جشن سده روزنامه اطلاعات نوشته : همشهری گرانقدر استاد محمدحسن ابریشمی

((خانه ای برای درخشش سر آمدان علم و ادب و معرفی آثار ماندگارشان ))

به راستی اینکه صد سال شمسی از انتشار روزنامه اطلاعات سپری شده مایه سرور و شادمانی است. و جشن سده را نیز در ذهن متبادر می‌کند. روزنامه‌ای که در سال ۱۳۰۵ نخستین شماره آن از زیر دستگاه ابتدایی ماشین چاپ دستی خارج، و در آن شرایط و احوال بسیار سخت غیرقابل وصف آن دوران، با شمارگان معدود توزیع شده است. در نظر مجسّم کنیم که در یکصد سال پیش از این شهر تهران در محدوده کوچکی حدود ۲۰ کیلومتر مربع، با جمعیتی حدود ۲۰۰ هزار نفر، چاپ و انتشار شمارگان بسیار محدود روزنامه اطلاعات آغاز شده است. در آن روزگاران سخت که کارخانه برق دایری در تهران نبوده و ماشین چاپ با دست به کار می‌افتاده است؛ به یاد بیاوریم که ۳۲ حرف الفبا (۲۴ فارسی + ۸ عربی) برجسته شده بر روی قطعات سربی خیلی کوچک، درون محفظه‌ای چوبی با ۳۲ خانه کم عمق، به همان ترتیب الفبایی چیده شده است. حروفچین روزنامه، متن دست نوشته مطلب خبری را جلو خود گذاشته، و در آن اتاق با نور کم طبییع، حروف هر کلمه را از محفظه برداشته و به ترتیب کنار هم قرار داده، و حروف کلمه بعدی را در کنار آن می‌چیند؛ و به همین ترتیب پس از حروفچینی سطر به سطر کلمات نوشته، ستون‌های روزنامه را کامل و صفحه را آراسته و می‌بسته است. در پی آن صفحه حروفچینی شده آماده را در جای تعبیه شده در ماشین دستی چاپ محکم کرده، کار طَبع اوراقِ شمارگان محدود روزنامه اطلاعات آغاز می‌شده است، و کاری بسیار سخت وقت‌گیر آن روز در روزنامه به پایان می‌رسیده است.[۱]

درود فراوان به روان پاک: حروفچینان و مسئولان ماشین چاپ و کارکنان روزنامه اطلاعات، و نیز نویسندگان و خبرنگاران و کارمندان و خوانندگان آن، و همچنین توزیع کنندگان و نامه‌رسانان آن دوران نثار باد. کسانی که نخستین شمارگان روزنامه اطلاعات را چاپ و منتشر کرده‌اند، همان‌هایی هستند که موجبات کثرت تولید و توزیع شمارگان روزنامه اطلاعات را نیز فراهم آورده‌اند. بانی اصلی و مولّد همه فعالیت‌ها و تحرکات مزبور، و نیز تدارک اسباب چاپ، و انتشار نخستین شماره‌های روزنامه اطلاعات جوانی با همت و حمیت به نام عباس مسعودی بوده که شغل حروفچینی داشته است. «همت بلنددار که مردان روزگار / از همّت بلند به جایی رسیده‌اند».

بانی و مؤسس جریده وزین و مشهور و محبوب روزنامه اطلاعات کنونی، در یکصد سال پیش مردی بزرگ، مصمم و سخت‌کوش، و به گمان این هیچمدان از نوابع آن دوران، همان عباس مسعودی است. مردی که معنی و مفهوم «نیک‌بختی» را نه تنها در معنی و مفهوم نام خانوادگی خود «مسعودی» داشته، بلکه عملاً در دوران زندگانی پرتحرک و برکتش نیک بخت و سرآمد بوده است. از سویی دیگر نکته مهم و گفتنی آنکه: پنجاه و دو سال پس از درگذشت عباس مسعودی (۲۷ خرداد ۱۳۵۳) انتشار روزنامه اطلاعات و مجلات و نشریات مؤسسه اطلاعات با شمارگان بیشتر و کیفیت بهتر، و زیبا و چشم نواز همواره چاپ و منتشر شده است؛ و استمرار از همین فعالیت‌ها نه تنها باعث ارتقای نام و نشان و جایگاه روزنامه و مؤسسه اطلاعات شده، بلکه موجبی برای ماندگاری آثار نیک و نام و نشان عباس مسعودی بوده است و خواهد بود. به گمان این حقیر: موفقیت‌های عباس مسعودی در دوران زندگانی، و ماندگاری نام و نشان و آثار وی پس از رحلت، مرهون نیت پاک و خیرخواهانه قلبی آن مرحوم باید باشد.

یادآور می‌شود، به هنگام نگارش مطالب مزبور، درباره عباس مسعودی، نام «مسعودی» دیگری، یعنی مورّخ مشهور نیمه نخست قرن چهارم هجری به ذهن این هیچمدان خطور کرد. تا ریخنگاری که آثار مهم و ماندگار وی چون مروج الذهب و معادن الجوهر (لفظاً به معنی: مرغزارهای زرّین و کان‌های گوهرین) نام و نشان آن مرد بزرگ را زنده نگهداشته است و پاینده خواهد داشت؛ به گفته نغز و مشهور: «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نکویی نبرند».

باری، بگذریم، آن فضای بسیار کوچک روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۰۵، به همت والای بانی بادرایت آن، به تدریج بزرگ و بزرگتر شده است. زان سو موقعیت و مقام شادروان عباس مسعودی از جهات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همواره رو به ترقی و تعالی بوده است. در آن ۵۲ سال مدیریت مسعودی شمارگان روزنامه اطلاعات و مجلات و نشریات مؤسسه اطلاعات همواره افزایش داشته است. همان سان که کیفیت مطالب و مندرجات آنها از جهات گوناگون بهتر شده است. بر همین روال شمار کارکنان و خبرنگاران روزنامه اطلاعات افزایش یافته و مؤسسه اطلاعات شکل گرفته و توسعه پیدا کرده است. از سوی دیگر مقارن و هم زمان با آن تحولات، به تدریج بر شمار نویسندگان مقالات و مؤلفان کتب و نشریات روزنامه و مؤسسه اطلاعات افزوده شده است؛ و مقالات و تألیفات فراوانی از نویسندگان و پژوهشگران و اساتید و مترجمان رشته‌های مختلف در روزنامه و نشریات مؤسسه اطلاعات چاپ و منتشر شده است. چاپ و انتشار و توزیع مقالات خیلی از آن صاحبان قلم نه تنها باعث تشویق و ترغیب هر چه بیشتر آنها شده است، بلکه شهرستی پیدا کردند و زمینه مناسبی برای فروش و تجدید چاپ آثارشان فراهم آمده است. شماری از آنان به نسبت دانش و درایت و جایگاه آثارشان بر موقعیت اجتماعی و درجات اداری و شغلی آنان افزوده شد. بعضی از آنان ضمن خدمت، شایستگی‌های خود را به ظهور رسانده به سمت‌های بالای اداری رسیدند، معدودی هم به مشاغل مهم مملکتی منسوب شدند. بسیاری از آنها دار فانی را وداع کرده و جمعی در قید حیاتند. آنان که صادقانه خدمت کرده‌اند رحمت ایزدی شامل حالشان باد؛ آنهایی که در پی منافع شخصی بوده، یا از روی جهل و نادانی خلاف و خطا کرده‌اند خداوند از سر تقصیرشان بگذرد؛ و کسانی که خیانت کردند در همین دنیا سزا و جزای خود را دیده و خواهند دید، حتی اگر در آن سر دنیا بوده یا باشند:

آن قدر گرم است بازار مکافات عمل

دیده گر بینا بود هر روز، روز محشر است

***

بعد از انقلاب اسلامی دشمنی‌ها و موضع‌گیری دولت‌های شرق و  غرب بر علیه جمهوری اسلامی ایران به‌تدریج علنی‌تر شد. خیلی از دولت‌ها و قدرت‌های جهانی عراق را برای حمله به ایران ترغیب و تجهیز و آماده می‌کردند. برخی از دولت‌ها با دورویی و دو دوزه‌بازی از ایران تمجید می‌نمودند و به ظاهر طرفدار و حامی بودند؛ اما با عراق روابط گسترده پنهان و آشکار داشتند؛ به گمان این هیچمدان اتحاد جماهیر شوروی، خَلفِ امپراتوری روسیه تزاری (همان کشوری که در تجزیه بخش‌های مهمی از ایران دوران قاجار و نگون بختی ملت جنایت‌ها کرده است) بازیگر اصلی این نقش بود. آن کمک‌ها و ترغیبات و تحریکات و تحرکات در عراق منجر به آغاز جنگی توسط صدام حسین به ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ گردید. چنگی خانمان‌سوز که هشت سال استمرار یافت، طی این مدت، و البته پس از آن دشمنی‌های تند و تیز بالا گرفت و دامنه دارتر شد. تحریم‌ها و عداوت‌های دولت‌های مختلف با سرعت توسعه پیدا کرد؛ اتفاقاتی که به گمان این حقیر هیچمدان هم اکنون نیز آشکارا در حال تکرار و توسعه است (و از پنهانی‌ها خدا خبر دارد، ان‌شاءالله که بلاها دور باشد و توطئه‌ها خنثی شود).

در آن شرایط و احوال سرآغاز جنگ، سرپرستی و مدیریت مؤسسه اطلاعات در سال ۱۳۵۹ از جانب امام خمینی به حاج سیدمحمود دعایی (عالم دینی، خطیب و ادیب و سیاستمدار، وفات ۱۵ خرداد ۱۴۰۱) سپرده شد. در آن تاریخ با آن همه مصائب و تنگناهای مملکت و ملّت، و افزایش روزافزون ناملایمات با استمرار جنگ، آن مرد بزرگ تلاش‌های بسیار مؤثر و پردامنه خود را در مؤسسه اطلاعات آغاز کرد. خوی و خصلت‌های نیک ذاتی و صفات برجسته و مکتوم وی باعث جلب و جذب نظر قاطبه کارکنان مؤسسه اطلاعات گردید. همگی آنچه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشته در جهت اعتلای مؤسسه اطلاعات و روزنامه و مجلات و نشریات آن با تمام توان تلاش کردند. خیلی زود نتایج آن آشکار و تحولات چشمگیر و همه جانبه آن نمایان گردید، و موجبات دلگرمی و تشویق و تحرک هر چه بیشتر کارکنان و مدیران فراهم آمد.

روزنامه اطلاعات با کیفیت بهتر و شمارگان بیشتر چاپ و انتشار منظم آن استمرار پیدا کرد. ضمیمه‌های مختلف علمی و ادبی و فرهنگی و هنری و اجتماعی و … به هر یک از شماره‌های روزنامه اطلاعات در ایام هفته افزوده شد. این ضمایم موجبی برای جلب توجه و نظر خیلی از روزنامه‌خوانان با دانش‌ها و سلایق و علایق مختلف مؤثر افتاد، و سبب افزایش خوانندگان، خبرنگاران و مقاله‌نویسان روزنامه اطلاعات شد. به همین ترتیب شمارگان مجلات و نشریات و کتاب‌های انتشارات مؤسسه اطلاعات رو به فزونی گذاشت. در همین حال اتفاق نیک دیگری هم از پی‌آمدهای مستمر آن بوده است و خواهد بود؛ و آن آشنایی خوانندگان با خیلی از نویسندگان و دانشمندان و مؤلفان که آثارشان در روزنامه اطلاعات یا مؤسسه اطلاعات چاپ و منتشر شده است. از باب نمونه این حقیر با خیلی از آثار و نگارش‌ها و سروده‌ها و ترجمه‌های دانشمند پرکار معاصر استاد بهاءالدین خرمشاهی دام عزه آشنا بودم، تلفن ایشان را از دوستان در روزنامه اطلاعات گرفتم، و در پی گفتگوی تلفنی به دیدار ایشان رفتم، چهره ایشان شبیه به صورت شادروان علی‌اکبرخان دهخدا به نظرم رسید. زان پس گهگاه دیدارهایی مخصوصاً بعد از کسالت و عزلت ایشان داشته‌ام. نمونه دیگر آشنایی و دیدار اولیه با همدیاری گرانقدرم نویسنده و پژوهشگر نامدار و باسابقه در روزنامه اطلاعات جلال رفیع است،[۲] که دستی نیز در نگارش‌های خواندنی جذاب در زمینه سیاسی و اجتماعی طنز و جدّ دارد.

بهاالدین خرمشاهی

چاپ نخست برخی از کتاب‌های انتشار مؤسسه اطلاعات با تیراژ ده هزار و پنجهزار و دو هزار خیلی زود نایاب می‌شد و نوبت چاپ بعدی آنها نیز زود به فروش می‌رسید. از باب نمونه فضیلت‌های فراموش شده، به قلم حسینعلی راشد (دانشمند و خطیب نامدار، وفات ۷ آبان ۱۳۵۹) به کوشش جلال رفیع، چاپ نخست آن در ده هزار نسخه خیلی زود نایاب شد؛ و چندین نوبت چاپ‌های بعدی آن با همین تعداد سریعاً به فروش رسید، اکنون نوبت چاپ آن به ۵۸ رسیده است. اما شمار نسخ چند سال گذشته به ۱۵۰۰ نسخه و اخیراً به دلیل گرانی کاغذ و گسترش اینترنت و فضای مجازی و … شمار نسخ چاپی به هزار کاهش یافته است.

بعد از انقلاب بعضی از دانشمندان و اساتید و مؤلفان و نویسندگان دوران پهلوی وطن را ترک کردند. شماری از آنان به لحاظ عرق و علاقه به مام میهن ماندگار شده اما برخی از آنان پژمرده احوال و غمگین خانه‌نشین بودند. شنیدم آقای دعایی سراغ آنان را می‌گرفته است، و با دیدار و دلجویی، آنها را از اندوه و عزلت درآورده، و به ادامه و استمرار تحقیق و تألیف، ترغیب و تشویق کرده، که مؤثر افتاده است. اما بعضی از آنان که ممنوع القلم و انتشار آثار بوده‌اند با دوندگی و رجوع به ادارات و سازمان‌های مربوط گرفتاری‌های آنان را برطرف کرده است. زان پس شماری از آنان کار تحقیق و تألیف مجدد را آغاز کرده، و با چاپ و انتشار مقالات و آثارشان، اعتبار و شهرت و محبوبیت آنان دوچندان شده است.[۳]

روزنامه اطلاعات در معرفی کتاب‌های رشته‌های مختلف و نیز مؤلفان آنها همواره نقش بارز و نمایانی داشته است. از آن جمله آثار خود این حقیر هیچمدان با معرفی در روزنامه اطلاعات سریعاً به فروش رسیده و نایاب شده است. از باب نمونه کتاب زعفران ایران (انتشارات آستان قدس رضوی، سال ۱۳۷۶، در ۸۸۰ صفحه وزیری) در پی چاپ مقاله‌ای در معرفی و نقد و تحلیل مطالب آن، به قلم جلال رفیع و چاپ آن در روزنامه اطلاعات، خیلی زود سه هزار نسخه آن به فروش رسید و نایاب شد. نمونه دیگر کتاب زعفران از دیرباز تا امروز (انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۳، ۸۷۰ صفحه وزیری) با انتشار مقاله این هیچمدان در روزنامه اطلاعات همان سال، دو هزار نسخه آن سریعاً فروش رفت. همین معرفی‌های آثار باعث شد که دیگر تألیفات این کمترین با استقبال مواجه بوده و تجدید چاپ شده است. در پایان به نقل خاطره‌ای از گفتگو با حاج سیدمحمود دعایی آن مرد بزرگ مردم‌دار می‌پردازد:

از آنجا که همه مطالعات و تحقیقات این حقیر در باب مباحث و موضوعاتی در باب تاریخ کشاورزی است دریافتم که هرگاه عدل و داد بر جامعه‌ای حاکم باشد، اوضاع و احوال طبیعی مطلوب، بارندگی‌ها به اندازه و به موقع، جنگل‌ها و مرغزارها سرسبز، و باغ و بوستان‌ها شاداب و پربار، و مردمان پرتحرک و با نشاط و بلاهای زمینی و آسمانی به دور بوده است. و مردمان مرفه و تندرست و شادمان بودند، اما چون ظلم و بیدادگری بر جامعه‌ای تحمیل می‌شده جای آن مواهب را خشک‌سالی و قحط و غلا، سیل و زلزله و جنگ و بیماری‌های کشنده وبا و طاعون می‌گرفته، و دروغ و ریا و دشمنی و فساد و … گسترش می‌یافته است.

طی سال‌ها یادداشت‌هایی در این باب تهیه کردم و از منابع و مستندات فراوان آثار بزرگان دین و دانش بهره گرفتم؛ و سرانجام در سال ۱۳۸۸ به تألیف مقاله‌ای مفصل با عنوان «دادگری و برکات خداوندی» موفق شدم. آن مقاله را برای چاپ به روزنامه اطلاعات فرستادم. دو روز بعد تلفن زنگ خورد تلفن را برداشتم، شخصی گفت از روزنامه اطلاعات مصدع می‌شوم، در پی آن ضمن تمجید از مقاله گفت: یک عکس خوب برای چاپ در کنار مقاله بفرستید. با تشکر گفتم: مرد حسابی من با هفتاد سال عمر عکسی ندارم. گفت اجازه می‌دهید عکاس بیاید و از شما عکس بگیرد؟ گفتم: من با کراوات باید باشم. گفت: بهتر. بعد از تلفن به آقای ایرج جاوید مدیر ایران چاپ در روزنامه اطلاعات (از دوستان و همکاران قدیمی حقیر در بانک کشاورزی در نیم قرن پیش) تلفنی تماس گرفتم و گفتم تحقیق کند چه کسی در مورد مقاله تصمیم گرفته و عکسی از من خواسته است؟ دقایقی بعد ایشان خبر داد که: خود آقای دعایی بودند. آن مقاله با عنوانی درشت در دو صفحه بدون آگهی با عکس این حقیر چاپ و منتشر شد. گفتند بیش از چهار هزار اظهانظر با تمجید از این مقاله با ایمیل به روزنامه اطلاعات رسیده است. روان آن مرد مردمی بزرگ، آن سید فروتن شاد باد، که به نوشته‌های این حقیر نیز ارج می‌نهاد. بیش از ربع قرن است که نوشته‌ها و مقالات صاحب این قلم در روزنامه اطلاعات چاپ و منتشر می‌شود، و عشق به مطالعه و تحقیق و تألیف این هیچمدان را تاکنون (شهریور ۱۴۰۵، در سن ۸۷ سالگی) تند و تیزتر کرده است: «گویند که هر چیز به هنگام بود خوش / ای عشق چه چیزی که خوشی در همه هنگام» (ادیب صابر ترمذی، قرن ۶ ه‍).

 

[۱]. به پیشنهاد و خواست دوست ارجمند مسعود رضوی فقیه، نویسنده و پژوهشگر دقیق و پرکار، این حقیر مقاله حاضر را تألیف کرده است. روزنامه و مؤسسه اطلاعات حق به گردن صاحب این قلم دارد. حدود ربع قرن بسیاری از مقالات این هیچمدان را چاپ و منتشر کرده و مایه معرفی آثار و تألیفات و موجب تجدید چاپ آنها شده است. نخستین مقاله با عنوان «هوش و ادراک رستنی‌ها» در ماهنامه اطلاعات علمی (شماره ۲۷۸، آبان ۱۳۸۱، ص ۲۶-۲۹) چاپ و منتشر شده است.

[۲]. البته باید یادآور شوم که با ابوی و عمومی آقای جلال رفیع، شادروانان حاج محمود و حاج شیخ مصطفی رفیعی (رفیع) از فرهنگیان دیار ما (تربت حیدریه) از دوران کودکی (از حدود ۸۰ سال پیش) آشنایی داشتم. براساس مضمونی از فرمایش یکی از ائمه اطهار که از ایشان پرسیدند: چه کسی در دنیا از همه بزرگتر است؟ گفتند: همان کودکی که هم اکنون به دنیا می‌آید»، جلال رفیع (متولد ۱۳۳۲) از حقیر (محمدحسن ابریشمی، تولد ۱۳۱۸) چهارده سال بزرگتر است.

[۳]. این موارد شنیده‌های خود را، از دوست و همدیاری گرامی و گرانقدرم جلال رفیع (از نویسندگان و کارکنان قدیمی مؤسسه اطلاعات) که با چند نفر از آن مؤلفان و اساتید دوران پهلوی موصوف دوستی و نشست و برخاست‌هایی داشته است در میان گذاشتم. ایشان آن دیدارها و اقدامات آقای دعایی را از قول یکی از آنان تعریف و تأیید کرد.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *