کتاب «ما شاهین بودیم؛ ما مردم بودیم» خاطرات بازیکن اسبق تیم ملی ایران، باشگاه شاهین و باشگاه پرسپولیس، و نیز دیپلمات و کارمند سابق وزارت امور خارجه، مرحوم جعفر کاشانی است که به کوشش مصطفی‌زمانی‌نیا و نشر «کتاب سیامک» زمستان ۱۴۰۴ پس از چند سال توقف در وزارت ارشاد، بالاخره منتشر شد

مجید تفرشیمعرفی_کتابکتاب «ما شاهین بودیم؛ ما مردم بودیم» خاطرات بازیکن اسبق تیم ملی ایران، باشگاه شاهین و باشگاه پرسپولیس، و نیز دیپلمات و کارمند سابق وزارت امور خارجه، مرحوم جعفر کاشانی است که به کوشش مصطفی‌زمانی‌نیا و نشر «کتاب سیامک» زمستان ۱۴۰۴ پس از چند سال توقف در وزارت ارشاد، بالاخره منتشر شد. این اثر ۳۶۸ صفحه دارد و در صفحات میانی و صفحات پایانی آن عکس‌های متعددی از اهالی فوتبال در آن دوره مشاهده می‌شود.
کتاب، دربردارندۀ چند مصاحبۀ زمانی‌نیا با جعفر اشرف کاشانی است و در دستۀ تاریخ شفاهی قرار می‌گیرد. این خاطرات مربوط به سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۴۶ است؛ یعنی از زمان کودکی کاشانی تا انحلال باشگاه شاهین.
چند نکتۀ مهم در این مصاحبه‌ها وجود دارد که آن را نه فقط برای علاقمندان به فوتبال، بلکه برای هر علاقمند به تاریخ معاصر جذاب می‌کند:
۱- در بیان خاطرات کودکی کاشانی، از محله‌های قدیمی تهران، چون گلوبندک و چهارصددستگاه سخن به میان آمده است؛ او توصیف خوبی از محلۀ چهارصددستگاه و معماری اولین خانه‌های این محله ارائه کرده است؛ همچنین از محل بازی بچه‌های این محله و برخی از افراد صاحب‌نام که زمانی در این محله می‌زیستند، سخن گفته است. این اطلاعات برای آنان که در حوزۀ تاریخ شهر پژوهش می‌کنند، ارزشمند است.
۲- توصیف او از مدارس آن زمان و نیز مطبوعات و نشریاتی که دنبال می‌کرده، برای علاقمندان به تاریخ فرهنگ معاصر دربردارندۀ اطلاعات مفیدی است. پدر وی در ادارۀ هنرهای زیبا کار می‌کرده و برخوردهایی با مهرداد پهلبد داشته که خاطرات کاشانی از آن هم جالب توجه است. در مورد موسیقی‌های آن دوره و نیز سینماهای آن ناحیه از تهران هم در خاطرات کاشانی مطالبی به چشم می‌خورد.
۳- کاشانی از همان کودکی با سیاست عجین بود؛ پدرش هم به منزل ابوالقاسم کاشانی رفت‌وآمد داشته و هم تنی چند از یاران مصدق، دوست وی بوده‌اند. کاشانی در خاطراتش از رفت‌وآمدها و برخوردهایش با اللهیار صالح گفته است؛ همچنین او در روزی که هژیر ترور شد، با پدرش به مسجد سپهسالار رفته بود و خاطرۀ این واقعه را نقل کرده است.
اما موضوع اصلی کتاب، فوتبال است و کاشانی خاطراتش را از فوتبال در محلۀ چهارصددستگاه تا زمان انحلال باشگاه شاهین به دستور دربار نقل کرده است که برای پژوهشگران تاریخ ورزش، این خاطرات، یک منبع دستِ‌اول است. باشگاه شاهین با مدیریت عباس اکرامی با شعار «اول اخلاق، دوم درس، سوم ورزش» در سال ۱۳۲۱ تأسیس شد و به یکی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین باشگاه‌های ورزشی تبدیل شد.
کاشانی از پیوستن خود به این باشگاه و خاطراتش از هم‌بازی‌ها و نیز حضورش در تیم ملی سخن گفته است؛ اما شاید مهمترین بخش کتاب، حکایت تفرقه‌های داخلی و فشارهای خارج از باشگاه به آن باشد که در نهایت منجر به انحلال باشگاه شد. کاشانی از مثلث تفرقۀ داخلی سخن گفته است؛ از اختلافات سه فرد شاخص باشگاه: عباس اکرامی، امیرمسعود برومند و پرویز دهداری. همین توصیف کاشانی از احوالات پرویز دهداری و آنچه میان او و دیگران رخ داده، سبب شد که کتاب چند سال (از زمان دولت ابراهیم رئیسی) در بخش ممیزی وزارت ارشاد متوقف شود و مسئولان وزارت ارشاد از زمانی‌نیا بخواهند تا این قسمت‌ها را حذف کند؛ اما با پافشاری مؤلف و نیز رایزنی با برخی مسئولان وزارت ارشاد، سرانجام کتاب بدون هیچ سانسوری منتشر و روانۀ بازار شد.
افزون بر مثلث تفرقه در داخل باشگاه، کاشانی به فشارهای خارج از باشگاه هم پرداخته است؛ شاهین یک تیم دولتی و وابسته به حکومت نبود؛ اما موفق بود و حتی توانسته بود در یک نیمه، به تیم تاج، در حضور خود شاه در ورزشگاه امجدیه سه گل بزند؛ جوری که شاه از دیدن ادامۀ بازی صرف نظر و ورزشگاه را ترک کرد. به هر حال این تیم پس از حواشی به وجود آمده در بازی با تیم «تهران جوان» منحل شد.
در ادامه بخشی از این کتاب خواهد آمد:
«در اینکه باشگاه شاهین، مردمی‌ترین باشگاه ورزشی ایران بود، کسی شک نداشت. روزهایی که تیم فوتبال ما بازی داشت، هزاران نفر از هر طبقه و از هر قشر، با هر سواد و با هر سلیقه، و از هر فرقه و با هر مرام، روی سکوهای ورزشگاه می‌نشستند؛ روشن‌فکرها، زُبدگان، نُخبگان، کارگرها، کارمندها، دانشجوها، بچّه محصّل‌ها، دست‌فروش‌ها، بی‌کاره‌ها، هنرمندها، فرهنگی‌ها، اعیان، اشراف، حاشیه‌نشین‌ها، غربتی‌ها، همه و همه، پهلوبه‌پهلو می‌نشستند و با انگیزه‌ها و افکار و احساساتِ متفاوت، با هیجان و هیاهو، ما را به پیش می‌راندند تا از میدان پیروز و سربلند خارج بشویم. (ص ۳۰۲ و ۳۰۳) … من و دوستانم در باشگاه شاهین، به اینکه مردم ما را به چشم ورزشکارانی شریف و قهرمانانی ممتاز ببینند، قانع و خرسند بودیم و بیش از این چیزی نمی‌خواستیم. ما بازیکنان تیم فوتبال شاهین، سعی نمی‌کردیم خود را برتر و تواناتر و دست‌نیافتنی‌تر از آنچه که بودیم، جلوه بدهیم. ما اعضایتیم فوتبال شاهین، سعی نمی‌کردیم از خودمان تصویری غیرواقعی ارائه بدهیم تا مردم ما را در قالب قهرمان‌های سیاسی و اجتماعی ببینند. من و اکثر قریب به اتفاق فوتبالیست‌هایی که از سال ۱۳۲۱، سال تأسیس باشگاه شاهین، تا سال ۱۳۴۶، سال انحلال باشگاه شاهین، لباس تیم فوتبال شاهین را پوشیدیم، در هیچ‌جایی و در هیچ زمانی، لباس دورنگی و ریا بر تن نکردیم. من و اغلب شاهینی‌ها، عوام‌فریب نبودیم و هدفمان این نبود که در ذهن مردم هیبتِ افسانه‌ای و تَجَلّی اسطوره‌ای داشته باشیم. ما شاهینی‌ها، از مردم بودیم. ما شاهینی‌ها، با مردم بودیم. ما شاهینی‌ها، همان مردم بودیم. (ص ۳۰۷)»

علی‌رغم تمام زحماتی که مصطفی‌زمانی‌نیا برای نگارش این کتاب کشیده است، نحوۀ ویرایش متن برای من به عنوان خواننده کمی عجیب بود؛ ویراستار محترم در سرهم‌نویسی و جدا‌نویسی مطابق شیوۀ رایج عمل نکرده و تقریباً تمام کلمات دوبخشی را از هم جدا کرده است؛ مانند: «دی‌روز»، «باش‌گاه»، «فروش‌گاه» و …
نشست رونمایی این کتاب نیز با حضور مؤلف و تنی چند از اهالی تاریخ و ورزش، اردیبهشت امسال در کتابخانۀ ملی برگزار و نکات مفیدی در آن مطرح شد که فیلم آن در کانال‌ آپارات کتابخانۀ ملی دستیاب است.محمدجواد محمدحسینی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *