کارنامه علمی و معرفتی استاد دکتر اصغر دادبه را بشناسیم(دکتر میثم نمکی آرانی)

اصغر دادبه (۱۳۲۵ ـ ۱۴۰۵)، استاد فلسفهٔ اسلامی و ادبیات عرفانی بود که در سال ۱۳۸۱، به‌عنوان «چهرهٔ ماندگار» معرفی شد. نوشتار زیر به کارنامه علمی و معرفتی او می پردازد. ۱
تبیین فلسفه ادبیات با نگاه و ادبیات فلسفی، یعنی وضع قواعد و قوانینی برای تبدیل ادبیات به «علم» و طبقه‌بندی علوم ادبی، هنری ممتازی است. به سخن دیگر پرداختن به ادبیات و کشف روابط منطقی و فلسفی در متون ادبی و استخراج مبانی فکری از متون خلّاقانه و ذوق ادبی، مردی تمام‌عیار می‌طلبد.  امروز «نظریات ادبی» در حوزه مطالعات ادبی طرفداران زیادی پیدا کرده است و نظریه‌پردازان می‌کوشند با بهره‌گیری از اطلاعات میان‌رشته‌ای و با اتکا به تجزیه و تحلیل‌های گذشته، وضعیت موجود را توصیف و تشریح کنند؛ موضوعی که بنیان «بنیاد معرفت ادبی» را شکل خواهد داد.
در چنین وضعیتی انتظار آن است که منتقد و تحلیل‌گر ادبی چند محور را به طور هماهنگ مورد مداقّه و مطالعه قرار دهد:
اول: ساختارشناسی و ساختارسازی (که به مقوله سبک‌شناسی شکلی برمی‌گردد)
دوم: مفهوم‌گرایی و مضمون‌پردازی‌های ادبی (که به حوزه معناشناسی و محتواشناسی اشاره دارد)
سوم: رمزگشایی از رموز و پیچیدگی‌های صنایع ادبی (که به نظام‌مندی صنایعی که خاص ادبیات است، نظر دارد)
این مثلث در پویه تاریخ ادبی، در معرض پژوهشگران قرار گرفته است و در چنین مقطعی «تبارشناسی پژوهشگران ادبی» که در خلق و یا بسط نظام و مکتب ادبی پیشگام و صاحب‌نام هستند، ضرورت پیدا می‌کند. فهم منطق ادبی و فلسفه فهم منطق ادبی، از شئون و لوازم کسانی است که در مقام صاحب‌نظر در این وادی پا می‌نهند و به طریق اُولی اکتساب معرفت ادبی از رهگذر نگاه فیلسوفانه حلاوت دیگری خواهد داشت.
اگر ادبیات بازتاب‌دهنده زندگی انسان در اجتماع است، باید بدانیم وقتی پای انسان و تمایلات، تمنّیات، خواهش‌های مادی و معنوی و افقهای فکری و روحی در میان است و می‌خواهد در صحنه اجتماع   میدان‌داری و زندگی کند، بالطبع باید ساحت‌های مختلف انسان را در مواجهه با زندگی، اجتماع، حقیقت، واقعیت، پندار و آرمان‌ها بشناسد و در منظومه حیات تصوّر و ترسیم کند؛ چرا که بخش اعظمی از ادبیات، جوشش ذوق و فورانِ احساسات رشدیافته‌ای است که در بستر الهام یا تخیل شکل می‌گیرد و می‌کوشد روابط علّی و معلولی پدیده‌های خلقت را در قاب و قالبی متفاوت و متمایز کشف کند.
برای رسیدن به چنین مقصودی، واکاوی و ارزش‌گذاری سطح فکری و معرفتی و ادبی یک اثر، نگاه و شیوه‌ای کارآمد، مستند و محکم می‌طلبد و آن چیزی نیست جز «ادبیات فلسفی»؛ یعنی سخن پیرامون چیستی، چرایی و چگونگی خلق یک اثر و ژرف‌نگری در شخصیت و واکاوی ظرفیت‌های وجودی خالق اثر. این‌همه محتاج ذهنی منطقی است؛ یعنی طرح پرسش‌ها و فرضیات فراوان برای دریافت یک پاسخ مستدل و مستند.
یکی از کارآزموده‌ترین و فرهیخته‌ترین شخصیت‌های معاصر که به فلسفه و ادبیات عرفانی معروف است و به‌حق، آفاق تازه‌ای برای «فلسفه ادبیات» گشوده، استاد فرزانه دکتر اصغر دادبه است.
کسی که هرچند تخصصش فلسفه و حکمت اسلامی بود و سهم ویژه‌ای در نگارش مقالات کلامی، فلسفی و منطقی داشت؛ اما همپای توجه به مسائل عقلی و نقلی، روایتگر و مفسر ممتازی در ادبیات فارسی  بود. برای ترسیم ابعاد شخصیت این دانشور، تبیین چند موضوع ضروری است، ازجمله:

۱ـ ترسیم هندسه فکری استاد دادبه
اگر منظومه فکری بر پایه معلومات، اطلاعات و مکشوفات ذهنی شکل گیرد، حاصل آن اندیشه زلال و موّاجی خواهد بود که کام جویندگان دانایی را سیراب خواهد کرد. استاد دادبه در مورد اندیشه‌های حکما و فلاسفه، کلیدواژه‌هایی را کشف کرده است که هر یک می‌تواند دریچه‌ای از آفاق معنوی را در دل واژگان و ترکیب‌ها بگشاید. خمیرمایه شخصیتی دکتر دادبه نظم‌پذیری و انتظام‌منطقی بود؛ بنابراین یا هر قولی را نمی‌پذیرفت و یا اگر بر آن تأکید می‌ورزید، نشانه‌هایی از عمق معنایی آن را درک و دریافت کرده بود.
دادبه در نقد و بررسی هر اثر، اولاً سنجش مبنای فکری صاحب اثر را حلاجی می‌کرد و سپس به توصیف و تحلیل ساختمان اثر می‌پرداخت. به دیگر سخن، توجه او صرفاً در تبیین توصیفی یک موضوع نبود، بلکه می‌کوشید تا مبنا و اندیشه‌های رویش چنین اثری را بشناساند و تکلیف مخاطب را در نوع نگاه، به آن روشن سازد؛ یعنی درواقع «نقشه راه» را از ابتدا تا انتها ترسیم می‌کرد.
برای دستیابی به چنین رهیافیت، دو چیز لازمه کار است: نظم فکری و آشنایی با منظومه فکری اندیشمندان. او با داشتن دانش فلسفی کوشید چرایی‌ها و چگونگی‌های یک تفکر را در ذهن خویش منظم و نهادینه کند و آنگاه با توجه به مجموعه استنباط‌های شخصی، مجتهدانه در اقوال و افکار دیگران نظر دهد؛ به گونه‌ای که تصویری شفاف و بی‌پرده از پس ابهام‌ها و ایهام‌های ذهنی پیچیده دیگران عرضه کند.

۲ـ محورهای اصلی پژوهش‌های استاد
استاد دادبه در مقام پژوهشگر موفق، به طور همزمان مشی سه‌گانه‌ای داشت: یک) او با مهندسی فرضیات، تصویری روشن از مسئله ارائه می‌کرد (تبیین تاریخچه موضوع)؛ دو) با اندازه‌گیری حجم یک اثر، جایگاه آن و میزان توفیق مؤلف را تبیین می‌کرد؛ سه) با اشراف به مجموعه آگاهی‌های تخصصی، به نقد عالمانه و منصفانه اثر می‌پرداخت. دادبه در بازسازی و معرفی اندیشه‌های علمی و حکمی، ید طولایی داشت و این ویژگی در همه آثار قلمی او به چشم می‌خورد. کتاب ارزشمند «فخر رازی» گواه صادقی بر این مدعاست.

۳ـ سبک استاد در اعمال نگرش محققانه
استاد دادبه در شمار پژوهشگرانی بود که سبک و روش، وجه برجسته شناسنامه علمی اوست. او هیچ اثری را بدون «طرح»، «سبک» و «روش» به نگارش درنیاورد و اتقاقاً در این مسیر به واسطه وسواس علمی، کمتر به نشر کتاب یا مقاله پرداخت مگر آنکه به آن به صورتی جامع و مانع پرداخته باشد؛ یعنی تا پیش از حصول اطمینان از حلاجی عالمانه و نقد محققانه، قلم‌فرسایی نکرده است.
او با روشی ساختارمند می‌کوشید تا هر آنچه حول محور یک اثر و یا خود صاحب‌نظر می‌چرخد، بازگو کند و به رأی‌العین بگذارد؛ همچون توجه به فراوانی واژگان یا تصویرآفرینی‌های شاعرانه و مرور محیط زندگی و بستر تاریخی دوره حیات شاعر، به هنگام تجزیه و تحلیل شعر. در این جایگاه، گاهی تیغ تیز نقدش از نیام برمی‌آمد که البته بسیار مشفقانه و توأم با ادب و احترام بود. با چنین اوصافی می‌توان شیوه سخن‌پردازی و پژوهشگری او را چنین توصیف کرد:
الف) تبیین اثر همراه با ذکر پیشینه آن
ب) روایت اثر به شکل موجود، توصیف اثر در مسیر تاریخی خود
ج) بررسی ویژگی‌های ممتاز و برجستگی‌های اثر
د) تجزیه و تحلیل و نقادی بر پایه جمیع شواهد و قرائن موجود                                                            ادامه دارد
پی نوشت
۱. این مقاله در زمان حیات دکتر دادبه نوشته شد و مورد لطف استاد قرار گرفت؛ اما متأسفانه در زمان فراقشان منتشر می‌شود.

سخن به اینجا رسید که کتاب «کلیات نجیب کاشانی» با تصحیح و مقدمه مفصل دکتر دادبه، یکی از شایسته‌ترین نمونه‌های تصحیح یک اثر به شمار می‌رود که خود به‌تنهایی رساله مفصل و مستقلی است.

۴ـ برجستگی پژوهش‌های دادبه
حضور پنجاه ساله استاد در کلاس‌های درس و ارتباط با محیط‌های علمی داخل و خارج از کشور، از او معلمی تمام‌عیار ساخته بود. از ویژگی‌های مهم او این بود که زبان بیانش با زبان نوشتارش هماهنگ و همنوا بود. او همواره در کلاس درس با این فرض لب به سخن می‌گشود که خواننده خالی‌الذهن است؛ بنابراین ‌چنان منسجم و منظم به طرح مسئله می‌پرداخت که سررشته موضوع در ذهن دانشجو به‌خوبی نقش ببندد و با همین نگاه آموزش‌محور، کتاب و مقاله می‌نوشت. قلم او عاری از تصنع و تکلف و گاه با چاشنی طنز بود. استاد با رعایت پیوستگی موضوعی، نخست تصویری کلی از چارچوب بحث بیان می کرد، سپس با تقسیم‌بندی محورها، متوجه جزئیات می‌شد بی‌آنکه از نکته‌ای فروگذار کند. این شیوه در مقالات و مدخل‌های کلامی دایرۀ‌المعارف بزرگ اسلامی، مشهود است. حتی او در تنگنای رعایت شئون مدخل‌نویسی، می کوشید حق مطلب را کامل و جامع ادا کند.

 ۵ـ دیدگاه‌های نوگرایانه علمی و ادبی
استاد دادبه در مقالات ادبی و کلامی، هرگاه به سراغ اندیشه‌ای می‌رفت یا به خوانش و روایت اثری می‌پرداخت، گویی آن اثر حیات دوباره یافته است. ذهن نقّاد او همزاد کشفیات تازه‌ بود، به گونه‌ای که اگر به مَثَل، اتفاق نظر در باب ترجمان موضوعی وجود داشت، در منظر او ترجمان دیگری شکل می‌گرفت که اتفاقاً مقبول اهل نظر واقع می‌شد. او در بازخوانی و بازشناسی آثار علمی و ادبی، نگاهی تولیدگونه داشت؛ به گونه‌ای که احساس می‌شد آفاق جدیدی از قلمرو جهان‌بینی خالق اثر گشوده می‌شود.
در آثار تصحیحی دادبه، افزون بر آنچه به عنوان «متن» قلمداد می‌شود، حاشیه‌هایی پررنگ‌تر از متن نیز به چشم می‌خورد؛ نوشته‌هایی که الزامی در مطرح‌شدنشان نبود، اما با طرح آن، ابزار مهمی برای فهم جوهره متون به دست می‌آید. این راهنمایی‌های مسئولانه، گواه تعهد مضاعفی است که وی خود را بدان مکلف می‌دانست.  بخشش استاد در انتقال این تجربیات و کشفیات، بی‌نظیر بود.

۶ـ  رمزگشایی از متون
دکتر دادبه محققی دردمند و دردشناس بود. هم در حوزه شناختی، دانشمند ژرف‌نگری بود و هم در حوزه روش‌شناختی، اندیشه‌ورزی صاحب‌نام. روش‌شناسی او بر پایه ریشه‌شناسی علم شکل می‌گرفت و معلول‌ها و علتها در نگاه او تک‌ساحتی نبودند. گاهی از کلید حکمت و فلسفه، حکایتی را رمزگشایی می‌کرد و گاهی با ابزار ادبی، فهم قیاسات منطقی را آسان‌تر می‌ساخت. او در مرزبندی جغرافیایی علوم عقلی و نقلی، از طبیعت انسان‌مدارانه ادبیات به‌خوبی بهره می جست و هوشمندانه با تحلیل نظریات ادبی، فیلسوفانه اجتهاد می‌کرد.
نوآوری در کشف تفکر ادبی یک ادیب، تخصص او بود و به هنگامی که سخن از بنیاد معرفت ادبی می‌شد، او با مشی فلسفی‌اش، در بنای این بنیاد رفیع، مهارت به خرج می‌داد. نظام‌واره نظریه‌های او در باب چیستی (ماهیت)، چرایی (ارزش‌ها) و چگونگی (خاستگاه) فلسفه شعر و منطق تفکر، کاملاً منطبق با موازینی است که باید در عیار و سنجش یادآور شود.

۷ـ نگاهی به آثار استاد
با نگاهی به کارنامه علمی بزرگان، می‌توان مراتب چیره‌دستی شخصیت‌های برجسته را مشاهده نمود. آنچه از حیات علمی دکتر دادبه می‌توان دریافت، این است که او در ظاهر، کتاب‌های مستقل متعددی ندارد؛ اما فراوان رساله و مقاله از او مانده که هر یک به‌تنهایی، ارزش و وزانتش فراتر از یک کتاب است. مسلک و اخلاق عملی او گزیده‌گویی و پرمغزی بود. طبقه بندی آثار استاد چنین است:
۱ـ کتاب‌ها و تصیحیات: از میان آثار پنجگانه استاد (کتاب‌ها، مقاله‌ها، گفتگوها، تصحیح‌ها، و سخنرانی‌ها) رساله‌های تصحیحی و مقالات تحقیقی، حجم و گستره چشمگیری دارد. در کتاب‌های مستقل او همچون «کلیات فلسفه» و «مفهوم رندی»، گستردگی دانش و تیزبینی استاد در تألیف را می‌توان دید و در آثار مکتوب غیر مستقل او (که عموماً تصحیح و تعلیق‌هاست)، باز رگه‌هایی از همان ژرفا و پهنای محققانه خودنمایی می‌کند. «دیوان ظهیر فاریابی»، «سرود آرزو» (اشعار فخرالدین عراقی)، «مفهوم رندی در شعر حافظ»، «حکایت شعر» و «دیوان کلیات نجیب کاشانی» کتاب‌هایی است که با کوشش و مقدمه دکتر دادبه، زیور نشر یافته است.
۲ـ رساله‌ها و مقاله‌ها
الف) حافظانه‌ها (مقالات حافظ‌شناسی): در میان آثار و پژوهش‌های استاد، آنچه بیشتر نمود دارد، مقالاتی است که درباره حافظ چشم‌نوازی می‌کند. دلبستگی‌ او به حافظ، رندانه و فیلسوفانه است. اگر حافظ را شاعر عاشقانه‌ها و عارفانه‌ها می‌شناسیم، دکتر دادبه کوشیده است عشق و عرفان را متفاوت از نگاه و برداشت مرسوم، تبیین کند. نگاه او به زبان عشق و عرفان، صرفاً ادیبانه نیست، بلکه فیلسوفانه است و نشان می‌دهد که مفهوم «عشق» و «رندی» در کلام حافظ، ترجمانی واقعی از مراحل تکامل شخصیت روحی و فکری است که بر اساس سلسله مراتب منطق عشق به دست آمده است.
استاد به دنبال کشف منظومه شخصیتی حافظ است و می‌کوشد دستگاه فکری او را که مولّد اندیشه‌های لطیف و لطایف اندیشه است، بازخوانی و بازسازی کند. این روش ضمن کشف ظرافت‌های فکری و روحی حافظ، به طور غیرمستقیم به خواننده یادآوری می‌کند جاودانگی حافظ، اتفاقی و صوری نیست، بلکه او طریق و سلوکِ فکری و روحی را طی کرده و هوشمندانه و آگاهانه به سخن می‌پردازد.«مجموعه مقالات حافظ‌شناسی» استاد دادبه مشتاقان زیادی دارد. نگاه او در حافظ‌پژوهی و حافظ‌شناسی، اکتشافی است. او می‌خواهد بگوید «حافظ پاسخ به کدام نیاز ماست؟»، «شمول معنایی شعر حافظ کجاست؟»، «جدال هنری در شعر حافظ یعنی چه؟»، «نظرگاه حافظ در عالم خیال و خیال معشوق چیست؟»
هرچند در رساله‌ها و مقالاتی دیگر درباره مولانا و سعدی، جامی و عطار و نظامی سخن رانده و از دیدگاه آرای کلامی و فلسفه اسلامی به جلوه‌هایی از شخصیت ادبی آنها پرداخته است؛ اما به حافظ که می‌رسد، رشحات قلمش، اوج و موج دیگرگونی می‌گیرد و استادانه می‌کوشد که گره از زلف کلمات قدسی حافظ بگشاید و در معرض مشتاقان قرار دهد.
ب) حکیمانه‌ها (رساله‌ها، مقالات حِکمی و کلامی): دلبستگی به فلسفه و حکمت اسلامی و میدان‌داری دکتر دادبه در این عرصه ایجاب می‌کند که از او اثری متفاوت با موضوع حکمت اسلامی ببینیم و بخوانیم. «فخر رازی»، همان کتاب متفاوتی است که اگرچه با بهانه رازی‌شناسی تدوین و تنقیح شده است، اما دکتر دادبه استادانه، تاریخ فلسفه و حکمت اسلامی را در این اثر روایت می‌کند. او رساله «کلمۀ العرشیه» را با هدف بازخوانی فلسفه و آرای کلامی صدرالمتألهین می‌نگارد؛ «نظریه افلاک و تأثیر آن بر فلسفه اسلامی» و «روش‌شناسی مکاتب کلامی و عاشقانه»، نگاهی به اسماعیلیه و نظریه‌های کلامی ـ فلسفی در رد مکتب اسماعیلی؛ «فلسفه و عرفان اسلامی»، بحثی در تأثیر فلسفه بر ادبیات، نگاه به مسئله جبر و اختیار در نگاه مولانا و… ازجمله مقالات حِکمی و کلامی اوست. این مقالات مستقل، در کنار حدود ۳۰۰ مقاله دائرۀ‌المعارفی دکتر دادبه، گواه دیگری بر احاطه عالمانه و خردورزانه این استاد فرزانه است.
ج)گفتگوها و سخنرانی‌ها
استاد دادبه در فن سخنرانی،  مسلط و ممتاز بود و بین زبان گفتار و زبان نوشتارش چندان تفاوتی نبود و در هر دو شیوه، متبحر و موفق بود. با توجه به جایگاه علمی،او فرصت‌های بسیاری برای سخنرانی و گفتگو در اختیار داشت و در هر فرصتی کوشید به‌خوبی داد سخن بدهد و در تبیین یا شرح و توضیح مطلبی حق مطلب را ادا کند. این بخش از «گفتارها و گفتگوهای استاد» نیز به آثاری تبدیل شده که در قاب و قامت «کتاب و رساله» تعریف‌پذیر است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *