری کنم ولی بدلیل اینکه سالهای گذشته ایشان در خصوص شخصیت و همکاری زنده یاد دکتر محمد رضا معتمدی اطلاعات با ارزشی بمن دادند که در پیک تربت در سالهای قبل چاپ شده لذا لازم دانستم به منظور قدر دانی و اینکه ایشان یکی از چهرهای علمی و فرهنگی دیارمان بودند سعی کردم با همسر گرامی ایشان سرکار خانم روزا زاهدی که فرزندارشد وبا فرهنگ دکتر محمد باقر زاهدی هستند ارتباط بر قرار کنم و از ایشان خواستم که در این خصوص برای نوشتن زندگی نامه ایشان همکاری نمایند . خوشبختانه خانم زاهدی از این موضوع استقبال نمودند و قرار شد آنچه در اختیارمان هست در خصوص زنده یاد دکتر راشد مطالبی را برای همشهریان و هم آیندگان در این نشریه به چاپ برسانم و اولین قسمت را در اختیار علاقمندان قرار می دهم .
روانشاد دکتر حسن راشد فرزند اسماعیل در بیستم شهریور ۱۳۱۵ در کاریزک ناگهانی تربت حیدریه متولد گردید مادرش حبیبه خانم بود که وی را بنام صفیه خطاب می کردند این خانواده دارای چهار پسر وچهار دختر بودندبنامهای آقایان محمد ، علی ، حسن و حسین راشد وخانمها سروه ، قدسی ،ساره و عذرا که در حال حاضر دو فرزند پسر بنامهای حاج علی و حاج حسین ( منوچهر ) ودو دختر بنامهای ساره و عذرا در قید حیات هستند اغلب برادران ایشان در کار کشاورزی مشغول بودند دکتر فر زند سوم خانواده بودوی با توجه به شرایط اجتماعی فرهنگی آن زمان در تربت حیدریه و به خصوص محل زندگی ایشان که روستای کاریزک ناگهانی بود اغلب مردم جذب مکتب ها و مدارس علمیه دینی می شدند چون هم اعتماد داشتند و ضمنا از نظر جامعه هم در آینده از مزایای معافیت سربازی برخوردار بودند و مدارسی که در آن زمان در تربت حیدریه وجود داشت از جمله مدرسه هراتی فعلی و مدرسه حاج شیخ یوسفعلی بود جوانان روستایی و حتی شهری مایل بودند در این حوزه ها ادامه تحصیل بدهند و جالب است اغلب تحصیل کرده های ما در تربت حیدریه یک پایه علوم دینی داشتند و در طول مدت تحصیل در حوزه بعضی به توصیه دوستان و اقوام خود تغیر عقیده می دادند و راه تحصیل از طریق مدارس جدید فرهنگی پیش می گرفتند ودر این موردهمشهریانی هستند که این مراحل را طی کرده اند نمونه های زیادی از جمله آقای عماد تربتی که سالها در سیاست کشور مسئول بودند و مثلا آقای دکتر علی ابریشمی ، آقای دکتر حسن راشد و دکتر مهندس حسین شیخی از اقوام نزدنکشان بودند که اغلب باهم فعالیت می کردند در دومقطع از مدارس علمیه جدا شدند و حرفه خودرا تغیر دادند البته در ابتدا آقای دکتر شیخی و بعد از آن دکتر راشد به مدارس جدید وبه تحصیل در دانشگاههای کشور پرداختند همچنین موارد زیادی از همشهریان ما هستند که قبلا در این مدارس علمیه تحصیل می کردند و سپس با امتحان و مصاحبه وارد دوره دبیرستان می شدند چون در طول آموزش در مدارس علمیه از نظر زبان فارسی و مطالعه کتابهای گونا گون از جمله حافظ و گلستان سعدی موجب پیشترفت آنان می شد و بهمین دلیل اغلب آنها در دوره های متوسطه به دبیرستان با موافقت مسئولان پذیرفته می شدند و بتدریج فعالیتهای مدارس علمیه کم رنگ تر شد و اخرین مکتبی که در این کار برای جوانان شهر فعالیت می کرد مکتب آقای شیخ آقا سید حسین طباطبا یی بود که خاطرات زیادی از آن در کتابها نوشته اند . ولی باید قبول کرد که دانش آموختگان در این مکاتب ادبیاتی قوی داشتند و البته با علوم فرهنگی روز آن زمان بیگانه بودند( با توجه به فضای مجازی و پیشترفت وسایل آموزشی البته در حال حاضر حوزه های علمیه با امکانات جدید در فنون مختلف خیلی متفاوت با آن زمان می باشد )
دکتر راشد تحصیلات خود را در مکتب خانه های آنزمان ادامه داد و سپس به اتفاق آقای دکتر شیخی ( دکتر مهندس در رشته زمین شناسی )در حوزه های علمیه تربت حیدریه از جمله شیخ یوسفعلی و مدرسه هراتی را به پایان رساند و با عنایت به اینکه روانشاد استاد بزرگوار حسینعلی راشد اغلب فامیلها و اطرافیانش را به ادامه تحصیل و تخصص های لازم تشویق می کرد وی توانست با هوش سر شاری که داشت وارد دانشکده پزشکی دردانشگاه مشهد شده و پس از پایان تحصیلات خود موفق به دریافت دانشنامه پزشکی عمومی از دانشکده پزشکی مشهد گردد.دکتر برای دوره طرح خود در ابتدا به شهرستان تربت جام عازم گردید ودر آنجا مشغول خدمت بود و با توجه به تجربیات علمی و فقهی که داشت توانست در شهرستان تربت جام که دارای جو مذهبی اهل تسنن بودند بخوبی خدمت کند و بر اوضاع این شهر بخوبی مسلط باشد. جالب است بدانیم که آقای دکتر راشد در سالهای اقامت در تربت جام ابتدا وارد به خانه آقای دکتر محمد حسن ابریشمی که آن زمان در بانک کشاورزی مشغول خدمت بودند شدند و بعدا بصورت مستقل محلی را برای اقامت گزیدند .در زمان اقامت آقایان دکتر ابریشمی و دکتر راشد در این شهر همشهریان دیگری هم از تربت حیدریه در آن سالها (۴۲تا۴۶) درتربت جام بود ند از جمله آقایان ضیایی فرماندار و نامجو که شهر دار تربت جام بودند، ،سروان کوهستانی ریاست دژبان ، و افسران دیگر شامل سروان جعفر و حسین کاشفی ( دوبرادر ) ،سروان کیانوش قهرمان ،سروان موذن و همچنین آقایان آزادیان و معاونی که در آن شهر سکونت داشتند در آن زمان ارتش دوم در تربت حیدریه بود ( به نقل از دکتر محمد حسن ابریشمی ).
زمانیکه دکتر راشد در تربت جام بود خدمات زیادی به توسعه طب پیش گیری نمود از جمله اطراف روستاهایی که در مرز افغانستان بود در خصوص واکسینیاسیون اقدامات خوبی انجام دادند و یکی از موفقیتهای ایشان در حوزه کاری اشراف ایشان هم به دانش پزشکی بود و هم به علوم دینی که خود این موضوع توانست خیلی از چالشهای موجود در امور پزشکی را حل کند از جمله همیمپن مورد واکسیناسیون که بدلیل نا آگاهی و عوامل بیسوادی که بر مردم نفوذ داشتند یکی از این موارد بود در سال ۱۳۴۵ در تربت حیدریه اتفاقات دیگری افتاده بود و آقای دکتر محمد رضا معتمدی به ریاست بیمارستان رازی ( رضا شاه قدیم ) انتخاب شدند و با توجه به اینکه اوضاع طب پیشگیری و بهداشت محیط در شهر مناسب نبود ایشان تصمیم گرفت که در این خصوص اقداماتی انجام دهد دکتر معتمدی برآن شد که از خدمات خوب دکتر حسن راشد برای تربت حیدریه بهره مند گردد
زنده یاد دکتر محمد رضا معتمدی با توجه به شناختی که از ایشان داشت تصمیم گرفت از طریق همکلاسی خود دکتر شاهقلی که وزیر بهداری و بهداشت کشور بود وارد عمل گردد تا بتواند آقای دکتر راشد را به تربت حیدریه منتقل نماید لذا دکتر معتمدی توانست این کار را انجام دهد . آغاز فعالیت دکتر حسن راشد به این شهر مصادف بود با تغیراتی که در سیستم بهداری و بهداشت شهرستان تربت حیدریه به وجود آمده بود و ایشان هم با توجه به توانائیهایی که داشت توانست خدمات خوبی به سیستم بهداری و بهداشت تربت حیدریه به نماید
دکتر در طول اقامت خود در تربت حیدریه تلاش می کردمشکلات ساختاری بهداری بهداشت را در بخش طب پیشگیری بر طرف نماید و علیرغمی که کارکنان آن سازمان باتوجه به رابطه هایی که با ریاست قبلی داشتند در برابر اقدامات آقای راشد مقاومت می کردند و بتدریج دریافتند که این موضوع خیلی جدی تر از آنست که آنها فکر می کردندچون ایشان انسانی پاک و صادق و علاقمند به رشد و توسعه بهداری و بهداشت شهرستان بود و جایی برای خلافکاران و قانون شکنان وجود نداشت نگارنده در زمان حضور دکتر راشد در تربت حیدریه به اتفاق دوست قدیمی و همسایه عزیزم آقای مهندس علی اکبر راشد به دبیرستان رازی می رفتیم و همان موقع ایشان در مرکز بهداشت و طب پیشگیری در خیابان فرمانداری مشغول بکار بودند و همیشه من از زنده یاد مادرم می شنیدم که ایشان مشکلات بیماران و مراجعین را بخوبی حل و فصل می کند و با بیماران و مراجعین رفتار صمیمانه ا ی داشت که با رفتار مسئول قبلی قابل مقایسه نبود و بقول بزرگان از انسانها فقط اعمالشان برای آیندگان به جا می ماند من و مهندس علی اکبر راشد ارتباطی هم با آقای مهندس شیخی که از اقوام ایشان بودند و یادم است اغلب تابستانها به تربت حیدریه می آمدند و رابطه خوبی هم با خانواده راشد داشتند چون فامیل بودند من متوجه می شدم که همیشه به علی اکبر توصیه می کردند که باید خوب درس بخواند و سعی کند تلاش زیادی انجام دهد که به دانشگاه وارد شود و خوشبختانه همین هم اتفاق افتاد و ایشان در سال ۱۳۴۶ در دانشکده فنی تهران قبول شدند و جالب اینحاست که همزمانی انتقال آقای مهندس علی اکبر راشد دکتر حسن راشد هم که برای دوره تخصص مطالعه می کرد در رشته تخصصی کودکان در تهران پذیرفته شد و ایشان برای ادامه تخصص کودکان به تهران منتقل گردید .دکتر راشد پس از ورود به تهران ابتدا دوره تخصصی کودکان خود را در مرکز طبی کودکان که در بیمارستان دکتر اهری در محل فعلی بیمارستان امام خمینی کنونی در خیابان دکتر محمد قریب شروع کردند و جالب است که ایشان چون بدلیل کارهای اداری که داشتند چند هفته ای دیر تر به دوره آمده بودن ولی در مدت کوتاهی چنان بر اوضاع کار مسلط شدند که دکترمحمد قریب که استاد بیماری کودکان بودند به سایرین می گفتند دکتر راشد دیر تر از شما آمدند و لی از شما جلوتر افتادند در اینجا لازم است یادی نمائیم اززنده یاد دکتر محمد قریب که یکی از استادان خوب دکتر راشد بود و علاقه خاصی به ایشان داشت روانش شاد باد .
روانشاد دکتر محمد قریب در سال ۱۲۸۸ در یک خانواده مذهبی در تهران متولد شد. وی در سال ۱۳۰۶ شمسی در زمره اولین گروه دانشجویان ایرانی بودند که برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به فرانسه رفت وی در سال ۱۳۱۴ نخستین ایرانی بود که توانست در کنکور انترنی بیمارستان پاریس موفق شود وی در سال ۱۳۱۵ ازدواج کند ودر سال ۱۳۱۷ به ایران باز گشت و پس از طی نمودن دوره سربازی در سال ۱۳۱۹ به عنوان دانشیار طب اطفال در دانشگاه تهران به فعالیت علمی مشغول شد. وی ابتدا در بیمارستان رازی به اداره بخش اطفال مشغول شد و بعد از آن به بیمارستان هزار تختخوابی آمد و بخش اطفال آن را دایر کرد. و بعد از آن به بیمارستان هزار تختخوابی ( امام خمینی ) آمد و بخش اطفال آن را دایر کرد. وی در سال ۱۳۱۹ کتاب “بیماریهای کودکان” را به چاپ رساند و در سال ۱۳۳۵ با همکاری آقای دکتر اهری آن را با اطلاعات جدید تجدید چاپ کرد .دکتر قریب در سال ۱۳۲۱ به دریافت نشان عالی دولت فرانسه شد و در سال ۱۳۵۰ به عضویت هیئت مدیره انجمن بین المللی بیماریهای کودکان در آمد. همچنین در آخرین سالهای عمر وی موفق به نشان درجه اول فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش شددکتر قریب اولین تعویض خون را در ایران انجام دادند و از بنیانگذاران انتقال خون در ایران بود .از مهمترین اقدامات ایشان بنیانگذاری و تأسیس اولین بیمارستان مرکز طبی کودکان را به همراه دکتر اهری در زمان بازنشستگی خود انجام دادند.مرحوم دکتر قریب در حین فعالیت علمی فعالیت سیاسی و اجتماعی نیز داشت به گونهای که در کلاس درس از اقدامات رژیم شاه انتقاد میکرد و پس از واقعه ۲۸ مرداد ۳۲ نیز بدنبال امضای یک بیانیه به همراه ۱۰ تن دیگر از اعضاء هیئت علمی دانشگاه مانند مهندس بازرگان، دکتر سحابی و دکتر نعمتالهی به دستور شاه از دانشگاه اخراج شد که این موضوع باعث افزایش محبوبیت او در بین دانشجویان و جامعه دانشگاهی شد.او سرانجام در روز سه شنبه اول بهمن ماه ۱۳۵۳ در بیمارستان مرکز طبی کودکان محل خدمت خود دار فانی را وداع کرد و طبق وصیتش در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شدبیمارستان مرکز طبی کودکان ( قطب علمی طب کودکان کشور) در تهران – انتهای بلوار کشاورز –خیابان دکتر محمد قریب پلاک۶۲ قرار دارد ادامه دارد ….