ترس شاه از جنازه مصدق:از طریق امیرعباس هویدا که با من دوست بود برای شاه پیغام دادم که مصدق وصیت کرد که در ابن بابویه دفن شود شاه اما گفت که : نه، همان احمد آباد خاکش کنید
امیرعباس هویدا پیام آورد که شاه با دفن مصدق در قبرستان ابن بابویه مخالفت کرده است
تهران- ایرنا- غلامحسین مصدق یکی از پسران دکتر محمد مصدق میگوید: پدر من در گورستان ابن بابویه، سر قبر شهدای ۳۰ تیر نشست و گریه کرد و به من گفت: غلام، جای من پهلوی این بچهها است. روزی که مردم باید همین جا پهلوی این بچهها دفن شوم.
به گزارش خبرنگار تاریخ و اندیشه ایرنا، غلامحسین مصدق میگوید: وقتی زندان پدر تمام شد، ایشان به احمد آباد رفت. از طرف شاه گفتند که تهران نیاید که مبادا مردم دورش جمع شوند. از روز اول هم که پدر به احمدآباد آمد سه ساواکی دم خانه ما همه چیز را میپاییدند. پدرم وقتی برای خودش پالتو میخرید برای این سه ساواکی هم میخرید.

وصیت مصدق
طی آن مدت فقط خانواده و گه گاهی هم وکیل او نصرت الله امینی که کارهای عدلیه اش را انجام میداد به آنجا رفت و آمد داشت. آخرین باری که من و ایشان به قبرستان ابن بابویه، جایی که شهدای ۳۰ تیر را دفن کرده بودند رفتیم، پدر من سر قبر این ها نشست و خیلی ناراحت شد و گریه کرد و به من گفت: غلام، جای من پهلوی این بچه های من است. روزی که مردم باید همین جا پهلوی این بچه ها دفن شوم.

فریاد مصدق از شدت درد
دو ماه به فوت پدر، دچار یک ورم سینوزیت شد که من اجازه گرفتم و برایش طبیب به احمدآباد بردم، دکتر اسماعیل یزدی، برادر همین دکتر ابراهیم یزدی که جراح فک و صورت بود. بعد پدر را به بیمارستان نجمیه در تهران بردیم. دو روز هم ایشان را آنجا خواباندیم و تکه برداری کردند و دیدند یک پولیبی دارد که ممکن است سرطانی بشود. گفتند این را بایستی برق کوبالت بگذارند. آن دکتر متخصص کوبالت این را زیاد گذاشت و تمام غده های گردن پدر ورم کرد و بسیار بزرگ و منجر به دردهای شدیدی شد، طوری که از درد فریاد میکرد.

یادش بخیر که نه تنها شاه از جنازه او میترسید بعدها هم خیلیها از اسم او میترسیدند
دقیقا