در حالی که شعلههای اعتراضات دانشآموزی و صنفی در فرانسه، بار دیگر ناکارآمدی ساختارهای حکمرانی در کاخ الیزه را به نمایش گذاشته است، نگاهی به ویترین رسانههای جریان اصلی غرب، پرده از یک استاندارد دوگانه مزمن برمیدارد. تضاد فاحش میان «بایکوت هوشمند» ناآرامیهای اروپا و «بزرگنمایی سازمانیافته» رویدادهای مشابه در کشورهایی نظیر ایران، بیش از آنکه یک رویکرد خبری باشد، بخشی از «مهندسی روایت» برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک است.
چرخهای از بحرانهای متناوب
جمهوری پنجم فرانسه سالهاست که در چرخهای از بحرانهای متناوب اجتماعی-سیاسی گرفتار شده است. از جنبش «جلیقهزردها» تا اعتراضات سراسری به اصلاحات بازنشستگی و اکنون پیوستن بدنه آموزش و نسل جوان به صف معترضان، همگی نشانههایی از یک گسل عمیق در ساختار حکمرانی مکرون است.
ورود دانشآموزان و معلمان به خیابانها، فراتر از یک مطالبه صنفی، فریاد بلند «شکست دولت رفاه» و فرسایش اعتماد عمومی به دموکراسی نمایندگی در فرانسه است؛ جایی که دولت برای پیشبرد سیاستهای خود، به جای گفتوگو، به ابزارهای فراپارلمانی و سرکوب خیابانی متوسل میشود.
بازتاب معکوس تصویر واقعی فرانسه
اما این تصویر واقعی فرانسه، در اتاقهای خبر غربی بازتابی معکوس دارد. برای درک چرایی این سکوت، باید به ماهیت «استاندارد دوگانه» در رسانههای غربی نگریست. وقتی حوادثی مشابه با آنچه امروز در پاریس میگذرد، در کشورهای مستقلی چون ایران رخ میدهد، ماشین پروپاگاندای غرب بهصورت خودکار در حالت «بزرگنمایی حداکثری» قرار
میگیرد.
در آن سناریو، یک تجمع محدود به «قیام سراسری» تعبیر میشود، خشونت پلیس با عناوینی نظیر «سرکوب وحشیانه» به صدر اخبار میآید و تحلیلهای روانشناختی-سیاسی شبانهروزی برای اثبات فروپاشی مشروعیت نظام حاکم تولید میشود. هدف در آنجا مشخص است: «تولید بحران» و «بسترسازی برای فشار
بینالمللی».
در نقطه مقابل، وقتی آتش خشم در خیابانهای پاریس و لیون زبانه میکشد، همان رسانهها دچار «تغییر فیلتر» میشوند. در این روایت، اعتراضات فرانسه به «اغتشاشات صنفی» یا «ناآرامیهای مقطعی» تقلیل مییابد. خشونت پلیس فرانسه، برخلاف نمونههای دیگر، در قاب دوربینها «اعمال قانون» و «حفظ نظم عمومی» نامیده میشود. بایکوت خبری یا اختصاص بخشهای انتهایی بولتنهای خبری به این وقایع، تکنیکی است برای جلوگیری از شکلگیری همبستگی جهانی و محافظت از تصویر «مدینه فاضله» غربی در افکار عمومی.
ژئوپلیتیک حقیقت
تفاوت بنیادین این دو نوع مواجهه، در «ژئوپلیتیک حقیقت» نهفته است. برای رسانههای جریان اصلی غرب، حقیقت یک مفهوم ثابت و اخلاقی نیست؛ بلکه ابزاری در خدمت قدرت است. اگر اعتراضات در قلب اروپا باشد، باید کنترل، کوچکنمایی و مدیریت شود تا مشروعیت دموکراسی غربی مخدوش نگردد.
اما اگر همان اعتراضات در خارج از دایره نفوذ غرب باشد، باید تبدیل به اهرمی برای مشروعیتزدایی و بیثباتسازی شود. این استاندارد دوگانه، بیش از آنکه برای جمهوری اسلامی ایران هزینهساز باشد، اعتبار حرفهای رسانههای غربی را در محاق قرار داده است. امروز، «آینهِ رسانههای غرب» دیگر نه بازتابدهنده واقعیت، بلکه آینهای وارونهساز است که تصویرِ بحرانهای خود را پنهان میکند تا بتواند بر بحرانهای دیگران، نقابِ «قیام برای آزادی»
بزند.
واقعیت این است که ساختار حکمرانی فرانسه با بحران کارآمدی روبروست و این بحران با سانسور خبری، درمان نمیشود. برای تحلیلگران مستقل و رسانههای انقلابی، افشای این «دوگانگیِ عریان»، نه تنها یک رسالت خبری، بلکه گامی ضروری برای شکستن انحصار روایتگری غرب و آگاهسازی افکار عمومی نسبت به ماهیت سیاسی رسانههایی است که ادعای بیطرفی دارند.