«حسین علیزاده» دیروز ۷۵ ساله شد؛درست یک روز پس ازآنکه نشان استاد «روح الله خالقی»از سوی برگزارکنندگان جایزه ملی آهنگسازی روح الله خالقی در منزل فرهاد فخر الدینی به او تقدیم شود ؛جایزه ای که با هدف پاسداشت میراث موسیقی استاد ،حمایت از خلاقیت های نوین و تقویت موسیقی ایرانی هر سال به برگزیدگان اهدا می شود.
با این حال، اگر علیزاده را فقط بهعنوان نوازنده و آهنگساز موسیقی ایرانی بشناسیم، بخش مهمی از کارنامه او را نادیده گرفتهایم. او از مهمترین آهنگسازانی است که در چند دهه اخیر، موسیقی ایرانی را با زبان سینما پیوند زده و نشان داده است که موسیقی فیلم میتواند هم به استقلال هنری خود برسد و هم عمیقاً در خدمت روایت تصویری باشد. کارنامه سینمایی او از «دلشدگان» و «گبه» تا «زمانی برای مستی اسبها»، «آواز گنجشکها» و «ملکه» را دربر میگیرد. نخستین تجربه رسمی علیزاده در سینما به «چوپانان کویر» در سال ۱۳۵۹ نسبت داده شده است، اما نقطه عطف واقعی کارنامه سینمایی او، همکاری با علی حاتمی در «دلشدگان» است.
«دلشدگان»؛ موسیقیای فراتر از قاب سینما
«دلشدگان» فقط یک موسیقی متن موفق نیست؛ نمونهای است از این که چگونه موسیقی میتواند بخشی از هویت تاریخی و دراماتیک یک فیلم شود. داستان فیلم درباره گروهی از موسیقیدانان ایرانی است و فضای آن به موسیقی دوره قاجار وابستگی عمیقی دارد. علیزاده در این اثر، موسیقی قاجاری را با تجربههای شخصی خود در آهنگسازی و استفاده از سازها و امکانات ارکسترال درهم آمیخت. حضور محمدرضا شجریان نیز این تجربه را به یکی از ماندگارترین پیوندهای موسیقی و سینمای ایران تبدیل کرد. موسیقی علیزاده و آواز شجریان، بعدها در قالب آلبوم «دلشدگان» نیز در دسترس مخاطبان قرار گرفت و به این ترتیب موسیقی فیلم، مستقل از تصویر نیز به یک اثر شنیداری ماندگار تبدیل شد.
«گبه»؛ موسیقیای به رنگ تصویر
اگر«دلشدگان» تجربهای تاریخی و ارکسترال بود، «گبه» نشان داد که علیزاده تا چه اندازه میتواند از موسیقی بومی ایران برای ساختن یک جهان سینمایی استفاده کند. فیلم محسن مخملباف، فضایی شاعرانه و مبتنی بر رنگ، طبیعت و فرهنگ عشایری دارد. علیزاده نیز به جای این که صرفاً ملودیهایی تزئینی روی تصاویر قرار دهد، از ظرفیت موسیقی مناطق مختلف ایران بهره گرفت و موسیقی را با جغرافیا و روح فیلم پیوند زد.
خود علیزاده درباره پیشنهاد ساخت موسیقی «گبه» تأکید کرده که فیلم برای او سرشار از «رنگ» بوده و امکان ساخت موسیقیای رنگارنگ را فراهم میکرد. نتیجه چنان موفق بود که علیزاده برای موسیقی «گبه» نخستین سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن خود را در جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.
موسیقی علیزاده و سینمای کردستان
یکی از جنبههای مهم کارنامه علیزاده، همکاری او با فیلمسازان کرد و استفاده خلاقانه از موسیقی بومی است. در آثاری مانند: «زمانی برای مستی اسبها» و «لاکپشتها هم پرواز میکنند»، موسیقی او با فضای تلخ، خشن و در عین حال انسانی سینمای بهمن قبادی هماهنگ میشود.
در اینجا موسیقی قرار نیست احساسات مخاطب را به زور تعیین کند؛ بیشتر شبیه صدایی است که از دل همان جغرافیا و زندگی شخصیتها بیرون میآید. این ویژگی یکی از مهمترین تفاوتهای موسیقی علیزاده با موسیقی فیلمهایی است که صرفاً برای ایجاد هیجان یا تأکید بر احساسات ساخته میشوند.
«زشت و زیبا»؛ موسیقی در خدمت درام انسانی
«زشت و زیبا» از دیگر آثار مهم علیزاده است که برای آن دومین سیمرغ بلورین خود را به دست آورد. در این نوع آثار، اهمیت موسیقی علیزاده فقط در ملودیهای زیبا نیست. او بهخوبی میداند کجا باید موسیقی شنیده شود و کجا سکوت مؤثرتر است. موسیقی فیلم، زمانی قدرتمند میشود که حضورش ضرورت داشته باشد؛ و علیزاده در بسیاری از آثارش این اصل را رعایت کرده است.
وقتی موسیقی با زندگی روزمره همراه میشود
همکاری علیزاده با مجید مجیدی در «آواز گنجشکها»، یکی دیگر از نمونههای موفق کار اوست. این فیلم جهانی انسانی و ساده دارد؛ داستان آدمهایی معمولی که با فقر، خانواده، امید و زندگی روزمره دستوپنجه نرم میکنند.موسیقی علیزاده نیز برخلاف برخی موسیقیهای پرحجم سینمایی، تلاش نمیکند دائماً خود را به رخ بکشد. سازها و ملودیها در بسیاری از لحظات بهصورت ظریف وارد فضای فیلم میشوند و به آن کیفیتی شاعرانه و انسانی میدهند. این موسیقی برای علیزاده سومین سیمرغ بلورینش را به همراه آورد.
«ملکه»؛ تجربهای متفاوت و تلخ
«ملکه» به کارگردانی محمدعلی باشهآهنگر، از نظر فضای روایی با «دلشدگان» یا «گبه» تفاوت زیادی دارد. اینجا با سینمای جنگ و تجربهای تلخ و سنگین روبهرو هستیم.
علیزاده در چنین فضایی به سمت موسیقیای میرود که بیش از آنکه حماسی باشد، تلخی، تنهایی و اضطراب انسان در جنگ را برجسته میکند. موسیقی «ملکه» چهارمین سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن را برای او به ارمغان آورد.
راز ماندگاری موسیقیهای علیزاده
به گمان من، اهمیت علیزاده در سینمای ایران را نباید فقط با تعداد جوایز یا تعداد فیلمهایی که برایشان موسیقی ساخته سنجید. ویژگی مهمتر او این است که موسیقی ایرانی را به یک عنصر روایی در سینما تبدیل کرده است.او از موسیقی دستگاهی و ردیف ایرانی، موسیقی مناطق مختلف، سازهای ایرانی و تجربههای ارکسترال استفاده میکند، اما حاصل کارش الزاماً «موسیقی سنتی برای فیلم» نیست. او این عناصر را دوباره میآفریند تا با شخصیتها، جغرافیا، زمان تاریخی و فضای روانی فیلم هماهنگ شوند.
به همین دلیل است که موسیقی «دلشدگان» بدون شنیدن نام فیلم، ما را به فضای تاریخی و شاعرانه علی حاتمی میبرد؛ «گبه» تداعیکننده رنگ و طبیعت و زندگی عشایری میشود؛ و «ملکه» حالوهوای سنگین و انسانی جنگ را به یاد میآورد.
حسین علیزاده در سینمای ایران، بیش از یک آهنگساز حرفهای موسیقی متن است. او از جمله هنرمندانی است که مرز میان موسیقی ایرانی و موسیقی سینمایی را جابهجا کرده است. «دلشدگان»، «گبه»، «زشت و زیبا»، «زمانی برای مستی اسبها»، «لاکپشتها هم پرواز میکنند»، «آواز گنجشکها» و «ملکه» هرکدام تجربهای متفاوت در کارنامه او هستند.
علیزاده برای «گبه»، «زشت و زیبا»، «آواز گنجشکها» و «ملکه» چهار سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن جشنواره فجر را به دست آورده است. اما ماندگاری واقعی این آثار در جای دیگری است: گاهی موسیقی علیزاده پس از پایان فیلم نیز در ذهن تماشاگر باقی میماند و حتی به بخشی از حافظه جمعی سینمای ایران تبدیل میشود. این شاید مهمترین موفقیت یک آهنگساز فیلم باشد؛ این که موسیقی او دیگر صرفاً همراه تصویر نباشد، بلکه خودش به تصویری شنیداری از آن فیلم تبدیل شود.