زنده یاد دکتر حسن راشد همشهری عزیزمان را بیشتر بشناسیم (کاظم خطیبی بخش دوم )

همانطوریکه در بخش اول اشاره شددکتر راشد در دوره تخصص کودکان در بیمارستان دکتر اهری از توجه شادروان دکتر محمد قریب پدر علم طب کودکان برخوردار بود خوبست اشاره کنم به اینکه  همشهریان تربتی ما همیشه در جذب دانش پزشکی بسیار علاقمند و توانسته اند از شرایط بسیار ممتازی برخوردار باشند مزید اطلاع در شمارگان گذشته در مورد شادروان دکتر  محسن ضیا یی که از پزشکان متخصص و از استادان برتر دانشگاه جان هاپکینز در امریکا که در آن دانشگاه نمادی از سردیس ایشان را نصب نموده اند ایشان هم در تهران داماد و شاگرد دکتر محمد  قریب و مدتها در دانشگاه تهران و دانشکده پزشکی مشهد به تدریس مشغول بودند این مورد را برای این اشاره نمودم که بدانید در طول مدتی که اخیرا” تحقیق در خصوص کارو نحوه برخورد به بیماران دکتر راشد در فضای مجازی داشتم متوجه شدم که همه بیمارانی  که به دکتر  مراجعه داشته اند از نمره پنج که حد اکثر امتیاز است به ایشان بالاترین در حقیقت شماره پنج را اختصاص داده اند که خود این مطلب نشان دهنده رضایت بیماران دکتر می باشد .و اما دکتر زمانیکه در مرکز درمانی کودکان اهری به دوره تخصص مشغول بودند یکی از همکاران ایشان با روانشاد دکتر محمد باقر زاهدی  همسایه بودند و چون روابط خانوادگی داشتند و آقای دکتر راشد هم علاقمند به زندگی مشترک بودند سر انجام از طریق همکارشان این مناسبات بر قرار گردید و سر انجام در  ۲۶دیماه سال ۱۳۴۸ منجر به  ازدواج ایشان با خانم روزا زاهدی دحتر بزرگ دکتر زاهدی گردید در آن موقع خانم زاهدی دوره دبیرستان بود  وپس از ازدواج با دکتر راشد  دوره متوسطه رابه پایان رساند ودر ۲۲ دیماه  سال ۱۳۴۹ اولین فرزند  خودرا  بنام علیرضا راشد به دنیا آورد . که ایشان در حال حاضر در رشته مدیریت بازرگانی ودارای همسر و یک پسر ۲۵ ساله است و مقیم کانادا هستند البته با توجه به فوت پدر عزیزشان  جهت شرکت در مراسم  به تهران  آمدند  و تا پایان مراسم چهلم  در تهران اقامت داشتند

.با توجه به اینکه آقای دکتر راشد در حال گذراندن دوره تخصصی  کودکان بود و خانم مریم زاهدی هم مشغول نگهداری فرزند و می بایست به همسرش در دوره تخصص کمک نماید لذا دیگر فرصتی برای ادامه تحصیلی ایشان فراهم نگردید . سر انجام در تاریخ ۲۱/۱۲/۱۳۵۰ دکتر راشد دوره تخصصی کودکان را  در دانشگاه تهران به پایان رساند .دومین فرزند این خانواده بنام امیر رضا زاهدی در سال ۱۳۵۴ پا به جهان گشود  که ایشان در رشته دامپزشکی در ایران فعالیت می نمایند .سومین فرزند ایشان در سال ۱۳۵۴ بنام سایه زاهدی بدنیا  امد که ایشان در رشته برق و الکترونیک تحصیل نموده اند و اکنون در تهران اقامت دارد و اما چهارمین فرزند این خانواده در سال ۱۳۵۷ بنام محمد رضا متولد گردید و ایشان هم در رشته هنر تحصیل نموده اند . و اما   در سال های گذشته که نگارنده با زنده یاد دکتر حسن راشد مصاحبه ای داشتم ایشان از خاطرات و کارهایی که در تربت حیدریه کرده بودند برایم مواردی را مطرح نمودند که در اینجا به چند مطلب از ان گفتگو  می پردازم روانشاد راشد  چنین میگوید وقتی من مسئولیت اداره  طب پیشگیری در تربت حیدریه  را بعهده گرفتم و دکتر معتمدی  هم از من حمایت کرد تغیرات زیادی را در این اداره به عمل آوردم و جالب است بدانید که کارکنان اداره طب پیشگیری آنقدر بی نظم و پر توفع شده بودند که در ابتدا خیلی مشکل بوجود آوردند ولی خوشبختانه با پیگیری و پشتکار چنان موارد بهداشتی را در شهر حل کردم که همه همشهریان تغیرات بهداشتی را مشاهده مینمودند و برای همه صنوف برنامه ریزی بهداشتی انجام شد ودر واقع سیستم پویا و متمرکزی در شهرو اطراف و حومه برقرار گردید از جمله یادم است همین رستورانهای بین راهی که در رباط سفید بود بدلیل عملکرد بد سیستم گذشته بار ها بسته می شد و بعد ها میدیدیم که از طریق نیروی ژاندارمری و شهربانی اعمال نفوذ میکرد.یک مورد که من پیگیر بودم و در ابتدا این مهمانخانه را بستم و اجازه فعالیت نداد م صاحب آن  اقدام به بستن طاق نصرت در جلو رستوران کرد و به مقامات ژاندارمری و نیروی انتظامی اعلام نمود چون بدلیل چراغانی که من برای شاه کردم ایشان رستوران مرا بسته است و جالب است که سیستم هم از او حمایت میکرد و یادم هست روانشاد  دکتر محمد رضا معتمدی با دوستانی که در این حوزه داشت سعی میکرد مورد را حل و فصل کند  و همیشه میگفت کار کردن با جماعتی که  در فساد شریک اند و توسط گروهی حمایت میشوند قدری سخت است . مثلا در مورد غیر قانونی بودن مطب دکتر قادری که در شهر کار میکرد همیشه پیگیر بودیم  که مطب ایشان را به بندیم ولی متاسفانه اودر همه ادارات نفوذ داشت و با رشوه کلیه اطلاعات را میگرفت و زمان بازرسی اغلب بیماران را در اطاقی جمع میکرد و ادعا مینمود که مجلس روضه خوانی دایر کرده و با این شگردها از چنگ قانون در میرفت و چون در روستاها هم بدلیل عدم آگاهی مردم نفوذ داشت روستائیان همیشه مشتری وی بودند. بهر حال در آن دوران شرایط به گونه ای بود که براحتی خلافکار ها میتوانستند قانون را دور بزنند  و بهمین دلیل وقتی من مطب ایشان را پلمپ کردم متاسفانه با روابطی که با مسئولان شهر داشت  مجددا مطب باز گردید .روانشاد دکتر معتمدی انسانی مهربان و مهمان نوازی بود بگونه ای که حتی در زمانهایی که نظامیان برای حفاظت از مرز های شرقی جهت ماموریت به تربت حیدریه واردمی شدند در ابتدا جایی برا ی سکونت نداشتند ایشان پذیرای موقت از خانواده آنها بودو این موضوع با عث شده بود که ایشان .همیشه مورد احترام باشد. در اینجا لازم است برای خوانندگان که در باره شناخت  آقای احمد فروزانفر ( دکتر احمد قادری ۱۳۷۰-۱۲۹۹) توضیحاتی را که برگرفته از نوشته های همشهری عزیزمان آقای علیرضا بختیاری معاونت اسبق دبیرستان فرزانگان در تربت حیدریه ( مجتمع  روانشاد حاج محمود ثباتی )که در گروه  تلگرامی سیر تا پیاز درج شده است برایتان بیان نمایم

 (استادرجبعلی فروزانفر- کفاش) علاقه زیادی به شغل خودش داشت و بچه هایش را تکلیف میکرد تا وارد پیشه او شوند . دراین بین احمد، که سیکل اول ( کلاس ششم ابتدایی) را تمام کرده بود، از استعداد خوبی برخوردار بود و مادر نمی خواست او یک پیشه ور ساده شود ، بدین خاطر اصرار فراوان داشت تا احمد ادامه تحصیل دهد .

پسر استاد رجبعلی، سیکل دوم را تمام کرد ( دیپلم گرفت ) و وارد داروخانه(حاجی کرامتی) که تنها داروخانه آن زمان در تربت  حیدریه بود شد. عشق او به کار دارو ودرمان و مطالعه فراوان کتابهای طب و فارما کولو ژی( داروشناسی) باعث شد تا مقداری زیادی از آثار داروها و طرز ترکیب آنها را یادبگیر .

توضیح اینکه درآن زمان ، داروها به صورت فعلی نبود، بلکه مواد اولیه آن به صورت نیمه آماده از خارج ( خصوصا آلمان ) وارد میشد و داروخانه داران که گاه خودش یک طبیب تجربی هم بود آنها را به فراخور حال مریض و سلیقه خودش ترکیب می نمود و تحویل بیماران می دادند . پس از مدتی ( شاگرد از استاد سَر میشود) احمد که نمی خواست در کنار استاد خودش دکان دیگری باز کند و مزاحمی برای کار او شود ، با مقداری دارو بار یک الاغ، وبعد ازچندی، با یک موتورسیکلت راهی روستا های اطراف شهر میشد و به صورت یک (طبیب تجربی دوّار ) به معالجه بیماران می پرداخت . کم کم معالجات مُثمرِ احمد در دهانها افتاد و او در کوچه فرمانداری (مقابل خانه فعلی امام جمعه فعلی )، مطبی برای خودش دست و پاکرد و به درمان مریضها پرداخت .

 

نبوغ زیاد احمد در این پیشه ، و معالجات وی، اندک اندک اورا بر سرزبانها انداخت ولی به خاطر نداشتن مدرک ، هر ازچندی با ممانعت اداره ( صحیّه ) آن زمان (اداره بهداشت) روبرو میشد تا اینکه احمد فروزانفر تابلوی ورودی مطب خود را به ( دکتر قادری ) تغییر داد و مسئولین این اداره هم که به معالجات او اذعان داشتند ، قضیه را باهمین تغییر نام ، رفع و رجوع نمودند . معالجات عجیب و طرز معاینه او درتربت، به قول عوام ( داستانی ) شده بود که به یکی دوتا از آنها اشاره میکنم :

۱- براساس گفته چند نفر از اهالی موثق ، گویا بیماری دچار انسداد یا پیچ خوردگی روده شده بود و پزشک جراح ( به معنی فعلی) یا درتربت وجود نداشت و یا در صورت وجود ، ابزار آن دراختیار نبود .

دکتر با خوراندن یک ساچمه فلزی به اندازه یک تیله به مریض و راهنمایی کردن ساچمه در معده و روده مریض تا انتهای روده بزرگ باعث رفع این انسداد میشود .

یادم است ، مرحوم پدر ، من و برادرانم را به مطب ایشان برده بود ، روش جالبی داشت که من، بعدها در طرز مداوای عده ایی از پزشکان غربی ، در مداوای مریضهای خود دیدم .و آن ورود دکتر بر مریض بود ، نه اینکه مریض وارد اطاق دکتر شود !!!

البته شاید عده ایی اعتراض کنند که اگر این گونه باشد ، پس اسرار مریض که نباید دیگران از آن اطلاع بیابند چه می شود؟

اطاق انتظار مملو از مریض بود ، درب اطاق کوچکی باز شد ودکتر به همراه یک (وَردست) و یک (نسخه نویس) وارد شد، پیراهن سفید ، جلیقه ایی روی آن ، کراواتی بر گردن و کلاه شاپویی برسر با سبیلها ی هیتلری که آن زمان خیلی مُد بود  ، شروع به احوالپرسی از مریضها نمود. ( احوالپرسی ، نه شرح حال گرفتن ) که البته در ضمن احوالپرسی، شرح حال را هم میگرفت .

از گاو آنها ، گوسفندانشان ، وضع روستایشان و ….سوال میکرد… با مریضی که ازدرد شکایت فراوان داشت شوخی می کرد و حتی شکلک در می آورد. ضمنا در همان حال به وَر دستش اشاره می کرد تا فشار خون او را گرفته و یا درجه تب زیر زبانش بگذارد.

با توجه به شناختی که از اکثر بیمارانش داشت و می دانست اکثر گرفتاری های آنها به خاطر( بد خوردن غذا ) یا (غذای بد خوردن) است ، معمولاً یک فنجان کوچک مُسهل  آماده داشت و به مریض هایی که از ناراحتی گوارشی شکایت  داشتند ابتدا ازهمان مسهل  می‌خوراند و در همان حال دستوراتی به نسخه نویس می داد. .

دور دوم، شوخی ها ،مسهل و آرامشی که در بیمار به خاطر اینگونه برخورد دکتر ایجاد شده بود، جواب می‌داد و مرحوم قادری به مداوای اصل مرض می‌پرداخت و از داروخانه‌ای که کنار اتاقش بود نسخه را هم می پیچید و خودش هم طرز استفاده از دارو را می‌گفت همان روز یادم است رو به یک پیرزن روستایی نمود و گفت :(نَنَه جان ای قرصِ ر،نیصب شُو بایَک لیوان اَو مُخورِ ی یَک هَو) (مادرجان این قرص را در نیمه شب با یک لیوان آب می‌خوری )… احمد فروزانفر (دکتر قادری) در سال ۱۳۷۰ چشم ازاین جهان فرو بست و کلی خاطره های زیبا برای مردم ما به جا گذاشت و انبوهی از دعا و آمرزش   از این مردم برای خودش با آن جهان برد.روحش قرین آمرزش حضرت حق باد.

البته اغلب پزشکان  تربت حیدریه از جمله زنده یاد  دکنر سیدحسن مرتضوی هم از این شگردهایی که ایشان برای ادامه کار غیر قانونی بکار می برد سخن گفته اند ….ولی دریک گفتگویی که دکتر حسن راشد داشتم ایشان عنوان کردند که یک روز ما به روستایی رفتیم به اتفاق شادروان دکتر ابولقاسم بهشتی ودر آنجا  ایشان را دیدیم و جالب بود که دارویی را به یک بیمار تجویز کرده بود از آن دفاع کرد و عنوان نمود این دارو این بیمار را خوب می کند و موقعی که من ودکتر آنرا مشاهده کردیم به رویش نیاوردیم ولی در مورد دارو درست می گفت .ادامه دارد ……

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *