زنده یاد دکتر حسن راشد همشهری عزیزمان را بیشتر بشناسیم       کاظم خطیبی( بخش سوم )

در بخشهای قبلی راجع به شخصیت شادروان دکتر حسن راشد مطالبی را برای علاقمندان به اشتراک گذاشتم خوشبختانه در روز های اخیر توانستم به فایل صوتی  گفتگو با دکتر راشد که در دوران بیماری مهلک کرونا با ایشان داشتم دست یافته  و از آن طریق برای دوستداران اطلاعاتی که در آن دوران دکتر حسن راشد برایم بیان نمودند جمع آوری و بر اساس زمانهای آنها به  نگارش در آورم .

ایشان در باره زلزله تربت حیدریه ( خورق و گوجو )که بسیار شدید و تخریب زیاد به بار آورده بود از قول آقای دکتر قوام نصیری نقل می کند. گویا در اولین روز حاج آخوند ملا عباس  مقداری نان برای خودش برداشت و اعلام کرد من به خورق می روم و به خانوادهها هم گفت اگر کرباس و پارچه سفید دارید به دکتر ضیا الاطبا بدهید تا برای مجروحان استفاده نماید و خودش به همراه مردم به  محل زلزله می رود و شروع می کند به غسل کردن و نماز میت خواندن و سپس آنها را دفن می کرده در همین شرایط یکی از افرادی که با الاغ خود برای کمک آمده بود حاج آخوند متوجه می شود که الاغ این مرد در مزارع شروع به خوردن سبزیجات زمین مردم می کند لذا ایشان سوال می کند که این الاغ از آن کیست ؟و قتی متوجه می شود که صاحب  حیوان برای کمک آمده خطاب به او می گوید شما اگر برای کمک آمدی بیشتر از کمک داری معصیت می کنی پاشو خرت را بگیر و برو  این نشانه توجه به حقوق دیگران از سوی شادروان حاج ملا عباس می باشد بهر حال وقتی حاج آخوند کارها را رتق و فتق می کند و خیالش از آن شرایط آسوده می گردد  به تربت حیدریه بر می گردد  چند روزی از این ماجرا می گذرد از طریق دولت وقت شخصی به تربت حیدریه آمده و در باره زلزله و کمک می گوید و متوجه می شود که مردم به او می گویند جنازه ها توسط حاج آخوند و مردم  جمع وکفن و دفن شده و مجروحان را هم ضیاالاطبا درمان کرده مامور به تهران برمی گردد و پس از جند روزی یک تلگرافی از سوی قوام السلطنه بعنوان قدر دانی برای حاج آخوند ارسال می کنند وقتی به در خانه حاج آخوند می روند که تلگراف را به ایشان بدهند حاج آخوند می گوید من هر کاری کردم برای خدا کردم اگر هم نامه و تلگراف دارید به آقای ضیاالاطبا بدهید  حتما برای ایشان ارسال کردند .

دکتر راشد زمانی که در کاریزک به تحصیل علوم دینی مشغول بود از خاطره ای بیاد ماندنی

درزمان  تبعید زنده یاد سید باقرخان کاظمی (مهذب الدوله)به تربت حیدریه

((سید باقرخان کاظمی (مهذب الدوله) از رجال برجسته وزارت خارجه ای ایران است که پس از مشروطه (۱۳۳۱ ق) تا دوره مصدق (نیابت نخست وزیری)و از رجال مطرح درصحنه سیاست خارجی بود. وی در این دوره طولانی که در بسیاری از کشورهای عربی رفت و آمد داشت، یادداشت های فراوانی از خویش برجای گذاشته کاظمی فردی متدین بوده و در تاریخ معاصر کشور ما متهم نشده و این یکی از نقاط مثبت اوست. وی همچنین  مومن به اعتقادات  دینی خود بود بطوریکه مثلا رمضان فلان سال حتی یک روزه هم نخورده و ادعیه و تلاوت قرآنش ترک نشده دارد.با آغاز نهضت ملی باقر کاظمی به نهضت ملی پیوست او در کابینه اول دکتر مصدق وزیر امور خارجه و نایب نخست وزیر شد و در کابینه دوم هم تا اوایل مرداد ۱۳۳۲ وزیر دارایی بود و در اجرای برنامه اقتصاد بدون نفت تلاش کرد. بعد از آن به سمت سفر کبیر ایران در پاریس تعیین شد و تا شهریور ۱۳۳۲ در آن سمت ماند و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲از سفارت استعفا داد. کاظمی پس از یک سال اقامت در اروپا به اتفاق شمس الدین امیر علایی به ایران بازگشت و در نهضت مقاومت ملی به فعالیت پرداخت. او در فروردین ۱۳۳۴ بازداشت و پس از مدتی  به شهرستان تربت حیدریه تبعید شد سید باقر کاظمی مهذب الدوله در اردیبهشت ۱۳۵۵ درگذشت)).

 

کاظمی وزیر کشور دکتر مصدق

چنین می گوید: وقتی من از طریق استاد حسینعلی راشد و برادرشان حاج شیخ محمد امین  متوجه شدم که قرار شده شادروان سید باقرخان  کاظمی که درزمان تبعید ایشان به تربت حیدریه خیابان فردوسی شمالی در منزل اختصاصی متعلق به حاج غلامرضا هادیزاده رئیسی با خدمه و یک پلیس در آنجا اقامت داشتند گویا استاد حسینعلی راشد از تهران به ملاقات ایشان  به تربت حیدریه رفته و با توجه به شخصیت و صفات انسانی واینکه وی  مسلمانی معتقد بود استاد راشد علاقه وافری به ایشان داشت پس از گفتگو دوستانه  در موقع خدا حافظی به ایشان می گوید من برادری دارم که ایشان در کاریزک باغ و املاک زیادی دارند و در آن روستا یک پیری دفن شده که خیلی از روستائیان به او اعتقاددارند و اعلب حاجتشان را برآورده می کندوشما را دعوت می کنم که از آنجا دیداری داشته باشید  هم مردم را به بینید و هم سری به آن پیر بزنید انشاله حاجت شما هم رواخواهد شد  و برادرم خیلی علاقمند به دیدار شما هست حتما”به شما و خانواده خوش می گذرد بهر حال ایشان هم قبول می کند و زمانی که حاج شیخ محمد امین به تربت می آید از ایشان دعوت به عمل می آورد که به اتفاق خانواده به کاریزک تشریف بیاورند.

در این موقع مرحوم حاج شیخ محمد امین راشد با هماهنگی قصابان کاریزک می گوید شما سعی کنید گوسفندهایتان را در موقع ورود آقای کاظمی بکشید و آنها هم قبول می کنند و جالب است که اغلب آنها هم با موتور و بعضی هم با  خودرو جیب تا کال سالار به استقبال ایشان می روند و سپس ایشان به اتفاق خانواده اش با خودرو و همراهان وارد کاریزک شده و مورد استقبال ویژه قرار می گیرد از جمله وقتی به میدان اصلی کاریزک می رسندقصابان گوسفند  ها را جلو ایشان قربانی می نمایند و در این موقع  دکتر حسن راشد که در آن زمان هنوز در مدارس علمیه بود یک متن اشعاری که توسط خانم مرحوم راشد تهیه شده بود این  آیه (یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ (را قرائت مینماید که معنی آن اینست  «اى مورچگان، به خانه ‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش -ندیده و ندانسته- شما را پایمال کنند.»  وسپس شعری که همسر مرحوم حاج شیخ محمد امین راشد تهیه کرده بود بدین شرح توسط دکتر راشد قرائت می گردد

نشسته بودم و دیدم ز در بشیر آمد

که «خیز و جان و دل آماده کن، امیر آمد»

امیرِ مملکتِ حُسن با چنان حشمت

چه خواب دید که سر وقتِ این فقیر آمد؟

چو دید از غمِ هجرانش سخت دل‌گیرم

به دل‌نوازیِ این پیرِ گوشه گیر آمد

نمانده بود مرا طاقتِ جدایی او

به موقع آمد و نیک آمد و هُژیر آمد

 در انتها آقای محمد باقر کاظمی مرارا فرا خواند و گفت  این نامه را بمن بدهید و سپس گفت شما بیا ئید به تهران و من همه هزینه تحصیل و زندگی شما را به عهده می گیرم  . البته دکتر راشد می گوید من هنوز به مدارس علمیه می رفتم و از تربت و مشهد هم به تهران نرفتم آن روز خانواده کاظمی برای تفریح به باغ پدر بزرگ رفتند که پر از میوه انگور بود و آنها از خود تاک انگور خوشه ها را می چیدند و یادم هست ما می گفتیم بگذارید آنها را بشوریم وآقای کاظمی می گفت این طور طبیعی تر است و با خانم و دخترشان به چیدن و خوردن ادامه دادند  در کاریزک  علی محمد شوهر خاله من یک عمارت  تازه ساز داشت و همه را به نهار دعوت کرد و خلاصه لحظات خوشی بود و البته در طول مدت حضور شان  در کاریزک وی برای زیارت  مزار پیر به آنجا رفته و  جالب است که در مراجعت به تربت حیدریه نامه آزادی و پایان تبعید ایشان هم می رسد و آقای کاظمی به تهران منتقل می گردند . دکتر حسن راشد در زمانیکه دارای  تخصص کودکان بود ودر بیمارستان  آریا مشغول بکار بود دوست و همکار ایشان آقای دکتر ریاضی به ایشان می گوید  من روز جمعه می خواهم به دیدار شخص مهمی بروم و من سئوال کردم که این شخص مهم کیست ؟ ایشان عنوان کرد که آقای محمد باقر کاظمی  من توضیح دادم این همان کاظمی است که در تربت حیدریه تبعید شده بود؟ گفت آری من داستان خواندن شعر و اینکه ایشان گفته بود من مخارج تخصیل تورا تامین می کنم وگفتم پس روز جمعه منهم بدیدارایشان خواهم آمد متاسفانه آنروز بدلیل اینکه بیمارداشتم امکان حضور در جلسه ایشان را نداشتم ولی جالب است

که یک روز در کتابفروش قانون در شهرک غرب دیدم در قفسه کتابها خاطرات سه جلدی باقر کاظمی قرار داشت وقتیکه دقت کردم دیدم بلی ایشان هست و با خودم گفتم جناب استاد حسینعلی راشد خوب شناختی از ایشان داشته و منهم احساس خوبی دارم که در ورود ایشان آن مطالب را بیان داشتم ادامه دارد ….

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *