نگاهی به دیوان شعر بانوی معاصر حافظ از منظر کشت وکار جهان ملک خاتون و «کشت و کار» استاد محمد حسن ابریشمی
سرسخن
جهان ملک خاتون (دختر شاه مسعود اینجو، قرن ۸)،۱ نیای پدریش شاه محمود اینجو،
و نیای مادریش خواجه رشید الدین فضل الله همدانی بوده است. معینالدین نطنزی در منتخب التواریخ معینی تالیف (۸۱۶ و ۸۱۷) نوشته است: مسعود شاه را پسر نبود. از او یک دختر ماند «جهان ملک» نام، به غایت مستعده بود و اشعار او معروف است.۲ دیوان این بانوی سخنسرا، کمتر معرفی و شناخته شده، نخستین بار ۲۹ سال پیش از این (۲۰۰۰ نسخه قطع وزیری، در سال ۱۳۷۴) در ایران به چاپ رسیده است. کوشندگانِ مقابله و تصحیح آن در سرآغاز دیوان وی، ذیل «زندگی و شعر جهان ملک» طی تحقیقی درباره شرح احوال و اشعار این سخنسرا از جمله نوشتهاند: «دیوان او از نظر کمیَّت و کیفیَّت از چنان ارزشی برخوردار است که شعر هیچ زن دیگر در طول تاریخ ادبیات ایران با او قابل مقایسه نیست…» و «از این شاعر خوش قریحه که… در آغاز زندگی، چون شاهزاده خانمی ناز پرورده زیسته، و آنگاه مصائب فراوانی تحمل کرده است، دیوانی بر جای مانده که بیش از پانزده هزار بیت دارد» [؟].۳ جهان ملک خاتون از خاندان مشهور «اینجو» در شیراز: «در حد خود شاعری توانا و پخته است، و از شاعران متعدد قرن هشتم است که شهرت حافظ نام آنان را تحت الشعاع قرار داده».۴
اصل سخن
این بانوی دانشمند، سیاستمدار و سخنسرا، جهان ملک خاتون به راستی سخنسرایی توانا، با عاطفه و حساس و در عین حال رنجدیده، و همواره غمگین و ماتمزده بوده، زیرا که تنها فرزند ثمره زندگی خویش را از دست داده است؛ بانوی سخنسرا در ابیات زیادی مضامینی از واژگان کشت و کار و مصدر کاشتن را آورده است و تنها یک بار در بیتی از لغت عربی «مزرعه» بهره جسته است. در این مقاله به نقل ابیاتی با مضامینی از واژگان کشت و کار مورد بحث پرداخته است. جهان ملک خاتون توجهی خاص به درختان همیشه سبز، آزاد و سرافراز «سرو» داشته است، بدان سان که در مضامینی از ابیات سرودههایش بیش از دو هزار بار نام «سرو» آمده است.
در پایان مقاله از توجه بلیغ این شاعر به درختان «سرو» یاد کرده است، و به علت آن اشارهای دارد. در اینجا نخست ذیل «۱. مضامینی از واژگان کشت» پرداخته و در پی آن مطلبی کوتاه ذیل «۲. سرو در سرودههای جهان ملک بانو» نوشته است:
۱. مضامینی از واژگان کشت و کار
*دیده در آب روان و لب کشت است مرا
با رخ دوست جهان باغ بهشت است مرا
دل ببرد از ما و رفت آن بیوفا
کشت تخم قهر خود در جان ما
*مرا گویی که عشقت سرنبشتست
که خاکم را به مهر تو سِرشتست
نروید در دلم جز بیخ مهرت
که تخم مهر رویت زود کشتست
*تخم غم مهر خویش گویی
در جان رهی به عشق کشتست
*درختی کاشتم در باغ وصلت
که امروزش به جز غم بار و بَر نیست
*دیدی آن نگار سر و برگ ما نداشت
دل بسته از فلان و به دست غمش گذاشت
یک دم وفا نکرد به قولش چو دوستان
تخم جفا به وادی خاطر چرا نکاشت؟
*فریاد کآن نگار سر و برگ ما نداشت
دل برد و تخم مهرش در جهان بکاشت
عشقش برون نمیرودم از دل و دماغ
گویی که تخم مهر خود اندر جهان بکاشت
*نسیم باد بهارست یا هوای بهشت
بهشت چیست وصال نگار حور سرشت
نوای بلبل و چنگ و نغمه عود
خوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت
*به جز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
به جز وصال تو در عالمم نیاید هیچ
به غیر تخم غم تو که در جهان کارم
به خون دیده گرش پرورم برآید هیچ
*کسی که تخم غمت در میان جان کارد
روا بود که جهان را ز یاد بگذارد
*دوای درد دوری صبر دارد
کسی کاو عشق وَرزَد صبر کارد
گِل ما را ز ازل با غم تو بسرشتند
قصه عشق تو را بر سرما بنوشتند
*گرچه داری تو فراغت ز من ای جان گویی
تخم مهر تو مرا در دل و در جان کشتند
یک زمان بر لب کشت آی و مخور غم
که بسا ماه رخ و سرو قد اکنون خِشتند
*شادباش ای دل سرگشته که جان
بار دیگر به تن مرده روان بازآید…
گِرد هجران امل تخم وفا کاشتهام
به امیدی که مگر آب روان باز آید
*مرا زین بیش درد دل نیاید
و گَر دَردَم دهی دیگر نشاید…
اگر تخم جفا کارد به جانم
به دم مهر گیاهِ او بَر آید
*در دیدۀ خیال تو نگاریم دگر بار
بر یاد لبت عمر گذاریم دگر بار…
از مهر رخ خوب تو ای خسرو
در وادی جان مهر تو کاریم دگر بار
*هیچ دانی دلم چه میخواهد
در چنین موسمی به فصل بهار
لب کِشت و کنار جو دو سه روز
در چمن دست ما و دست نگار
*در فراقش میرود خون از دیده می بارم هنوز
وان ستمگر مینگوید ترک آزارم هنوز
گرچه، بر باد هوس شد خرمن امید من
تخم مهرش برجبین دوستی کارم هنوز
*نگارا از فراغت سخت زارم
به سختی روزگاری میگذارم…
میان وادی جان رمیده
به جز تخم غم مهرت چه کارم
*من به لطفت امید میدارم
مگر از غم کنی سبکبارم…
از [؟ ار] چه میلی ندارد او سوی ما
تخم مهرش میان جان کارم
*ما تو را دلدار خود پنداشتیم
وز تو چشم مردمیها داشتیم
تخم مهر رو یت ای نامهربان
سالها در وای جان کاشتیم
*گفتم به دل، که ای دل دانی که در چه کاریم
چون زلف خوب رویان آشفته روزگاریم
*شوق رخ تو جانا گفتا که در چه کاری
جز تخم مهر رویت گفتم به جان چه کاریم
خِردم گفت برو ای دل دیوانه برو
یک نصیحت ز من ای پیر جهان دیده شنو
*تخم خیری که درین «مزرعه بی بنیاد»
چون نکشتیم چه حاصل بودش وقت درو
*ای مرا از یاد خود بگذاشته
مهربانی از میان برداشته…
با وجود بیوفایی، و جفا
تخم مهر دوست در جان کاشته
*دلاتاکی چنین سرگشته باشی
به تیغ روز هجران خسته باشی…
به تخم بیوفایی خاطرت را
چرا ای نور دیده کشته باشی
*در مُشک نباشد چو سر زلف تو بویی
مه را نبود چون رخ زیبای تو رویی
از آب دو چشمم چو جهان خرم و
یک لحظه بیا بر سر کشت و لب جویی
این هیچمدان با مطالعه دیوان جهان ملک خاتون، ضمن شمارش ابیات مجموع اشعار این سراینده، و استخراج مضامینی از اشعار او با واژگان کشت و کار مورد بحث، دریافته است که ناکامیها و سختیهای دوران زندگی این شاعر فراوان بوده است. بدان سان که در بسیاری از سرودههای وی، حتی در برخی ابیات نقل شده مزبور، بازتاب دارد.
زان سو، در این دو بیت نیز تصریح کرده است. به خصوص در بیت دوم که با کشت وکار ایهام و نسبتی دارد، به این پرسش: حاصل دوران زندگیت چیست؟ پاسخ داده است:
آسوده نیست خاطرم از روزگار خویش
پیوسته در تحیّرم از کار و بار خویش
گویندم: ای جهان ز جهانت چه حاصلی
حاصل ندامت است کنونم ز کار خویش ۵
جهان ملک خاتون، در غزلهای خود، با عواطفی تند و اندوهی بیپایان، از «سلطان بخت» یاد کرده که به یقین «دختر ناکام او بوده که در کودکی یا نوجوانی در گذشته است». از دست دادن این دخترِ شاید جوان و حتی نوعروس، که مونس و همدم وی، و تنها فرزند و ثمره یا میوه وحاصل زندگی «جهان ملک» در جهان بوده که تا پایان عمر بار غم و اندوه بسیار سنگین آن را کشیده است.
۲. سرو در سرودههای جهان ملک بانو
از نکات عمده و در خور توجه، و به عبارتی شگفتانگیز، در سرودههای این ملک بانوی سخنور، فراوانی ابیاتی با مضامین «سرو» است.
تا آنجا که این هیچمدان ابیات با مضامین «سَرو» را شمرده است، در مجموعاشعار دیوان وی بیش از دو هزار بار از این درخت بالنده همیشه سبز با عمر بسیار دراز «سرو» سخن رفته است. بیگمان در مطالب هیچ کدام از منابع و متون کهن فارسی اعم از نظم و نثر از دیرباز تاکنون نام درخت سرو به این اندازه و شمار نیامده است. سبب آن باید در فراوانی درختان سرو در باغها و عرصه کاخهای شهر شیراز آن دوران باشد که وی تعدادی از این درختان تناورِ با عمر هزار یا چند هزار ساله را، در کاخ باغ زیبای محل مسکونی خود، همواره جلو چشم داشته است.
به گمان این هیچمدان شماری از درختان «سرو» مورد بحث در آن دورانِ شهر زیبای شیرازی هنوز هم بالنده و سرسبز زینتبخش برخی باغهای معروف آن سامان است. چرا که درختان سرو عمری فراتر از هزار سال دارند. این هیچمدان کتابی با عنوان سرو و درختان کهنسال در فرهنگ ایرانی در دست چاپ و انتشار دارد.
۱. دیوان کامل جهان ملک خاتون، به کوشش: دکتر پوراندخت کاشانی راد و دکتر کامل احمدینژاد، تهران، انتشارات زوار، ۱۳۷۴، در ذیل «زندگی و شعر جهان ملک» (ص نه)، سال تولد وی در حدود ۷۲۵ برآورد شده و در سال ۷۸۴ در قید حیات بوده است.
۲. منتخب التواریخ معینی، منسوب به معینالدین نطنزی (معروف به: آنونیم اسکندر)، به کوشش ژان اوبن (با مقدمه فارسی ژان اوبن، دی ماه ۱۳۳۵)، تهران، کتابفروشی خیام، ۱۳۳۶، ص ۱۷۵، و نیز بنگرید به دیوان کامل جهان ملک خاتون، ذیل «زندگی و شعر جهان ملک» ص شش.
۳. همان کتاب، همانجا، ص هشت؛ نشانه پرسش داخل قلاب [؟] افزوده این هیچمدان است، زیرا در نسخه چاپی دیوان جهان ملک خاتون با شمارش دقیق، دارای ۱۳۲۷۰ بیت است (ابریشمی)
۴. همان کتاب، ص ده.
۵. همان کتاب، ص ۳۰۹، غزل شماره ۸۴۴ .
