روایتی از زندگی تدوین گر فرهنگنامه کودکان؛ توران میرهادی کدام غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کرد؟
ده نکته از زندگی توران خانم که دنیای بچهها را میشناخت و بلد بود که رنجهای خودش را به اتفاقی نو در دنیای کودکان و نوجوانان تبدیل کند؛ یک روز با ساخت مدرسه متفاوت و روز دیگر با سرپرستی تدوین فرهنگنامه کودکان و نوجوانان.
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، روز ۱۸ آبان سالروز درگذشت زنی است که پایهگذار تدوین فرهنگنامه کودکان و نوجوانان در ایران بود که اولین جلد آن در سال ۱۳۷۴ منتشر شد. بعد از ساخته شدن فیلم مجتبی میر تهماسب و پوران درخشنده درباره توران خانم، جملهای از او زیاد نقل قول شد: «غم بزرگ را باید به کار بزرگ تبدیل کرد. حالا ما اینجا، غیر از مرور ده نکته از زندگی او، میخواهیم ببینیم غمهای بزرگ او چه بودند و کار بزرگ او چه.
۱: به دنیا آمدن زیر یک چادر
مادرش که زنی آلمانی بود به نام گرتا دیتریش، اولین فرزند خود را در سال ۱۲۹۹ به دنیا آورد. زمانی که بیماریهای واگیردار باعث میشد خیلی از بچهها از دنیا بروند و عمر طولانی نداشته باشند. تابستانها که بیماریها بیشتر میشد، مادر در تهران نمیماند و در یکی از باغهای شمیران چادر برپا میکرد و همانجا میماند. توران میرهادی هم در یکی از همان چادرها به دنیا آمد. چندماهه که شد، مادرش رفت زیر سقف خانهای خاص که در آن فضایی برای بازی و دوچرخهسواری و شنا در حوض در نظر گرفته شده بود.
۲. آشنایی با زبان فرانسه و آلمانی
مادر آلمانی بود، اما بچههایش را با فرهنگ ایرانی بزرگ کرد. در عین حال، به فرزندانش آلمانی یاد داد، یک معلم هم برای آموزش زبان فرانسه برایشان گرفت. از طرفی، میدانست که دبیرستان نوربخش به خوبی زبان انگلیسی را آموزش میدهد، پس این هم یکی از گزینههای او برای فرستادن فرزندش به مدرسه بود.
۳. مادر مجسمهساز
گرتا دیتریش زنی هنرمند بود. او به مجسمهسازی علاقه داشت و اگر کسی وارد خانهشان میشد، از همان ابتدای راهرو ورودی با کلی مجسمه مواجه میشد؛ مجسمه مردی که نماز میخواند و زنی که کودکی در آغوش داشت. مادر حتی در مدرسه کمالالملک هم مدتی هنر تدریس میکرد. مادر تاثیر بزرگی در زندگی دختر خود که فرزند چهارمش بود، داشت.
۴. غم بزرگ و کار بزرگ
«غم بزرگ را تبدیل کنید به کار بزرگ.» این جملهای بود که مادر توران میرهادی به او یاد داد و برای همیشه سرلوحه زندگیاش شد. نکته اینجاست که از زمان نوجوانی انگار اتفاقات زندگی جوری چیده شد که باید این جمله را مدام زندگی میکرد.
۵. به یاد فرهادی که زود رفت
برادرش فرهاد در سن ۱۷ سالگی در یک تصادف از دنیا رفت. این اتفاق وقتی رخ داد که توران میرهادی برای درس خواندن در دانشگاه سوربن فرانسه بود. آنقدر برایش سخت بود که مدام از خود میپرسید: «خداوندا، من چطور میتوانم فرهاد باشم؟» وقتی به ایران برگشت، نام «فرهاد» ثبت شد بر کودکستانی که آن زمان ساخت و بعدها، بر سر درِ مدرسه و سیستم آموزشی متفاوتی که قرار بود بچهها را از اسارت قوانین دست و پاگیر مدرسه نجات دهد. مدرسهای که حتی در برنامه صبحگاهی آن سرود رژیم شاهنشاهی خوانده نمیشد، چون باید سرودهای دیگری که نشان از عشق به وطن و حال خوب را داشت، همخوانی میشد. مثلا «ای ایران».
۶. از دست دادن همسر
سرگرد جعفر وکیلی، همسر اول او بود که بعد از کودتای ۱۳۳۲ اعدام شد. از ازدواجش با جعفر، پسر کوچکی داشت با نام پیروز. همانموقع، یکی از دوستان صمیمی جعفر، به نام محسن خمارلو با توران میرهادی ازدواج کرد. او برایش مهم بود که از پیروز مراقبت کند و از طرفی، تا آخرین روزهای زندگی به توران میرهادی در ساختن و رشد مدرسه فرهاد کمک کرد.
۷. رفتن کاوه
کاوه، پسر کوچک توران میرهادی، در سیل شمال از دنیا رفت. روزنامه اطلاعات ۲۷ مهرماه ۱۳۴۲ تیتر زد: «سیل وحشتناک مازندران گروه زیادی را کشت.»، زیرا پل «وازیوار» شکست و چندین کامیون و اتومبیل و وانت در امواج سقوط کردند. بعد از این اتفاق، بدون حتی یک روز تعطیلی، توران خانم رفت به مدرسه فرهاد. در حالی که شاگردها درک میکردند که فضا غمزده است. توران خانم رفت سر صف و رو به بچهها گفت: «بچهها ما دیروز مسافرت بودیم. شمال…» و بعد ماجرای پل و سیل و از دست رفتن کاوه را تعریف کرد. همه بچهها گریه کردند. اما توران خانم استوار بود و به بچهها یاد داد که اگر مهندسی که پل را ساخته بود، درست کارش را کرده بود، این پل نمیشکست و شما تلاش کنید در آینده هر شغلی که دارید، آن را درست انجام دهید. بچههای مدرسه فرهاد این صحبت را همیشه در خاطر نگه داشتهاند.
۸. و باز هم طعم مرگ
اما تجربه مرگها به همین دو مورد ختم نمیشود. او تجربه از دست دادن برادرش، دکتر فریدون میرهادی را که پزشک بود، هم داشت. برادر دیگرش، رستم میرهادی در سوئیس و خواهرش دکتر ایرانداخت میرهادی نیز در همدان از دنیا رفتند.
۹. کار بزرگ چه بود؟
آن کار بزرگ، نه یکی و دوتا که چندین کار در راستای یکدیگر بود. از کودکستان فرهاد شروع شد و به مدرسه فرهاد رسید و بعد به شکلگیری شورای کتاب و کمی بعدتر هم به تدوین فرهنگنامه کودکان و نوجوانان. کارهایی که انجام هرکدامشان همتی بزرگ میخواهد. مثلا همین فرهنگنامه برای شکلگیری تکتک کلماتش باید تیم تشکیل شود، افرادی آن را بنویسند و در نهایت تایید و چاپ و منتشر شود. اما چیزی که این فرهنگنامه را متفاوت کرد، نگاه خاص توران خانم بود. چون او معتقد بود که بچهها یعنی همان مخاطبهای اصلی فرهنگنامه باید در نوشتن و تصحیح آن نقش داشته باشند. اگر چند کودک و نوجوان یکی از متنها را خوششان نمیآمد و دلایلشان را میگفتند، متن بایگانی میشد و از نو متناسب با نظر و فهم بچهها نوشته میشد.
۱۰. مدرسه فرهاد
در مدرسه فرهاد هرم معمولِ آموزشی تغییر کرد. به جای آن که معلم و مدیر در راس هرم باشند، دانشآموزان در راس قرار گرفتند. آنها باید شرایط مدرسه را بهبود میدادند، به دوستانشان که از کلاس جا افتادهاند رسدگی میکردند، حتی گاهی کتابهای درسی را خودشان مینوشتند و نقاشی میکردند. مدرسهای که برای نوشتن مقالهای درباره تهران، همراه مدیر و معلمانشان، به نقاط مختلف تهران رفتند تا هم رودخانه دربنرد را ببینند و هم کورههای آجرپذیری در جنوب شهر را. مدرسهای که هیچکس در آن حق دستور دادن به دیگری را نداشت. مدرسهای که باید از هر کلاس نماینده انتخاب میشد و به شکل مشارکتی و شورایی روال کارها به دست خود بچهها پیش میرفت؛ و البته که باید خاطرمان باشد تمام اینها در یک بازه بیست و پنج ساله در دوران پیش از انقلاب یعنی از سال ۳۴ تا ۵۹، شکل میگرفت. اتفاقی مهم که هنوز حسرت وجود چنین مدارسی بر دل همه ما است؛ مایی که مدرسه ذوق و خلاقیتمان را کور کرد.
وقتی توران میرهادی قصد داشت در ابتدای فرهنگنامه کودکان و نوجوانان یادداشتی برای بچهها بنویسد، معمولا با این نوشته اسم خود و تاریخ را ثبت میکرد:
«تقدیم با عشق به همه کودکان این سرزمین».
و این جمله کوتاه همه واقعیت زندگی توران خانم میرهادی بود.
سیده توران میرهادی (خُمارلو) (۲۶ خرداد ۱۳۰۶ – ۱۸ آبان ۱۳۹۵) استاد ادبیات کودک، نویسنده و کارشناس آموزش و پرورش و پایه گذار مجتمع آموزشی تجربی فرهاد، از بنیانگذاران شورای کتاب کودک و بنیانگذار فرهنگنامه کودکان و نوجوانان بود. میرهادی بیش از شصت سال در گستره آموزش و پرورش و فرهنگ و ادبیات کودکان کوشید و در این راه یکی از چهرههای تأثیرگذار سده کنونی ایران بودهاست. او به همراه همسرش محسن خمارلو به مدت ۲۵ سال مدرسه فرهاد را از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۹ اداره کرد. این مجتمع یکی از آموزشگاههای تجربی و الگوواره ایران بود که هدفها و کارکردهای آموزش و پرورش مدرن در آن تجربه و ارزیابی میشدند. توران میرهادی به همراه لیلی ایمن آهی و معصومه سهراب و همکاری گروهی از کارشناسان تعلیم و تربیت در سال ۱۳۴۱ شورای کتاب کودک را بنیان گذاشت.[۱] و از سال ۱۳۵۸ سرپرستی تدوین و تألیف فرهنگنامه کودکان و نوجوانان را نیز برعهده داشتهاست. میرهادی را «مادر ادبیات کودک و نوجوان در ایران» خواندهاند.[۲]
زندگی و خانواده
توران میرهادی، در ۲۶ خرداد ۱۳۰۶ در تهران از پدری ایرانی به نام «سید فضلالله» که ریشه و تبار تفرشی داشت و مادری آلمانی به نام «گرِتا دیتریش» به دنیا آمد. توران چهارمین فرزند این خانواده بود که روی هم پنج فرزند دختر و پسر داشتند. یکی از خواهران توران، ایراندخت میرهادی، پزشک سرشناس ایرانی است. پدر آنها که دانشآموخته مهندسی مکانیک ماشینآلات و راه و ساختمان از آلمان بود، یکی از فنسالارهای برجسته ایران در دوره رضاشاه بهشمار میرفت. او در پروژه ساختمان و راهاندازی راهآهن سراسری ایران مورد اعتماد رضاشاه بود. مادرش گرِتا که دانشآموخته آموزش هنر از دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ بود، نقاشی و مجسمهسازی میکرد. گرِتا پس از مدتی زندگی در ایران، افزون بر خانهداری در هنرستان کمالالملک به کار پرداخت و به هنرجویان، مبانی هنر و مجسمهسازی آموزش میداد. توران میرهادی از هنگام کودکی با دو فرهنگ آلمانی و فرهنگ ایرانی زیست و بزرگ شد. خانواده توران میرهادی نقش بسیار برجسته ای در زندگی او گذاشتند.
آموزش و تجربهاندوزی
توران در سال ۱۳۱۱ آموزش بیرون از خانه را آغاز کرد. نخست برای شش ماه به مدرسه آلیانس تهران در خیابان ژاله تهران رفت. پس از آن با تصمیم مادر که آموزش با سه زبان آلمانی در خانه و زبان فارسی و زبان فرانسوی در دبستان را برای او سخت میپنداشت، به دبستان آذر در سرچشمه تهران منتقل شد و سالهای ابتدایی را در این دبستان به پایان برد. پس از آن در سال ۱۳۱۷ به دبیرستان نوربخش در خیابان قوامالسلطنه (خیابان سی تیر کنونی) رفت و تا سال ۱۳۲۴ در این دبیرستان آموزش متوسطه دید.
با پایان دبیرستان در همین سال در رشته علوم طبیعی (زیستشناسی) دانشگاه تهران پذیرفته شد. در همین دوره او نخست با جبار باغچهبان که طرح سوادآموزی بزرگسالان را پیش میبرد، آشنا شد. حضور در کنار جبار باغچهبان به او اهمیت آموزش سواد پایه را یادآوری کرد. در کنار این کار او به عنوان دانشجوی آزاد به کلاسهای درس محمدباقر هوشیار در دانشکده ادبیات میرفت که علوم پرورشی و اصول آموزش و پرورش درس میداد.
خروج از ایران
تجربههایی که او از این دو استاد به دست آورد او را مصمم کرد که رشته مورد علاقهاش را دنبال کند. به این سبب از تحصیل در رشته علوم طبیعی انصراف داد و تصمیم گرفت برای آموزش در زمینه علوم پرورشی و روانشناسی به اروپا برود. نخست قصد رفتن به سوئد را داشت، اما در نهایت در پاییز ۱۳۲۵ وارد پاریس شد. در این هنگام یک سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و اروپا ویرانهای با داغ جنگ و گرسنگی بود.
اِراده توران برای آموختن سبب شد که این دشواریها مانعی در راه هدف او نشود. خود را با وضعیت ناگوار پس از جنگ در اروپا سازگار کرد. با جیره خوراک روزانه زندگی میکرد و حتی در پروژههای بازسازی بخشهای گوناگون اروپا که با همیاری دانشجویان اجرا میشد مشارکت میکرد. با این هدف یک بار به بوسنی و هرزگوین و یک بار به کوههای تاترا در چکسلواکی رفت و در بازسازی راهآهن آن مناطق شرکت کرد. این سفرها و دیدن چهره اروپا پس از این جنگ ویرانگر چنان تأثیر عمیقی بر او گذاشت که از همان هنگام به نقش آموزش و پرورش در پاسداری از ارزشهای انسانی یا ویران کردن آن پی برد. در این دوره او نخست رشته روانشناسی تربیتی را در دانشگاه سوربن به پایان رساند و پس از آن رشته آموزش پیشدبستانی را در کالج سوونیه ادامه داد. او در این دوره در کلاسهای درس هنری والون و ژان پیاژه دو روانشناس پُرآوازه در حوزه معرفتشناسی کودک حضور یافت. موضوع نظریههای رشد هنری والون و ژان پیاژه در این دوره حتی در اروپا تازه بودند و میرهادی فرصت کرد که این دیدگاهها را بیاموزد و در ایران به کار ببندد. در همین دوره بود که او در جریان آموزشهای خود با آموزشگران بزرگ اروپا و ایالات متحده آمریکا همچون فردریک فریبل، یوهان هانریش پستالوزی، اوید دکرولی، جان دیویی، سلستین فرنه و ماریا مونتهسوری آشنا شد. در میان این استادان او بیش از دیگران به روش و رویکرد اوید دکرولی پزشک و آموزشگر بلژیکی گرایش نشان میداد. همچنین در شیوه اداره مدرسه وابسته به نظریههای سلستین فرنه بود.
برگشت از اروپا و فعالیتهای پراکنده
توران میرهادی در زمستان ۱۳۳۰ به ایران بازگشت. در آن هنگام ایران درگیر کشمکش نیروهای سیاسی و کشورهای قدرتمند جهانی بود و زمینه اجتماعی-سیاسی برای فعالیتهای فرهنگی مناسب نبود. نخستین کار او در این دوره حضور در کودکستان بهار و انتقال دانش و تجربههایی بود که در اروپا آموخته بود. پس از چندی نیز در دبیرستان نوربخش که زمانی در آن درس خوانده بود، به کار آموزش زبان فرانسه پرداخت. اما اینها او را خرسند نمیکردند. در این سالها او مانند بسیاری از جوانان روشنفکر ایرانی که شیفته و نگران سرنوشت ایران بودند خود را درگیر جنبش ملی شدن نفت و پیامدهای آن کرده بود. در سال ۱۳۳۱ این فعالیتها او را با جوانی به نام سرگرد جعفر وکیلی آشنا کرد. این آشنایی به ازدواج کشید، اما پس از کودتای سال ۱۳۳۲ این افسر جوان اعدام شد. توران از او دارای فرزندی به نام پیروز بود.
فعالیت در عرصه آموزش و پرورش
فعالیت متمرکز میرهادی در عرصه آموزش و پرورش از سال ۱۳۳۴ با پایهگذاری کودکستان فرهاد آغاز شد. پدر و مادرش پشتیبانهای بزرگ او در این کار بودند. پدر محل کودکستان را که خانهای خالی بود در اختیار او گذاشت و افزارهای آموزشی مانند نیمکت و غیره را برای او ساخت و مادر با گرفتن پروانه کودکستان به یاری او شتافت. محل این کودکستان ابتدا در خیابان ژاله تهران قرار داشت. طولی نکشید که روش کار میرهادی با استقبال والدین ایرانی روبرو شد و او توانست از سال ۱۳۳۶ دبستان فرهاد را در کنار کودکستان پایه بگذارد. از این دوره به بعد همسر دومش محسن خمارلو همکار و همراه همیشگی او در اداره کودکستان و دبستان شد. مدرسه راهنمایی فرهاد نیز از سال ۱۳۵۰ کارش را آغاز کرد. از سال ۱۳۵۶ این مجتمع که بیش از ۱۲۰۰ دانشآموز داشت در ساختمانی بزرگ در خیابان سهروردی نزدیک سیدخندان به کار ادامه داد. در بیشتر سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ مدرسه فرهاد به واحد تجربی تعلیمات عمومی تبدیل شد و پیشرفتهترین دیدگاههای درون آموزش و پرورش ایران نخست در این مجتمع بررسی و تجربه و در صورت کسب اعتبار در نظام آموزش و پرورش جاری میشد. مدرسه فرهاد از همان آغاز به صورت مختلط اداره میشد
از پایهگذاران نظام نهاد کودکی در ایران
شکلگیری نظام نهاد کودکی در ایران مانند همه کشورهایی که این دوره را پیمودهاند، فرایندی پیچیده و تودرتو را دربرمیگیرد. در ایران هستههای اولیه این نظام از دوره مشروطه و با کوشش کوشندگان فرهنگ کودک در عرصههای گوناگون، بهداشت کودکی، آموزش و پرورش، حقوق کودک، ادبیات کودکان، زیست افزارهای کودکی آغاز شد و در عصر پهلوی اول با کوششهای بعدی کسانی مانند جبار باغچهبان، محمدباقر هوشیار و نامهای بسیار دیگر در عرصه پزشکی و بهداشت و به ویژه جنبش زنان شکل اولیه خود را به دست آورد.
از دهه ۱۳۳۰ چندین عامل همزمان به شکلگیری شتابان این نظام نهادین کمک کردند. نخست گسترش جامعه شهری ایران و تغییر نسبت جمعیت شهرنشین نسبت به جمعیت روستایی بود که روز به روز به سود جامعه شهری تغییر مییافت. در کنار آن با پایهگذاری صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف) که پس از جنگ جهانی دوم برای کمک به کودکان جنگزده پایهگذاری شده بود و کمکم با دور شدن از سالهای جنگ، بهداشت و آموزش عمومی کودکان را هدف میگرفت و نقشی که در این زمینه در ایران برعهده گرفته بود، زمینههای تحول در درک از نهاد کودکی در جامعه فرهنگی و طبقه متوسط جامعه جا میافتاد. همین دگرگونیها سبب شد گروههای دانشگاهی و دانشآموختگان ایرانی در عرصههای گوناگون علوم زیستی و علوم انسانی عوامل لازم برای استقرار و تثبیت نظام نهاد کودکی را در ایران پیدا کنند.
توران میرهادی در کنار نامهایی مانند لیلی ایمن، معصومه سهراب، توران اشتیاقی و بسیاری دیگر که بیشتر از زنان دانشآموخته و فرهنگی جامعه ایران بودند، در روزگاری که یک سوی آن دولت بود و سوی دیگر آن نهادهای اجتماعی و فرهنگی، نظام نهاد کودکی را پایه میریخته و پیش میبردند. این گروه در عرصه آموزش و پرورش در نقش مشاوران برجسته، به تحول نظام آموزشی کمک میرساندند. در عرصه ادبیات کودک، ناشران بزرگ را تشویق به انتشار کتابهای کودکان میکردند. در گفتگو و مشاوره با دولت سرانجام توانستند طرح راهاندازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را که یکی از برجستهترین و کاراترین نهادهای فرهنگی دوره محمدرضا پهلوی بود، به تصویب برسانند. در عرصه آموزش کودکان روستایی با پایهگذاری سپاه دانش به آموزشیاران این نهاد آموزش و مشاوره میدادند و با فراگیر شدن آموزش ابتدایی و راهاندازی نشریههای پیک که شامل پیک دانشآموز، پیک معلم، و پیک خانواده بود توانستند محتوای آموزشی را با فعالیتهای خلاق و فرهنگی پیوند دهند. همچنین این گروه با کار در نشریههای سراسری مانند روزنامه و مجله و رسانههای گروهی مانند رادیو و تلویزیون توانستند اندیشه تغییر نگاه به کودکان را در جامعه بزرگسالان جا بیندازند. تغییر نگاه بزرگسالان به کودکان سبب شد که نیازهای آنها مانند بازی، سرگرمی و ورزش و همچنین زیست افزارهای ویژه کودکی به رسمیت شناخته شود و در این زمینه بازار گسترده اقتصادی ایجاد شود. همچنین فعالیت گسترده حقوقدانانی مانند مهرانگیز منوچهریان از چند دهه پیشتر و تاج زمان دانش در همین دوره سبب شد که در دهه ۱۳۴۰ دادگاه اطفال به جای دادگاه عمومی و کانون اصلاح و تربیت به جای زندانهای عمومی و پرورشگاهها به جای بنگاه صغار بنشیند. اینچنین بود که از نیمههای دهه ۱۳۴۰ به بعد با این کوششها جامعه ایران اندکاندک نگاهش را به کودکان و نیازهای آنان تغییر داد. روندی که همچنان در همه سطوح ادامه دارد.
ادبیات کودکان و نوجوانان
توران میرهادی دلیل گرایش خود به ادبیات کودکان را علاقهای میداند که در کودکی و در خانواده پیدا کرد. دو کتاب به زبان آلمانی به نام فیدل استارماتس و مایا دختر گریزان از کندو داستانهایی هستند که برای یک عمر روی او تأثیر گذاشتند. داستان اول که سرگذشت پسری در جنگ جهانی اول است در او روحیه صلحجویی و ضد جنگ و داستان دوم انگیزههای کار برای جامعه را پدیدآورد. در کنار اینها خدمتکاران خانه برای او افسانهها و ترانههای عامیانه میگفتند که همواره منبع لذت و آگاهی او بودند. میرهادی خود براین باور است که گروهی که به همراه او ادبیات کودکان را در ایران گسترش دادند، همگی در خانوادههایی رشد کردند که در آنها کتابهایی برای کودکان وجود داشت.
پس از آن توران میرهادی ادبیات کودکان را هنگامی از جنبه علمی و اجتماعی شناخت که در فرانسه بود. در این کشور و در چارچوب نظام آموزشی به نقش بدون جانشین ادبیات و هنر کودکان در رشد اجتماعی و فرهنگی کودکان پی برد و پس از آن هنگامی که به ایران برگشت، این تجربهها را در قالب گفتگوهایی با دوست دوران نوجوانی خود لیلی ایمن در میان گذاشت. پس از آن از سال ۱۳۳۲ این دو در کنار آذر رهنما (که مجله سپیده فردا را منتشر میکرد) در سال ۱۳۳۵ نخستین نمایشگاه کتاب کودک را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار کردند. این نمایشگاه از آن جهت اهمیت دارد که موضوع کمبود کتاب کودک و کتابخانههای ویژه کودکان را به جامعه فرهنگی آن روزگار یادآوری کرد. پس از این کار بود که جنبشی در گسترش ادبیات کودکان راه افتاد که تا زمان پایهگذاری شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۱ بهطور غیررسمی و پراکنده ادامه یافت.
راه اندازی شورای کتاب کودک در ایران به معنای رسمیت یافتن نهاد ادبیات کودکان در ایران است. از هنگام پایهگذاری این نهاد تاکنون که بیش از پنجاه از این رخداد میگذرد، توران میرهادی نقش برجستهای را در هدایت و راهبری ادبیات کودکان ایران در عرصه ملی و بینالمللی داشتهاست. تسلط او به زبانهای آلمانی، فرانسه و انگلیسی او را فراتر از مرزهای ملی بردهاست و همواره از او چهرهای فرامرزی ساختهاست. توران میرهادی در سالهای۱۹۷۶، ۱۹۷۸، ۱۹۸۶ و ۱۹۸۸ میلادی در کنگرههای بینالمللی ادبیات کودکان و هیئت داوری جایزه هانس کریستیان آندرسن مشارکت داشتهاست.

از چپ به راست: محمود کیانوش، لیلی ایمن، و توران میرهادی
هدایت و راهبری فرهنگنامه کودکان و نوجوانان
ایده فرهنگنامه کودکان و نوجوانان به دومین سمینار ملی ادبیات کودکان که در سال ۱۳۴۶ در باشگاه معلمان برگزار شد بازمیگردد.[۳] در این سمینار کسانی چون ایرج افشار، فریدون بدرهای، اسماعیل سعادت و توران میرهادی شرکت داشتند. همگی شرکتکنندگان در این سمینار، بر تدوین و تألیف فرهنگنامهای بومی که نیازهای کودکان و نوجوانان ایرانی را برآورده سازد، تأکید کردند. توران میرهادی این ایده را همواره در ذهن داشت تا این که در سال ۱۳۵۸ حرکت اجرایی برای تألیف و تدوین این اثر ملی با کمکهای مالی محسن خمارلو آغاز شد. از آن پس تا سال ۱۳۹۳ هدایت گروه تألیف و تدوین این اثر با توران میرهادی بوده است و در کنار خود کسانی مانند نوشآفرین انصاری، ایرج جهانشاهی، هوشنگ شریفزاده، محمود محمودی، اسماعیل سعادت، و ایران گرگین را داشتهاست.
درگذشت
توران میرهادی در پی سکته مغزی در شهریور ۱۳۹۵ در بیمارستان بستری شد. وی در ۱۸ آبان ماه ۱۳۹۵ در سن ۸۹ سالگی، درگذشت.[۴][۵] مراسم خاکسپاری او صبح جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵ با حضور جمع پرشماری از اهالی فرهنگ و هنر در باغ خانه هنرمندان ایران برگزار شد. سپس پیکر او به امامزاده عبدالله (شهرری) منتقل شد تا در کنار پسرش، که سالها پیش در جریان سیل جان خود را از دست داد به خاک سپرده شود.[۶]
بزرگداشت و یادبود
- در سال ۱۳۹۶ و در تالار وحدت تهران، به یادبود او اجرایی با نام «ادای دین به توران خانم» بر صحنه رفت که پردیس خسروی کارگردانی و طراحی حرکت آن را بر عهده داشت[۷]
- در سال ۱۳۹۷ مستندی به نام “توران خانم” در شرح زندگی توران میرهادی تولید و پخش شده است.[۸]
- در سال ۱۴۰۰ با تصویب شورای شهر، خیابانی در شهر تهران به نام “استاد توران میرهادی” نامگذاری شد.[۹]
کتابشناسی
- کتاب فارسی اول. مولفان ثمینه باغچهبان، جهانگیر شمسآوری؛ همکاران تورانمیرهادی، یحیی فیوضات؛ نقاشی از محمد زمان زمانی، پرویز کلانتری، نورالدین زرینکلک؛ خطاطی از سیفالله یزدانی. تهران: فرانکلین، وزارت آموزش و پرورش، سپاه دانش، ۱۳۴۲ ،۱۳۴۴.
- تعلیمات اجتماعی تاریخ، جغرافی و تعلیمات دینی چهارم دبستان. توران میرهادی، با همکاری لیلی آهی (ایمن)، ثمین باغچهبان (پیرنظر)، علیاصغر مهاجر. تهران: وزارت فرهنگ، ۱۳۴۳.
- تعلیمات اجتماعی سوم دبستان. توران میرهادی. تهران: سازمان کتابهای درسی ایران، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۴۷.
- فهرست کتابهای مناسب برای کودکان و نوجوانان. [تهران]: شورای کتاب کودک، ۱۳۴۷.
- راهنمای تدریس کتاب تعلیمات اجتماعی سوم دبستان. [تهران]: سازمان کتابهای درسی ایران، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۵۲.
- تعلیمات اجتماعی و چهارم برای کلاس چهارم دبستان. توران میرهادی، با همکاری لیلی آهی (ایمن)، ثمین باغچهبان (پیرنظر)، علی اصغر مهاجر. تهران: وزارت آموزش و پرورش، [بی نا].
- دو گفتار: کتابخانه آموزشگاهی و نقش آن در ایجاد عادت به مطالعه. توران خمارلو (میرهادی). [بی جا: بی نا]، ۱۳۵۷.
- گذری در ادبیات کودکان. تالیف لیلی ایمن (آهی)، توران خمارلو (میرهادی)، مهدخت دولتآبادی. — تهران: شورای کتاب کودک، ۱۳۵۷.
- جستجو در راهها و روشهای تربیت. توران میرهادی (خمارلو). تهران: آتلیه، ۱۳۶۲.
- فرهنگنامه کودکان و نوجوانان. پدیدآورنده شورای کتاب کودک؛ زیرنظر تورانمیرهادی (خمارلو)، ایرج جهانشاهی. تهران: شرکت تهیه و نشرفرهنگنامه کودکان و نوجوانان، ۱۳۷۱ -.
- کتاب کار مربی کودک: برنامه کار سالانه مربی در مهد کودک وکودکستان. نوشته توران خمارلو (میرهادی). تهران: نشر آگه، ۱۳۷۰.
- آن که رفت، آن که آمد. تورانمیرهادی (خمارلو)؛ نقاشی از مهرنوش معصومیان. تهران: فاطمی (واژه)، ۱۳۷۷.
- مادر و خاطرات پنجاه سال زندگی در ایران. توران میرهادی و سیمین ضرابی. تهران: نشر قطره، ۱۳۸۳.
- توران میرهادی. توران میرهادی. تهران: دیبایه، ۱۳۸۶.



