زنده یاد دکتر حسن راشد همشهری عزیزمان را بیشتر بشناسیم ( قسمت پنجم  )        کاظم خطیبی

درمطالب قبلی اشاره ای شد به اینکه استاد حسینعلی راشد که توانست با ارتباط با شاه و نوشتن مطلب قابل اهمیتی در روز نامه اطلاعات آن روز که برای درگذشت پسر خواهرش جواد راشد سر انجام موحب برکنار شدن دکتر مجیب که مدرک تخصصی  از فرانسه داشت و لی کاملا بی سواد بود از بیمارستان (شاه رضای) آن موقع و امام رضا ی فعلی گردد. این حرکت استاد راشد که در حققیت باعث تحولی بزرگی در بخش جراحی بیمارستان امام رضا وکلا در استان خراسان گردید چون به جای دکتر مجیب که با عدم اطلاع و بی دقتی توانست جان  زنده یاد همشهری عزیزمان را  که در مقطع ششم طبیعی بود بگیرد و اورا برای همیشه از زندگی ساقط نماید  پرفسور بولون که یک پزشک اطریشی  و تحصص کاملی از جراحی داشت مسئولیت بخش جراحی بیمارستان امام رضا را عهده دار گردید و بنابر این اغلب پزشکان که دوره تخصص جراحی را طی می کردند زیر نظر ایشان بودند و اغلب بسیار پزشکان حاذقی بودند و این موجب شد که در استان خراسان اغلب آنها در کار خود خیلی موفق بودند و بقول زنده یاد دکتر حسن راشد از قول دکتر محلاتی که استاد در دانشکده پزشکی بود کاری که استاد راشد انجام داد خدمت بزرگی به  پیشترفت حرفه تخصص جراحی پزشکی  در استان خراسان  بود در اینجا لازم است از خدماتی که پر فسور بولون در مشهد انجام داد یادی به کنیم که این انسان فداکار و حاذق با انجام کارهای بسیار بزرگی که برای اغلب بیماران انجام داد موجب علاقه روحانیون مشهدی شد به طوری که ایشان در طول زندگی در مشهد اقامت گزید و همچنین مسلمان هم شد پرفسور روش بولون سال ۱۹۱۲ میلادی در فرانسه به دنیا آمد. او تحصیل در رشته پزشکی را سال ۱۹۳۶ میلادی در دانشگاه بروکسل بلژیک آغاز کرد. بولون سال ۱۹۵۵میلادی به دعوت وزارت دربار ایران، به مشهد آمد و در مرداد ۱۳۳۴ خورشیدی قراردادی سه ساله با آستان قدس رضوی به مبلغ هزار دلار برای کار در بیمارستان امام رضا (ع) بست. او به‌عنوان رئیس بخش جراحی مشغول خدمت شد و قراردادش مرتب تمدید می  شد به‌طوری‌که ۱۴ سال ریاست بخش جراحی بیمارستان امام رضا (ع) را برعهده داشت. مطالعات مهم بولون درباره کیست هیداتیک، سل اعضای مختلف، بیماری کیسه صفرا و مجاری صفرا و زخم‌های معده و اثنی‌عشر بود

ماجرای مسلمان شدن

پروفسور بولون عمل جراحی معده آیت‌ا… سید محمدهادی میلانی را برعهده گرفت. بولون پس از عمل، زمانی که آیت‌ا… میلانی در حال به هوش آمدن بود، از مترجمش خواسته بود عبارت‌هایی را که ایشان هنگام به هوش آمدن می‌گوید  را برایش ترجمه کند، معلوم شد آیت‌ا… میلانی در آن هنگام، قسمت‌هایی از دعای ابوحمزه ثمالی را خوانده است و پس‌ازاین جریان بود که بولون به دین اسلام ایمان آورد و شیعه شد.

وقتی از او دلیل این‌کار و اقدامش را پرسیده بودند در پاسخ گفته بود: «تنها زمانی که انسان، شاکله وجودی خود را بدون اینکه بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا (یعنی آیت‌ا… میلانی)، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اُسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه‌بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند…! در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است». او وصیت کرده بود که در شهر محل دفن آیت‌ا… میلانی یعنی مشهد دفن شود. پیکر پروفسور بولون اکنون در باغ اول خواجه ربیع در مشهد مقدس، دفن است.

دکتر شاهین‌فر از پزشکان قدیمی بیمارستان امام رضا (ع) درباره دکتر بولون و حضورش در بیمارستان امام رضا (ع) در مصاحبه‌ای گفته است: من حدود ۱۷ سال با بولون همکار بودم. خیلی کار‌های برجسته‌ای انجام دادیم که حتی از دانشگاه تهران جلو افتادیم. و در سال ۱۳۳۶ به پاریس رفتم و حدود یک سال در آنجا ماندم تا اطلاعات بیشتری را در زمینه پزشکی کسب کنم؛ ولی دیدم ما هیچ‌چیز از آن‌ها کم نداریم. تمام عمل‌هایی که آن‌ها انجام می‌دهند، ما هم انجام می‌دهیم. به‌جز عمل مغز و قلب که ما امکانات فرانسه را در مشهد نداشتیم. پروفسور هم ازآنجا که تخصصش نبود، دست به این کار نزد. یعنی ما در پزشکی خیلی پیشرفت کردیم.

در گذشته به خاطر کمبود پزشک متخصص بنابر دعوت سازمان‏ها عده‏ای از پزشکان خارجی در ایران مشغول فعالیت می‏شدند. برخی از این پزشکان با تربیت شاگردانی توانسته‏اند خدمات ارزنده‏ای به علم پزشکی نمایند. شهر مشهد هم از جمله مکان‏هایی بوده است که تعدادی از این پزشکان را در مراکز درمانی به کار گرفته است.سال ۱۳۰۵رضاشاه برای زیارت به مشهد ‏مسافرت کرد. وی ضمن بازدید از دارالشفای امام رضا(ع) دستور توسعه آن را داد.

بیمارستان امام رضا مشهد

بر این اساس در سال ۱۳۰۷ با تلاش محمد ولیخان اسدی نایب التولیه، احداث بیمارستان در زمینی به مساحت ۵/۲۸ هکتار و زیربنای۲۵۰۰متر شروع شد که پس از شش سال این بیمارستان در آذرماه ۱۳۱۳ رسماً افتتاح گردید. ‏بیمارستان امام رضا(ع) با نام شاهرضا در ابتدا دارای صد تخت و از بخش‏های داخلی، جراحی، چشم پزشکی، ‏دندان پزشکی، کودکان، عفونی، زایشگاه، درمانگاه، آزمایشگاه، رادیولوژی و تشریح، و قسمت‏های وابسته بود و ریاست فنی بیمارستان از ابتدا با دکتر محمد معاضد، پروفسور خالرسلاح آلمانی، دکترحسین سامی راد، دکترحسین اسدی، دکتر رادپور، دکتر شهرستانی، پروفسور معتمدی و. . . بود. آستان قدس رضوی با هدف رونق پزشکی و پیشرفت این علم ‏اقدام به استخدام پزشکان خارجی به خصوص در بخش جراحی بیمارستان امام رضا(ع) نموده است. نخستین فرد، پروفسور خالرسلاح آلمانی به عنوان دومین رئیس بیمارستان شاهرضا بود. پس از وی دکتر هامرشلاک (هامرشلاخ)، متخصص زنان و زایمان، تبعه آلمان بود. حضور پزشکان آلمانی در بیمارستان امام رضا(ع) تا شهریور ۱۳۲۰ ادامه داشت ولی با ورود متفقین به ایران به خصوص اشغال مشهد توسط نیروهای نظامی روسی از نفوذ آلمانی‏ها در بخش‏های مختلف کشور کاسته شد. مقارن این زمان در بیمارستان امام رضا(ع) دکتر باروخ اهل چک به همراه همسرش در بخش جراحی مشغول خدمت بودند که ریاست بخش با دکتر‏ هامرشلاک بود. پس از وی پروفسور بوتاروفرانسوی چند سالی را در بیمارستان امام رضا(ع) بخش جراحی مشغول خدمت بود. سپس پروفسور بولون به مدت ۱۵ سال به عنوان رئیس بخش جراحی بیمارستان صادقانه خدمت کرد. او با ورودش به بخش جراحی تحولی در این بخش به وجود آورد. ودر این مدت پرفسور بولون جراحی ارتوپدی، جراحی ستون فقرات، انواع جراحی کبدی، انواع جراحی دستگاه گوارش و عروق و … رو انجام میداده.به عنوان یک جراح، خیلی سخته شما همزمان بتونی در همه این جراحی‌ها، به قدرت و تسلط برسی.از شاگردانی که جراحی عمومی را در نزد پرفسور بولون فراگرفته‌اند می‌توان به دکتر یوسف اهرابی‌نژاد، پروفسور مهدی بنایی، دکترمهدی لطفی، دکتر امیرشیبانی، دکتر یغمایی، دکتر حسین شاهوردیانی، دکتر ابطحی، دکتر صدری، دکتر محمد شاهین‌فر و… اشاره کرد. حضور پروفسور بولون در بیمارستان امام رضا (ع) از این بابت مهم و حائز اهمیت بود که جراحی نوین برای نخستین بار در ایران انجام می‌شد.در اینجا خاطره ای از همشهری گرانقدر استاد دکتر  محمد حسن ابریشمی نقل کنم از اینکه خودشان در سال ۱۳۳۴   تحت عمل ( شکستگی دست )در بیمارستان امام رضا  مشهد توسط پر فسور بولون قرار گرفتند

آقای ابریشمی می گویند در نوجوانی روزی موتور سیکلت آقای کربلایی ابولقاسم عبدالحسین زاده را برداشته و بدون اینکه گواهی نامه داشته باشد برای اولین بار به طرف خیابان باغسلطانی حرکت کرده و زمانیکه به نزدیک پل رباط بالا می رسد گویا حفر ه ای از اّ ب باران جمع شده و چون وارد آن جا می شود تصادف کرده و حدود ۷ متر به طرف بیرون پرت شده و موجب شکستگی دست ایشان می گردد بطوریکه استخوان مچ دستشان  شکسته وبیرون زده می شود در این موقع ایشان تلاش می کنه خودش را به یک شکسته بند سنتی بنام حاج عبداله برساند خوشبختانه زنده یاد مهدی آقای سیاسی ایشان را دیده و توسط ایشان به این شکسته بند مراجعه می کنند و دست ایشان را به قول خودش جا انداخته و به مدت ده شبانه روز در خانه آقای دکتر سید علی سیاسی و اخوی ایشان مهدی آقا اقامت می کنند تادستشان بهتر شده و بعد حدود یک ماه که دست ایشان را باز می کنند متوجه می شوند که دست ایشان کج جوش خورده و باید از نوع عمل نمایند سر انجام به دکتر علوی در تربت حیدریه مراجعه می کنند و پس  از کلی ناراحتی  و انتقاد در مورد انجام کارهایی که  این اشخاص طب سنتی انجام می دهند پیشنهاد می نماید برای حل این مشکل به مشهد و به دکتر فخرالدین محلاتی مراجعه نمایند دکتر به محض دیدن دست آقای ابریشمی میگوید این عمل باید توسط پرفسور بولون انجام شود سر انجام با مراجعه به بیمارستان امام رضا پرفسور بولون ایشان را معاینه کرده و می گوید ایشان باید بیهوش شوند که عمل دست ایشان انجام شود همانطوریکه در گذشته گفته شد بعد از درگذشت زنده یاد جواد راشد که در زمان عمل آپاندیس توسط دکتر مجیب در زیر بیهوشی جان سپرد استاد ابریشمی هم تحت هیچ شرایطی حاضر نشد که توسط پرفسور بیهوش شود و لذا ایشان پذیرفت که در طول انجام عمل خودش را نگهدارد و گویا در آن زمان یکی از دانشجویان پزشکی بنام دکتر افکاری که نسبتی هم با آقای ابریشمی داشت و تعدادی دیگر از دانشجویان پزشکی ایشان را محکم گرفته بودند و پرفسور بولون دست آقای ابریشمی را که جوش خورده بود مجددا شکست و با  استفاده دستگاهی که یک تصویر رادیوگرافی در آن زمان در اطاق عمل بود همه استخوانهای مچ دست بیمار را جا انداخت واین در حالی بود که استاد ابریشمی اشکش در آمده بود ولی همچنان در برابر درد مقاومت می کرد تا سر انجام این عمل پایان یافت ودست ایشان را گچ گرفتند البته قرار بود این گچ مدت دوماه باشد ولی در اوایل ماه دوم چون پوست دست خیلی خارش داشت وی با کندن تکه های کوچک برای ارام شدن از خارش سر انجام زود تر از موعد مقر ر گچ را برداشت و دست ایشان به حالت طبیعی برگشت .  دکتر حسن راشد از یک مورد دیگر هم از مدیریت  ویژه پرفسور بولون می گوید در آن زمان یک پزشکی از طریق اعمال نفوذ گویا از آشنایان اسد اله اعلم به بیمارستان آمده بود و در کار جراحی دخالت کرده بود و بعد متوجه می شودند که در قسمت جراحی عمومی گویا بچه ای را برای ختنه آورده بودند و این پزشک بی تجربه این کودک را نتوانسته بود خوب ختنه کنه و پس از این پرفسور بولون ایشان را از این کار منع کرده و به ایشان گفته شما مسئول حضور و غیاب پزشکان در بخش خواهید بود و اجازه کار در بخش جراحی را به هیچ عنوان ندارید و با توجه به نفوذ نامبرده ایشان نتوانست به کار در بخش جراحی ادامه دهد و این از مزایای مدیریت ایشان بود خدارحمت کند این انسان شریف راکه در محوطه اصلی مزار خواجه ربیع مشهد دفن گردیده است . دکتر راشد در زمانیکه دانشجوی سال ششم  دانشکده پزشکی  در مشهد بود با روزنامه ستاره قطب به مدیر مسئول اسماعیل سهیلی  که در تربت حیدریه منتشر می شدهمکاری داشت و اغلب مطالب انتقادی هم از شهرستان تربت حیدریه برای روزنامه ارسال می نمود در یکی از این شماره های روزنامه قطب مطلبی  انتقادی در باره وضعیت شهری شهرستان  تربت حیدریه نوشته واز مسئولان و مدیران شهر انتقادکرده پود و در انتها به مردم شهر گفته بود چرا شما انتقاد نمی کنید؟ چرا از مسئولان نمی خواهید که مشکلات را حل و فصل نمایند؟ اگر کسی در این شهر به دنبال رونوشت شناسنامه باشد از او تقاضای پول می کنند وسر انجام به مردم توصیه می کند اگر این مسئولان برای شما کاری نمی کنند نامه به شاهنشاه آریامهر بنویسید واز ایشان تقاضای حل مشکلات را به نمائید

پس از گذشت چند روز دکتر راشد روزی آقای  حاج شیخ عباسعلی تربتی که ریاست  شورای شهر تربت حیدریه را عهده دار بودملاقات می کند و ایشان از دکتر انتقاد می کند که چرا بمن گیر دادی راشد هم می گوید من مقصودم شما نبودید و روئسای ادارات بودند بعد از این موضوع دکتر به آقای سهیلی می گوید که غیر از شما و من کسی دیگر هم این روزنامه  را مطالعه  می کند البته راشد بعد که دوره تحصیلات پزشکی خود را به اتمام رساند و منتقل بهداری و بهداشت تربت حیدریه گردید آن موقع مطالب بهداشتی و توصیه های در باره بیماریها به مردم می کرد و حتی برای پیگیری موضوع برای آنها  سئولاتی طرح می کرد و جوایزی هم می گذاشت . البته حالا که این موضوع مطرح گردید لازم است از اقدامات موثری که ایشان در زمان خدمت خود در تربت جام و تربت حیدریه انجام داده نام به بریم

 دکتر راشد از ابتدای ورود به تربت جام  میگویدهمانطوریکه قبلا اشاره شد من بعد از دریافت معافی سربازی در تربت حیدریه که از طریق آقای دکتر محمد رضا معتمدی و آقای عباس افکاری که در تربت حیدریه  مغازه ای برای فروش تفنگهای شکاری در خیابان منصوریه داشت و همچنین  دارای روابط خوبی با سران ارتش بود یک روز جلسه ای تشکیل شد که که مسئولان حوزه نظام وظیفه تربت حیدریه در آن شرکت داشتند و در پایان نامه ای برای تهران ارسال کردند که باتوجه به اینکه وی در تربت حیدریه مادر خود را کفالت می کند و امکانات خوبی هم ندارد پیشنهاد می شودکه ایشان از خدمت سربازی معاف شود که پس از پاسخ نامه از مرکز اشاره شده بود که اگر ایشان مشکل مالی دارد در زمان خدمت سربازی به ایشان حقوق می دهند و می تواند خود و مادرش را اداره نماید ولی اگر آن کمیسیون تشخیص داده که باید معاف شود مانعی ندارد ورای آن برای این اداره کل قابل قبول است و سر انجام من در تربت حیدریه از طریق سرهنگ علایی که مسئول حوزه نظام وظیفه بود کارت معافی دریافت کردم و برای کار در اداره بهداری به دکتر محمد رضا معتمدی مراجعه کردم و ایشان علاقه زیادی بمن داشت و یک نامه ای برای یکی از دوستانش بنام دکتر کلالی که ریاست حزب رستاخیز بود نوشت که مرا استخدام نمایند و همچنین از طریق آقای دکتر قوام نصیری نامه ای برای آقای دکتر حسین خطیبی که در آن موقع  ریاست جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران را به عهده داشت نوشت که مرا به استخدام آن سازمان در آورند بهر حال من به تهران آمدم البته در خصوص سازمان شیر خورشید سرخ  برای من کاری نبود و جایی برای من پیدا نشد ولی  نامه دکتر کلالی که برای مدیر کل بهداری و بهداشت توصیه شده بود به اداره کل بهداری   در تهران بردم و در نهایت گفتند ما شمارا برای اداره طب پیشگیری شهرستان تربت جام نیاز داریم به شرطی که آقای دکتر زاهدی مدیر کل بهداری و بهداشت استان خراسان از نظر تامین حقوق شما را قبول نماید و بعد گفتم من باید به مشهد بروم تا ایشان نامه مرا امضا کنند دیدم یکی از کارکنان گفت اتفاقا دکتر زاهدی در تهران هست و اگر ایشان را پیدا کنی مشکل شما هم حل می شود با خودم فکر کردم از طریق تلفن ۱۱۸ بتوانم تلفن خانه ایشان را پیدا کنم در اولین کار زنگ زدم به راهنمای ۱۱۸ و گفتم تلفن آقای دکتر زاهدی را می خواهم گفت کدام زاهدی گفتم هرزاهدی که داری برایم بخوان و ایشان یک شماره تلفن که بنام دکتر زاهدی بود بمن داد و منهم با آن شماره تماس گرفتم خانم مسنی گوشی را برداشت گفتم منزل آقای دکتر زاهدی ایشان گفت پسر من دکتر زاهدی هست ولی اینجا زندگی نمی کند ولی ایشان چند روزی است که برای انجام کارشان به تهران آمده اند وقرار بوده به اداره بهداری بروند من بلافاصله آمدم در محل درب اصلی اداره کل بهداری و بهداشت منتظر بودم و چون ایشان را از مشهد می شناختم بلافاصله موضوع را با ایشان مطرح کردندو خوشبختانه دکتر زاهدی همانجا نامه مرا را امضا کرد و در حقیقت من به استخدام بهداری و بهداشت خراسان در شهرستان تربت جام آمدم و پس از تشریفات کاری مدت بیست روز هم در تهران دوره ای را گذرندایم و بعد خودم رابه  اداره کل بهداری استان خراسان معرفی کردم و آنها هم یک خودرو جیپ صفر کیلومتر و با راننده بمن دادند و عازم شهرستان تربت جام شدیم خودم را به بهداری شهرستان تربت جام معرفی کردم و ریاست بهداری یک خانه داشت کوچکی که به خانه اصلی ایشان وصل بود آن را تخلیه و من در آنجا مستقر شدم  و کار ما شروع گردید ودر آن دوره موقعی بود که بیماری وبای التور در خراسان وجود داشت و بهداری بهداشت استان خراسان برای نجات جان مردم اقدام به واکسیناسیون وبای التور می کرد و ماهم باید به اطراف بخشها وروستاهای مجاور شهرستان تربت جام می رفتیم تا مردم را بر علیه این بیماری واکسینه نمائیم ادامه دارد

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *