ساکن مهربان خانه دوست؛ به یاد سهراب سپهری در سالروز تولد شاعر

ساکن مهربان خانه دوست؛ به یاد سهراب سپهری در سالروز تولد شاعر

پانزدهم مهرماه، سالروز تولد سهراب سپهری است؛ مردی که آب را گل نمی‌کرد و در تنهایی روشن خویش مانند ابری سبکبال، میان دو واژه آرام می‌گرفت.

به گزارش اطلاعات آنلاین، ‌سهراب سپهری، شاعر، نویسنده و نقاش کاشان، انسانی بود که هنر در رگ‌هایش جریان داشت. او در خانه‌ای بزرگ و میان باغی پر از درخت، خردسالی رنگینی را گذراند؛ خانه‌ای که در آن هنر و ذوق موروثی بود و صدای لحیم‌کاری، ساختن تار و قاب‌های منبت در هوایش می‌پیچید. کودکی سهراب در محاصره ترس و شیفتگی سپری شد؛ از مادیان سپید پدربزرگ و قیافه عبوس شنبه‌ها می‌ترسید و در عوض، عصر پنجشنبه را تکه‌ای از بهشت می‌دید. شاعری که کودکی‌اش پر از تماشای بی‌پرده طبیعت بود؛ همان‌جا که پا بر خاک نمناک می‌گذاشت، از درخت بالا می‌رفت و پرواز ملخ‌ها را در هوای آبادی دنبال می‌کرد. نخستین پاداش نقاشی‌اش را از ترکه انار معلم گرفت، اما بعدها همین دست‌ها قالی بافتند، دیوار چیدند و بر بوم، رنگ و نور ساییدند. او خود درباره تجربه کودکی و انس‌اش با خاک و صحرا می‌گوید که هوای تاریک و روشن او را اهل مراقبه بار آورد و تماشای مجهول را به او آموخت. 

 سهراب هنرمندی جستجوگر، فروتن و خجول بود. زبانی پاکیزه، نرم و تصویرسازی‌هایی بکر داشت. پوران فرخزاد، نویسنده و خواهر فروغ فرخزاد درباره منش پر از آزرم و حیا و نگاه‌های فروپاشیده او یاد می‌آورد: سهراب بی‌نهایت انسان نجیبی بود و همیشه وقتی با زن یا دختری حرف می‌زد، نگاهش به زمین بود؛ انگار که دارد با خودش صحبت می‌کند و هیچ مخاطبی ندارد. هیکلش نحیف بود، چشمانش تیز و مژه‌هایش کم‌پشت، اما چیزی دلنشین و مجذوب‌کننده در جانش موج می‌زد. او اقاقیا را بی‌اندازه دوست می‌داشت و گاه با زمزمه‌ای آرام از کنار عطر بوته‌ها می‌گذشت و یاد باغ‌های کاشان را زنده می‌کرد.همین روح خلوت‌گزین و آرام، در کارگاه نقاشی‌اش پناهگاه اندیشه بود؛ جایی که فروغ نیز گاه به آنجا می‌رفت تا از فرم کار و نگاه سهراب در نقاشی بیاموزد. فروغ از همراهی با او یاد می‌کرد و می‌گفت سهراب همان‌گونه که هست، دوست‌داشتنی و زلال است؛ اگر سوالی بپرسی و پاسخی ندهد، هرگز دلگیر نمی‌شوی، چرا که طبیعت او همین خلوت و بی‌صدایی است.»

سپهری با سفر به شرق و غرب، از هندوستان و ژاپن تا پاریس و لندن، ذهن و نگاه خویش را وسعت داد. هنر حکاکی روی چوب را در ژاپن آموخت و برای ماندن در پاریس و ادامه نقاشی، حتی از ساختمان‌های بلند آویزان می‌شد تا شیشه پاک کند. با این همه، جان او همیشه در همان کویر و قریه چنار و در جوار درختان کاشان می‌زیست. او با آموزه‌های ذن و دیدگاه انسان‌مدارانه‌اش، شعری آفرید که در «حجم سبز» به اوج تکامل خود رسید؛ شعری که به زبان‌های گوناگون دنیا راه یافت و دل‌های بسیاری را با صدای پای آب همراه ساخت.

سهراب خیلی زود از این جهان کوچید اما با آثارش گویی هنوز در سفر است و شعرش، نشانی روشن خانه‌ای است که دوست در آن زیست می‌کند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *