بمناسبت پنجاو ششمین سالگرد در گذشت  همشهری عزیزمان زنده یاداستاد محمد جواد تربتی  (کاظم خطیبی)

                                                              

غیر از هنر که گوهر تاج  سرآفرینش است        دوران هیچ منزلتی  جاودانه  نسیت

بمناسبت پنجاه و ششمین سالگرد  درگذشت زنده یادهمشهری فرهیخته استاد محمد جواد تربتی مروری مختصر بر زندگی و خصوصیات اخلاقی و آثار ماندگاری که ایشان از خود بجا گذاشته است می نمایم همانطور که در گذشته یادآور شدم . ” اولین آشنایی من با شادروان تربتی از طریق محقق  همشهری استاد محمد حسن ابریشمی بود که در کتاب دیار و همدیاران از ایشان یاد شده بود و سپس از طریق کتاب ایران نمی میرد در خصوص استادمحمد جواد تربتی نوشته  استاد محمود تربتی سنجابی و سیاوش مرشدی  در جریان سوابق علمی ، فرهنگی و ادبی و.. قرار گرفتم . در سال ۱۳۹۹ دردوران بیماری کرونا که اغلب همگی در خانه محبوس بودیم توانستم اولین سالگرد در گذشت استاد را با استفاده از اطلاعات دریافتی در روز نامه اطلاعات به چاپ برسانم

استاد  محمدجواد تربتی در سال ۱۲۸۴ در تربت حیدریه تولد یافت . پدرش شیخ ابوطالب تربتی از مردمان سنگان و رشتخوار بود و مادرش از نوادگان  شیخ مفید بود. محمدجواد تحصیل را در مکتب‌خانه شروع کرد و بعد جذب مدارس جدید شد. دوران ابتدایی و سیکل اول را در مشهد طی کردو پس از آن به تهران رفت. اوایلی که به تهران آمده بود. در دانشکده‌ی ادبیات لیسانس ادبیات فارسی گرفت و سال ۱۳۱۰ با رتبه‌ی اول در قسمت فلسفه و ادبیات از دارالمعلمین عالی فارغ التحصیل شد. این مدارس از دوران قاجاریه در ایران تاسیس شد و در دوران پهلوی وظیفه‌ی این مدارس پرورش معلم بود .استاد تربتی تا پایان عمر تاهل اختیار نکرد و زن و فرزند نداشت. استاد  اغلب وقتش را با مطالعه و نوشتن و تدریس  و همچنین روزنامه پولاد را  با کمک دوستانی مانند حبیب یغمایی ، دکتر اسداله مبشری ، دکتر امین فر،ابولحسن ورزی ، جواد فاضل ،سعید نفیسی ،مهندس کرد بچه،ذبیح اله منصوری ، استادمسرور،ابولقاسم حالت ،و علی اسفندیاری نیمایوشیج در سال ۱۳۲۲ منتشر گرد و نشریه پولاد با صاحب امتیاز و مدیر مسئولی استاد محمد جواد تربتی   اولین نشریه ای بود که در باره شعر نو نیما تلاش کرد و اولین شعر خود را بنام “قو “در شماره ۱۵۲ منشر نمود ودر باره نیما چنین نوشت ” نیما کسی است که در ایران فکر تحول ادبی را جامعه عمل پوشاندو خشت های ظریف و محکم این بنا را کار گذاشت است یش از او هیچ گوینده ای جرات نکردکه از سنن معمول ادبی تخلف کند و از قافیه کردن دال و زال نهراسد نیما لباده زربفت و موقر را از قامت چابک و زیبای شعر کند و جامعه چسب و برازنده بر او پوشانده است .

زنده یاد احمد سمیعی از شاگردان استاد از خصایل ایشان چنین سخن میگوید :او ادیب بود ، شاعر بود،و از مهمتر  همه انسان بود. همیشه سعی داشت که از آوردن لغات عربی در بیان مطالب خودداری کند ،و به واقع در این کار موفق بود شاگردان خودرا راهنمایی می کرد تا پارسی سخن بگویند و بنویسند .

وی تنها استاد ما  در کلاس درس نبود . در دفتر روزنامه “پولاد “مارا همکار خود قلمداد می کرد.و از هیچ قدرتی چشم مساعدت نداشت  دلبستگی او به کتاب بود ، شعر ،خانواده ودوستان بی شماری که در مجلس گرمش اداره روزنامه پولاد حضور داشتند .مردی بودشایسته احترام به همین خاطر ،هرکس که با او معاشرت می کردعاشق اخلاق ورفتار استاد می شد به یاد دارم هرگاه به او وارد می شدیم چنان با عشق و احترام رفتار می کردکه گویی پدری فرزند خودرا دیده است .کلاس درس استاد محفل شعر و ادب بود. از لحظه ورودبه کلاس ، با آن صدای خسته ولی پر توان ، اشعاری قرائت می کرد.مدعی شاعری نبود ، با این وصف در تمام محافل ادبی ، آثار شعری او را چون قند پارسی خریدار بودند. وی دیدگاه خود را در باره کتاب و ادبیات ایران چنین توصیف می کند

“ادبیات ایران به‌اندازه‌ای دلکش و نیکوست که دوست و دشمن به عظمت و زیبایی آن معترفند. نه‌تنها صاحبدلان و هوشمندان ایران شیفته و فریفته این گنجینه گرانبها هستند، بلکه خارجیان هم با چشم احترام به آن نگاه می‌کنند و آن را یکی از بهترین و پسندیده‌ترین و شورانگیزترین آثار فکر بشر می‌دانند. چون چنین است برما که هموطن  گویندگانی عالیمقام مانند فردوسی وحافظ یا سعدی و مولوی هستیم لازم است گفتنیهای شاعران را بخوانیم و بدانیم وبه سر گذشت ایشان نیز آشنا شویم خدا کند که این گلهای همیشه بهاررا آفت زمان و خزان پژمرده نکندو دست روزگار از میان نبرد استاد عقیده داشت فرزندان ایران می توانند در جهان ،شاخص و نمونه باشند، زیرا درهوش و فراست از بر ترین ها هستند .او معتقد بود ایده جوانان ما  باید ایده  ولایی باشد ،بی آنکه در اندیشه نژاد پرستی باشند .من امروز بعد از سالها احساس می کنم که به واقع استاد تربتی سخنی به گزاف نگفته بود . کافی است به جهان غرب ودرون ایران بنگرید و پویایی و بزرگی فرزندان ایران زمین را با چشم دل ،نظاره گر باشید در دارالفنون استاد تربتی در آن دوره وانفسا که دانش آموزان تو انایی خرید کتاب نداشتند خودش کتابهای جدید را از کتاب فروشی های معتبری که در آن زمان در خیابان ناصر خسرو قرار داشتند می گرفت و به دانش آموزان می داد و حتی آنها را تشویق می کردکه خلاصه کتاب را در روزنامه “پولاد “به اشتراک بگذارند که این یکی از کارهای خوب فرهنگی استاد بود ایشان ۴۵ جلد کتاب در رشته های فلسفه و ادبیات و روانشناسی از خود بجا گذاشت

با وجود این  وقتی متوجه می شود فردی در روزنامه اطلاعات یک مقاله انتقادی از وضع اشعار خوانندگان در تلویزیون ملی ایران به چاپ می رساند یک روز به دفتر ایشان رفته واز او سپاسگزاری می کند وزمانی که صاحب مقاله می گوید هرگز گمان نمی کردم مقاله حقیر چنان مورد توجه شما واقع شود که قدم رنجه کرده و برای تشویق به دفتر من بیایید  و  اما استاد با لحنی حاکی از شوق و هیجان گفت :  فراموش نکنید من معلم ادبیات فارسی هستم به شعرهای فردوسی ، سعدی ،حافظ،مولوی ، خیام و ده ها شاعر ایران عشق می ورزم . هزاران تن از شاگردان خود را با زیبایی های اشعار این نوابغ شعر و ادب آشنا کرده ام .اگر چه به بسیاری از مسائل بی تفاوت و بی اعتنا هستم ،وقتی این تصنیف های مبتذل را می شنوم ، از غم و اندوهی زائدالوصف رنج می برم مادر زمینه ساختن تصنیف ، نه تنها گامی به جلو بر نداشته ایم ،بلکه آن را به ابتذال کشانده ایم .آیا شما می توانید این ترهات را با تصنیف های زیبای عارف و ساخته های دلپذیر ملک الشعرای بهارو شهریار مقایسه کنید ؟من با شما هم صدا هستم که با پخش چنین سرودهای مبتذل در رادیود تلویزیون کشور ، معلوم نیست ذوق و سلیقه مردم ، بویژه جوانان ما ،تا چه پایه تنزل خواهد کردو در آینده نه چندان دور ، جامعه از چه اباطیل و دلق بازی هایی به عنوان آثار هنری لذت خواهد جالب است استاد از اولین شماره روزنامه پولاد  با توجه به تاسیس ” کانون بانوان ایران “به دفاع از حقوق زنان ایران که نیمی از جامعه ما را تشکیل می دادند،پرداخت . نوشت :

“زن شیرازه دفتر آفرینش و خود آفریننده همه زیبایی های جهان است .زن ایرانی که در شماربد بخت ترین زنان جهان بود ،به حکم یک سلسله علل و مقتضیات ،که اینک جای بحث در آن نیست ،قدم به کانون اجتماع گذاشت و محیط مساعدی برای تکامل و ترقی یافت زن های ایرانی مانند تمام زنهای دنیا ،و ظایف بسیار بزرگ به عهده دارند . ایشان آفرینده زیبایی ها و به موجب حکم غریزه مادری ،فرزندان رشیدی باید به پرورند”.

استاد همچنین  از کار هنر هم غافل نماند ونمایشنامه های بسیار نوشت از جمله “سقراط ” ،” بابا طاهر” ، ” بهرام  ” ،”قیصر”،”لیلی و مجنون “،” ویس ورامین “، ” امیر کبیر ” و             ” فرشتگان عشق  ” که از سال ۱۳۱۰ به بعد توسط استاد اسماعیل مهرتاش با هنر نمایی هنرپیشگانی چون خانم لرتا بر روی پرده ” جامعه باربد “و ” گروه اخوان ” اجرا شد .متاسفانه بعد از شصت و پنج سال زندگی روز یکشنبه سی‌ام فرودین ۱۳۴۹ در پی عارضه‌ی سکته‌ی مغزی در تهران درگذشت و در مسجد فیروز آبادی  شهر  ری  به خاک سپرده شد. در بهار همان سال مراسمی در بزرگداشت استاد محمد جواد تربتی در انجمن اهل قلم در تهران برگزار گردید.که بزرگان ودوستان استاد تربتی در آن شرکت داشتند و از شخصیت ایشان سخنها گفتند در اینجا  با ذکر یکی از اشعار زیبای استاد مطلب را به اتمام  می رسانم

آسمانا دلم از اختر  و ماه تو گرفت

آسمان دگری خواهم و ماه دگری

نظر از لطف به من کرد و سراپایم سوخت

آرزو دارم از آن چشم نگاه دگری

خان و مانم سوخت از دل چو کشیدم یک آه

چرخ سوزد به خدا گر کشم آه دگری

ندهی راه که آیم به برت می ترسم

که جز از مرگ نیابم به تو راه دگری

تربتی بر سر کوی تو پناه آورده

جز سر کوی تو اش نیست پناه دگری.

((محمد جواد تربتی))

درانتها یادآور می شوم  هرچه مطالب در باره استاد محمد جواد تربتی نوشته شود باز هم نتوانسته ام توانمندیها و خصویات اخلاقی استاد را بنگارم امیدوارم بصورت مستمردر سالگرد درگذشت این استادمهربانی بتوانم گوشه ای از ویژگی ایشان را برای علاقمندان تهیه کنم  والسلام کاظم خطیبی

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *