جلسه شبانگاهی هشتم آذر ماه ۴۰۴ در ساعت ۸ شب با حضور جمع کثیری از همشهریان در محل تالار اجتماعات جامعه تربتیهای مقیم تهران برگزار گردید در ابتدا پس از نواختن سرود جمهوری اسلامی ایران و قرائت قران توسط همشهری عزیزمان آقای مهندس حسین جعفری دکتر علی سیاسی پشت تربیون قرار گرفت و سخنان خود را چنین آغاز نمود
امشب به همه همشهریان و مهمانان عزیزمان خوش آمد می گویم و امیدوارم همگی در حال صحت و سلامت باشند . امشب میز بان ما جناب دکتر محسن امینی هستند که بمناسبت فوت پدربزرگوارشان میزبانی امشب را عهده دار می باشند . در همینجا مجددا به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نمایم .با توجه به شرکت انجمن غزلستان در بزرگداشت استاد محمد رضا خسروی همشهری عزیزو نویسنده توانا که در ماه گذشته برگزار گردید خانم فرشته خدابنده اعلام داشتند که تعدادی از شعرا و موسسان انجمن غزلستان قرارشده در جلسه شرکت نمایند که خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت و امشب در خدمت این عزیزان خواهیم بود و هرکدام در حد چند دقیقه اشعارشان را برای ما قرائت خواهند کرد و مثل همیشه در خدمت آقایان جعفری و امیریان خواهیم بود و سخنران اصلی ما آقای مهندس مسعود مختاری هستند که چند جلسه قرار بوده سخنرانی داشته باشند ولی میسر نشده که امشب در خدمت ایشان خواهیم بود در این موقع آقای دکتر سیاسی از مهندس حسین جعفری برای سخنرانی دعوت نمودند که به جایگاه بیایند و ایشان هم پشت تریبون قرار گرفت چنین آغاز نمود .
بنام خداوند جان و خرد _ کزین برتر اندیشه برنگذرو
باسلام و درود بر عزیزان و فرهیختگان جامعه و آرزوی بهترینهاموضوع جلسه امشب: در مورد ماهنامه تربتیهای پا پیک تربت است ولی قبل از اون مقدمه ای در موضوع سواد عمومی و کتاب خواندن در سطح جهانی:به جامعه باسواد خوش آمدید. دیگر لازم نیست کتابی ممنوع شود، چون اصلا کسی به خواندن علاقه ندارد.
بزرگترین انقلاب تاریخ بشر در میانه قرن هجدهم اتفاق افتاد، بدون آنکه خونی ریخته شود، پادشاهی گردنش را از دست بدهد ، یا گلوله ایی شلیک شود.انقلابی آرام ، تدریجی اما با نتایجی حیرت انگیز انقلاب خواندن.از اختراع چاپ حدود دویست سال میگذشت و در تمام این مدت خواندن عمدتا فعالیتی نخبگانی بود.اما در قرن هجدم با افزایش سواد عمومی و گسترش کتابها و مطبوعات ناگهان بنظر میرسد همه مشغول خواندن شدهاند پیر و جوان ، زن و مرد ، فقیر و ثروتمند هرچه بدستشان میرسید می خواندند.انقلاب مطالعه باعث دموکراتیزه شدن بی سابقه اطلاعات شد ، اما از آن مهمتر شیوه تفکر عمومی را تغییر داد خواندن باعث همه گیری تفکر استدلالی تمرکز و ژرف اندیش و گسترش جهان بینی شداما اکنون ضد انقلاب به پیروزی رسیده است مطالعات بیشماری سقوط آزاد عادت مطالعه در میان مردم را مستند کرده اندطی بیست سال خواندن برای لذت در آمریکا ۴۰ درصد کاهش پیدا کرده در بریتانیا ⅓ بزرگسالان مطالعه را بکلی کنار گذاشته اند.
مطالعه در کودکان بشکل ناامید کننده و شوک آور کم شده است صنعت نشر در بحران است کتابی که قبلا صد هزار نسخه می فروخت امروز اگر چند نوار نسخه بفروشد خوش شانس بوده استگزارش سازمان همکاری و توسعه اقتصادی(oecd) در اواخر ۲۰۲۴ نشان میدهد سطح سواد در اکثر کشورهای توسعه یافته در حال کاهش یا رکورد استاستادان دانشگاه های جهان احساس می کنند اکثر دانشجویان عملا بی سواد هستند
حتی تست های iq در طول قرن ۲۰ دائما در حال افزایش بودند ولی حالا در جای جای دنیا مسیری معکوس در پیش گرفته اندچه اتفاقی افتاده است؟ جیمز ماریوت روزنامه نگار و جامعه شناس بریتانیایی میگوید: ما در بامداد جامعه بی سواد قرار داریم.دلیل آن را ممکن است اینترنت ، شبکه های اجتماعی ، افزایش سرمایه داری ، بحران های سیاسی یا هرچیز دیگری بدانیم، اما در نتیجه تردیدی وجود ندارد.کنار گذاشتن خواندن یک فرایند عظیم تخلیه فرهنگی است با افول اندیشه استدلالی و تفکر انتقادی تجربه غنی انسانیست در حال فقیر شدن است و پیامدهای این اتفاق ، از سیاست تا فرهنگ ، از مدرسه تا خیابان مشهود استاگر جهان ما در حال حاضر ناپایدار بنظر میرسد به این دلیل است که زیر بناهای فکری ما در حال فروپاشی است.جهان نمایشگرها جای جهان چاپ را گرفته است و این جهان بسیار پرطلاطم، احساسی تر، خشمگین تر و آشوبناک تر از جهان قبلی است واتراونگ نویسنده آمریکایی می گوید: نوشتن فکر را سرد و عقلانی میکند اما اگر بخواهید حرفتان را در یک ویدیوی تیک تاک ارائه دهید باید از معیارهای نوشته منطقی دست بکشید.فریاد بزنید، گریه کنید یا مخاطب را با جذابیت ظاهریتان تحت تاثیر قرار دهید ، موفق باشید اما این کارها ربطی به فکر ندارد.اریک هاولوک متخصص یونان باستان میگوید: ظهور سواد در یونان مقدمه پیدایش فلسفه بود و فلسفه بنیاد تمدن بود. پس بصورت خلاصه میتوان گفت: افول جهانی سواد در واقع به معنی افول تمدن استامشب میخواهم از پیک تربت ، که حاصل تلاش دوستان فرهیخته است مطالبی را بیان کنم : ۱_خوانش من ابتدا سخن نخست هست که حاج آقا رضایی بعنوان سردبیر ماهنامه از مطالب روز تحلیلهای بجا و درستی عنوان می کنند و راهکار های حکیمانه ای میدهند و تکیه شون بر شایسته سالاری هست در استخدامهای دولتی.۲_مطالب آموزنده از تاریخ صدساله اخیر داره، تاریخ ایران باستان را توضیح میدهد۳_از طریق صباغ زاده شاعران و طنز پردازان ولایتمون را که مربوط به سالهای قبل است معرفی میکند۴_گفتگوهایی که مهندس خطیبی عزیز با مشاهیر تربت دارند درج میکند که از جمله ضیا الاطبا و زندگی نامه ایشان است۵_از علم اقتصاد مقاله هایی درج می شود_ از اسطوره های تاریخی ایران مقاله و زندگی نامه آنها را به تصویر میکشند۶_و نهایتا اخبار تربت حیدریه که بروز هست جهت اطلاع همشهریان عزیز میاورد مطالب متنوع ، بروز و حکمت آموز زیادی در این ماهنامه هست که من بنمونه ایی از اونها اشاره میکنم:
جوانان امروز بیشتر اطلاعات دارند تا سواد: سواد ژرف اندیشی میخواد، استدلال میخواد
طرف استاد اقتصاد است میگوید: ما به التفاوت(حروف شمسی قمری نخونده)وکیله میگه قضات ، روحانیه میگه عبد المطلب در مکاتبات اداری هم رعایت بعضی مطالب رو نمی کنن( مینویسن گزارشات ماهیانه که غلطه) از میان مطالب فرهنگی توی ماهنامه درباره نوآوری و پذیرش اندیشه های نو و نسل جوان مطلبی بود از کتاب (فرزندان از کتاب پیامبر) نوشته جبران خلیل جبران نویسنده مصری میگویید: فرزندان شما به حقیقت فرزندان شما نیستند انها دختران و پسران زندگیند در سودای خویش آنها از کوچه وجود شما میگذرند اما از شما نیستند ، عشق خود را بر آنها نثار کنید اما اندیشه هایتان را برای خود نگهدارید، زیرا آنها در اندیشه های دیگر است.جسم آنها را در خانه خود مسکن دهید اما روح آنها را آزاد گذارید زیرا روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد.ممکن است تلاش کنید که شبیه آنها باشید اما مکوشید آنها را شبیه خود بار بیاورید زیرا زمان به عقب باز نمیگردد و با دیروز درنگ نخواهد کرد شما کافی هستید که از جمله آن فرزندانتان همچون تیرهای جاندار به آینده پرتاب میشوند.
شعر زیر را پیشنهاد کرده:
زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای بهم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را بهم بزتیم
در پایان سخنان آقای مهندس جعفری مهمانان هم وارد شدند و موجب خوش آمد گویی دکتر سیاسی گردید و ضمن تشکر از مهندس جعفری گفتند امشب هم مهمانان انجمن غزلستان برای ما اشعاری برایمان قرائت می کنند ولی قبل از آن از آقای مهندس امیریان درخواست می کنم به جایگاه تشریف بیاورند و سخنان خودرا بیان نمایند در این موقع مهندس امیریان هم پشت تریبون قرار گرفت
و ضمن ابراز تسلیت به خانواده محترم امینی در خصوص در گذشت پدر همشهری عزیزمان آقای دکتر امینی برای همه آرزوی تندرستی و شادبی در خواست نمود وی در آغاز سخنش گفت این روزها تنهایی مولا علی می باشد قدری از ایشان بگویم مولای ما علی بما میگوید مهم نیست که تو چقدر زنده ای بلکه مهم اینست که تو چقدر زندگی می کنی و مهم نیست تو چقدر داری مهم اینست که تو چقدر می بخشی مهم نسیت تو چقدر درد می کشی مهم اینست که تو چقدر صبر میکنی.
مهم نیست که برای تو چه اتفاق می افتد مهم اینست که تو چه تصمیمی می گیری علی به ما آموخت هر چقدر وقت بگذاری که دیگران را خراب کنی همنقدر کم میاری که خودت را آباد کنی همچنین در جایی میگوید در تنهایی مواظب افکارت باش در خانواده مواظب رفتارت در جامعه مواظب گفتارت باش بزرگترین توهین انسان به خودش مقایسه باطن خود با ظاهر زندگی دیگران است و بزرگترین خیانت انسان به خودش ترس از اینست که دیگران در رابطه با او چه می گویند وی در بخش از سخنانش گفت معلم به شاگردانش می گوید بیائید دعای باران بخوانیم امسال خشکسالی بدی است بچه ها می گویند دعای باران ما اثری نداردو همچنین دعای ما مستجاب نمیشود چون اگر مستجاب می شد توباید تابحال چهل بار مرده بودی مهندس امیریان در بخشی از گفتارش طنزی از کوتاه ترین داستان عزیز نسین که در سال ۱۹۶۶ در یافت بهترین جایزه طنز سال گردید بیان کرد . گویا مردی ماهی ای گرفت و سریع برد به پیش همسرش واز او خواست اورا سرخ کند همسرش عذر خواست و گفت روغن نداریم مرد گفت خوب آنرا کباب کن و خانمش عدر خواهی کرد و گفت وسایل کباب کردن نداریم و بعد مرد قدری فکر کرد و گفت آن را بپز این بار همسرش با عصبانیت گفت گاز نداریم در این لحظه مرد ماهی را برداشت و دوباره به دریا بازگرداند و ماهی فریاد زد زنده باد حکومت . وی همچنین طنز دیگری گفت که مرد ایرانی نیمی از عمرش را صرف پیدا کردن زن مورد علاقه اش می کند و نیم دیگر عمرش را صرف پیچاندن همان زن می کندودر باره یک مرد موفق میگویند مردی گفت من شش ماهست با همسرم صحبت نکرده ام گفتند چرا ؟گفت چون نمی خواهم صحبت خانمم را قطع کنم.
سخنان پایانی مهندس امیریان در باره کهکشانها و خورشید بود وی گفت اگر ما آب بر روی خورشید بریزیم چه خواهد شد چون خورشید یک کوره هم جوشی است که به اکسیژن نیاز ندارد پس از ریختن آب برروی آن عملا هیدروژن بیشتری به آن وارد کردیم و این یعنی سوخت بیشتر یعنی خورشید بزرگتر و داغ تر می شود پس در حقیقت در عمل نمی توان آن را با آب و یا توده عظیم آبی خاموش کردو تنها راه خاموش کردن خورشید کم کردن جرم آن است و یا از هم پاره کردن ساختار آنست که کاریست غیر ممکن و خطر ناک در پایان وی شعری از صائب تبریزی برای حاضران قرائت نمود عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت اوندانست که در ترک تمناست بهشت این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرهگی بخت درون من و توست دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
در هینجا سخنان مهندس امیریان پایان یافت و آقای دکتر سیاسی ضمن تشکر از ایشان گفت ما اکنون آماده هستیم که مهمانان انجمن غزلستان برنامه شعر خوانی خودرا آغاز نمایند در ابتدا آقای مدرسی پشت تریبون آمدند و سخنان خودشان را چنین آغاز کردند که خیلی خوشحالم که در خدمت تربتیهای مقیم تهران هستم و با توجه به اینکه ما در مراسم استاد خسروی در خدمت دوستان بودیم باید اعلام کنم شما یک همشهری عزیزی دارید بنام خانم دکترفرشته خدابنده که ایشان بسیار انسان توانمند و پر انرژی هستند که به خوبی توانستند چنان همایش مهمی را مدیریت کنندو باید بگویم قدر هنرمندان و شاعران خانم شهرتان را هم بدانید و از آنها حمایت نمائید ایشان گفت من شعری می خوانم از بیژن سمندر
بیا تا لیلی و مجنون شویم ، افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن ، خانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم
اگر مویت چو روزم شد پریشان ، شانه اش با من
مگو دیوانه کو ، زنجیر گیسو را تو افشان کن
دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من
درِ میخانه ی چشمت به گلگشت نگه بگشا
خرابم کن خراب ، آبادی ویرانه اش با من
در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده ، شکرانه اش با من
سلام ای غم ، سلام ای همزبان مهربان دل
پَر پرواز بگشا چون پرستو ، لانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سر مستان
تو پیمان نشکنی ، نشکستن پیمانه اش با من
مگو دیگر ( سمندر ) در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسون ، گرمی افسانه اش با من
آقای مدرسی در پایان گفت به افتخار خودتان یک دست بزنید آقای دکتر سیاسی سپس از خانم خدابنده خواستند که با هماهنگی نفر بعدی را معرفی نمایند در این موقع آقای دکتر غدیری به پشت تریبون آمدند و ضمن تشکر و عذر خواهی از خانواده صاحب مصیبت
برای اینکه لباس روشن پوشیده اند و سپس بخاطر اینکه ارتباطی هم بمناسبت در گذشت پدری مهربان بود وی شعری در مورد مهربانی پدر برای حاضرین قرائت نمود
هستی نشانه ای ز خدا، مهربان من
زیبا شدست با تو تمام جهان من…
من از شما به غیر محبت ندیده ام
دریای لطف و معرفتی، بیکران من!
پرواز در مسیر نگاه تو دیدنی ست
آغوش گرم تو، شده چون آشیان من
هر دم کنم سپاس پدر را که داده است
راه درست زیستنم را نشان من…
آموزگار اول و آخر ، مرا تویی
در داستان زندگیم، قهرمان من
من بی تو هر قدم به زمین میخورم پدر!
محتاج دست های تواَم ، آسمان من
همواره زنده ای و سرافراز و باشکوه
همراه لحظه های من ، ای مهربان من
در این موقع از آقای شریفی جهت قرائت اشعار به جایگاه دعوت شدند و ایشان هم پشت میکروفن قرار گرفتند و ضمن تشکر از مدیریت جامعه گفتند من واقعا به اهالی تربت حیدریه احترام می گذارم و باید بگویم من دوستان و استادان زیادی داتشم ولی از جمله جناب دکتر فتوحی عزیر که خیلی به ایشان علاقمند هستم و گفتند من فقط یک رباعی بیشتر نحواهم خواند
نه صوفی خرقه پوش بود آئینه
نه ساقی می فروش بود آئینه
دیدیدهر آنچه را که واقعیت می دید
دیدیدولی خموش بود آئینه
تا از دل زار لاله برمی خیزد
در میکده ها پیاله برمی خیزد
خاکستر عاشقان که بر باد دهیم
اندوه هزار ساله بر می خیزیم
با تب و تاب زندگی می کردیم
یا بی می ناب زندگی می کردیم
ما آدم خویشتن نبودیم رفیق
چون پشت رواق زندگی می کردیم
دستی که برای چیدنم می آید
بی وقفه پی بریدنم می آید
ممنون رفاقت غمی هستم که
هر لحظه برای دیدنم می آید
هم شادی و شور اندکم را بشمار
هم پول سیاه قلکم را بشمار
ای ساعت لحظات تنهایی من
غمهای بزرگ و کوچکم را بشمار
یک بار به رسم عشق آغاز نشد
این زخم هزار ساله باز نشد
تنهایی خاک خورده را می مانم
یک پنجره که تابد باز نشد
در اینجا نوبت به آقای تیموری رسید که ایشان اهل همدان و با همسر خود تشریف آورده بودند ایشان هم پشت تریبون قرار گرفت و چنین گفت ضمن تشکر و از دعوت جامعه و ابراز تسلیت بمناسبت در گذشت پدر آقای امینی و بعد چنین گفت
اهل همدان و خطه ی الوندم
شیرین چو نبات و شکّر و هم قندم
با خواندن شعر طنز در پیش زنم
با دست خودم گور خودم را کندم
بنا نبود مرا از خودش جدا خواهد
مرا کنار زری ، سوده ، رز ، رها خواهد
زنم مرا به گروهی زنانه اَد کرده
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
گرفت همسر دوم جناب خیرالله
سه ماه کرد صفا ، شد زن نخست اگاه
میان ارض و سما ناگهان ندا برخاست
به عزت شرف لا اله الا الله
*
شبِ دامادی برادر زن
گفت با بنده همسرم پروین
برسان بنده را به یک سالن
و خودت داخل پراید نشین
ساعتی طول می کشد میکاپ
منتظر باش داخل ماشین
نیم ساعت گذشت بعد از آن
در ماشین گشود یک بی دین
روی زیبای او چنان مهتاب
چهره ی او شبیه حورالعین
من ندیدم به عمر خو ماهی
که نماید رخش چنین تزئین
آنجلینا جولی است این شیطان
یا نیکول کیدمن است یا که ستین
گفت روشن کن و برو گفتم
ای نگار قشنگ و ماه جبین
یک شماره به بنده ده و برو
می رسد همسرم ز ره همچین
می رسم من به خدمت تو نگار
ساعتی بعد کوچه برلین
یا بیا ساعت ۹ فردا
سمت دربند آخر پرچین
بنده دربست نوکرت هستم
مخلص و چاکرت منم افشین
زن من رفته داخل سالن
ناگهان می رسد چنان شاهین
گر ببیند مرا کنار تو
که نشستیم داخل ماشین
خشتکم را کند همی پرچم
در جودو هست برتر از پوتین
یا شماره بده و یا که بگیر
تو شماره ز بنده ای شیرین
خانه دارم به قلهک و شمران
باغ دارم به شمشک و دیزین
تازه دارم سه خودروی دیگر
مرسدس بنز و پورشه و شاهین
می برم من تو را به کیش و دبی
که در آنجا بود پر از دلفین
سفر خارجی تو را ببرم
رم و پاریس و لندن و دوبلین
گفت آن زن خدا شفات دهد
عینکت را عوض نما خوش بین
خاک عالم به سر بکن آقای داوری همسر
این منم من زن خودت پروین
حالا نوبت به رسید که ایشان از همشهریان خراسان شمالی ازشهر بجنورد هستند و با حاج آقای رضایی هم آشنا و ارتباط دارند ایشان ضمن تشکر از جامعه شعر خودرا چنین خواندند
خوب است که یلدای تو عالی باشد
از غصه و غم همیشه خالی باشد
ای کاش دلت برای شادی هر شب
در جشن خراسان شمالی باشد
***
تو اگر جام بلا را به سرانجام رسانی،
واز آن ماه بدخشان دل مارا برهانی،
همه ی عمر دعا گوی توام با دل و جانم
دست در دست تو را سوی ملائک بکشانم
تو چنان غرق در اعماق همین حال و هوایی
که شب و روز در اندیشه آن حجب وحیایی!
بنوازم به سرانگشت ترا هرچه پرستی!!
که وجودت همه هستی که سجودت شده مستی!!
تو اگر خانه خرابی و اگر در پی جامی!
همه از راز ونیازست ، تشهد و سلامی
آخرین شاعر هم همشهری خودمان خانم دکتر فرشته خدابنده بود که ضمن تشکر از همکاری و همیاری مدیریت جامعه تربتیهای تهران که در خصوص برنامه نکوداشت استاد خسروی خیلی محبت کردند از حاج آقای رضایی ، حاج حسن آقا ضیایی ،دکتر سیاسی و کاظم خطیبی تشکر کردند و به خصوص از جناب آقای درویش زاده مدیر پژوهشگاه حقوق که خیلی بما کمک کردند و امشب هم در خدمت ایشان هستیم قدر دانی می کنم وی شعر خودرا چنین آغاز کرد
شعر داغ و قافیه هم ناب باشد بهتر است
شب تنت با من فقط بی تاب باشد بهتر است
خواب می چسبد کنارتوولی بااین وجود
قرص لبهای تو قبل ازخواب باشد،بهتر است
عشق اکسیر است اکسیر است اکسیر حیات
در بیابان جرعه ای هم آب باشد بهتر است
جای بوسه روی عکس یادگاری خوب نیست
بوسه هایت برتن من قاب باشد بهتراست
مثل یوسف بَرده ای، دل از زلیخا بُرده ای
گاه گاهی نوکری ارباب باشد بهتر است
کعبه نه بیت المقدس نه فقط چشمان تو
گوشه ی ابروی تو محراب باشد بهتراست
ای که گفتی روزها دلتنگ گیسوی منی
وعده ی دیدار ما مهتاب باشد بهتراست
زندگی بی عشق یعنی باتلاقِ آرزو
بی تو رود زندگی مرداب باشد بهتر است
در این قسمت برنامه شعر خوانی به پایان رسید و آقای دکتر سیاسی هم ضمن تشکر از شاعران گروه غزلستان گفت خیلی لذت بردیم و برنامه خوبی بود و حالا در خدمت همشهریان عزیزمان آقای دکتر مهر آفرین که از اساتید دانشگاه هستند چند دقیقه ای در خدمت ایشان خواهیم بود و سپس نوبت می رسد به آقای مهندس مسعود مختاری که بیاناتشان را بیان نمایند انگاه دکتر مهر آفرین پشت تریبون قرار گرفت و سخنان خود را چنین آغاز نمود
ایشان ضمن تشکر از جناب دکتر سیاسی که با وجود محدودیت وقت افتخار دادند که چند دقیقه ای در خدمت همشهریان خودم باشم گفت :درچند روز آینده در تربت حیدریه یک همایش مربوط به گیاهان دارویی برگزار میشود ایشان گفت من با توجه به اینکه پتانسیلهای زیادی در حوزه گیاهان دارویی در تربت حیدریه وجود دارد باید یک حرکتهایی از سوی بخش خصوصی و یا دولت انجام شود همانطوریکه اکنون در زنجان یک موزه درست کردند و خیلی از توانمندیهای زنجان را در آن قرار داده اند باید خدمت شما بگویم من به دانشگاه دولتی تربت حیدریه پیشنهاد یک باغ موزه گیاهان دارویی را داده ام و چون در این حوزه شهرستان و روستاهای اطراف آن بسیار امکانات گیاهان دارویی فراهم است واز گذشته دور مثلا من که مادر بزرگم در خصوص درمان با گیاهان دارویی سر رشته داشت اغلب آنها را جمع آوری می کرد و خیلی از بیماران را درمان مینمود من در گذشته در سال ۶۷ الی ۶۸ اغلب روستاهای ناشناخته تربت حیدریه را سفر کرده ام و اشراف زیادی به آن دارم و جالب است بدانید در گذشته دور مانند سالهای ۱۳۰۲ یا ۱۳۰۵ از طریق جغرافیای ارتش که از طریق کشور انگلستان و یا بریتانیا ی کبیر بررسی کردند اغلب روستاها دارای شناسنامه هستند و تمام آمار را جمع آوری کرده اند تعداد جمعیت ، تولیدات کشاورزی معادن مزیت ـآب
و هوا موقعیت جغرافیایی حالا شما توجه کنید اگر ما بتوانیم به این آمار خودمان اکنون دست پیدا کنیم با توجه به پتانسیلهای موجود در تربت حیدریه حتما تحولات زیادی در این شهر رخ خواهد داد از نظر سرمایه گذاری و گردشگری در موقعیت خوبی واقع شده اعم از مسیر جاده ابربشم ، محصولات زعفران ، پسته و ابریشم وگیاهان دارویی که در گذشته ما دارای مبادلات تجاری زیادی با خارج بودیم لذا من از دوستان خواهش می کنم آنهایی که در موقعیت خوبی قرار دارند باید همگی دست بدست هم بدهیم و از این امکانات بالقوه که حالا در زادگاهمان وجود دارد آنرا تبدیل به بالفعل نمائیم ایشان با توجه به کمبود زمان سخنان خود را پایان داد و از حاج آقای رضایی مدیریت جامعه تشکر کرد و به خانواده آقای امینی تسلیت گفت در این قسمت آقای دکتر سیاسی ضمن تشکر از ایشان گفت در این قسمت از آقای مهندس مختاری دعوت می کنم به جایگاه آمده و سخنان خود را بیان کنند مهندس مختاری هم پشت تریبون قرار گرفت ضمن تشکر از آقای دکتر سیاسی و تسلیت برای در گذشت پدر آقای امینی از خداوند متعال آرزوی آرامش روحی برای آن مرحوم و صبر و بردباری برای خانواده محترمشان را خواستار گردید .
وی گفت من امشب در باره موضوع تاب آوریو پادشکنندگیسخن خواهم گفت تاب آوری به معنای توانایی مواجهه با مشکلات و بحران ها به گونه ای است که فرد بتواند به سرعت به حالت تعادل برگردد و پاد شکننده گی به معنای بهبودو ارتقا پس از بحران است به بیان ساده یک سیستم پاد شکننده نه تنها از بحران آسیب نمی بیندبلکه از آن به عنوان اهرمی برای رشد و نو آوری استفاده می کند وی بخاطر اینکه بتواند این موضوع را برای همشهریان بهتر توضیح دهد مثالی از برنامه کاری خود بیان کرد که در موقع راه اندازی یکی از واحد های پارس جنوبی با توجه به تحریم آمدیم فکر کردیم چه راهی بهتر است تا این مشکل را حل کنیم لذا آمدیم از امکانات فازی که در آن حال نیاز نداشتیم استفاده کردیم و با ترکیب آن مشکل را رفع نمودیم یعنی در برابر فشار تحریم و نبود امکانات از شرایطی که در اختیار داشتیم استفاده کردیم و مشکل را حل نمودیم و یا در تربت حیدریه یک امکاناتی بود که شیر چهار سوق بسته بود و با همکاریهای انجام شده و با توجه به پیگیری های به عمل آمده خلاصه توانستند آنجا را بازسازی و اکنون بزرگترین رستوران بزرگ در جنوب خراسان را گشایش کنند و یا اگر به تربت حیدریه به روستا ی قلعه نو رفته باشید یک راننده تریلی بنام آقا خان بعد از مشکلاتی که با رانندگی داشت ودر بیابانها رانندگی میکرد به این نتیجه رسید که در روستای خود اقدام به کار نوتری به کند و یک ساختمان قدیمی در زمین خودرا به نگهداری وسایل قدیمی از هر چیز اقدام کرد و بعد که اینجا به مثابه یک محل دیدنی در آمد بعد اقدام به ساخت خانه بوم گردی نمود و اخیرا” شاهد این هستیم که یک آسیاب قدیمی را باز سازی و به عنوان یک کار میراث فرهنگی مورد استقبال قرار گرفته یعنی با توجه به اینکه وی در ابتدا دوست داشت کار رانندگی را کنار بگذارد مدتی ناراحت بود و سپس از این طریق راهی پیدا کرد که موقعیتش بهتر شد در اینجا سخنان مهندس مختاری به پایان رسید و سپس از مهمانان با شام پذیرایی به عمل آمد و جلسه در ساعت ۳۰/۱۱ به پایان رسید