انجمن شعر و ادب قطب:گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ به قلم شاعر همشهری آقای محمدرضا خسروی
توسط کاظم خطیبی · منتشر شده · بروزرسانی شده
انجمن شعر و ادب قطب:گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ به قلم شاعر همشهری آقای محمدرضا خسروی (بخش اول)
پاییز رسیده است؛ فصل بوی خاک بارانخورده، هیاهوی کلاغهای باغ روی شاخههای نیمهعریان درختان و ریزش برگهایی که زمین را هزار رنگ کردهاند و هر بار با دیدنشان این شعر مرتضی امیری را با خود زمزمه میکنم: «زرد است؟ نه… قرمز؟ نه… بگو پس به چه رنگ است؟/ این برگ که میافتد و اینقدر قشنگ است/ هم قهوهای سوخته هم قرمز روشن/ این برگ خدایا چقدر رنگبهرنگ است»
ساعت حدود پنج بعدازظهر به کتابخانه شهید بهشتی میرسم؛ کتابخانهای که نیمه دوم سال میزبان دوستداران شعر و ادب انجمن قطب است. عقربهها روی ساعت پنج و بیست دقیقه مینشینند که جلسه با اجرای دلنشین استاد صباغزاده شروع میشود.
استاد ابتدا با غزلی کمنظیر از مولانا و با سلامی شاعرانه جلسه را غرق در لطافت میکند: «ایا هوای تو در جانها سلامٌ علیک/ غلام میخری ارزانبها؟ سلامٌ علیک»
سپس استاد نجفزاده عزیز گوش حاضران را با شعری ناب از سعدی نوازش میکنند: «بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست/ بگو اگر گنهی رفت و گر خطایی هست/ روا بود که چنین بیحساب دل ببری؟/ مکن که مظلمه خلق را جزایی هست»
نوبت به خردسالان جمع که میرسد، آیلینگلی، دختر آرام و باادب جمع، اولین شعرش را که به مناسبت تولد مادربزرگش، سرکار خانم محمدزاده سروده است میخواند: «از وقتی که یادمه/ پیشم بودی همیشه/ من اگه برگ باشم/ تویی شبیه ریشه/ موقع پارک و بازی/ خوراکیهای تازه/ تو راه برگشتمون/ بستنی خوشمزه…»
سپس استاد جهانشیری بزرگوار با یاد کردن از شاعر عزیز و فقید شهرمان، استاد سید علیاکبر بهشتی، غزل ایشان را میخوانند: «ستارگان سخن جرعهنوش جام غمند/ اگر چه دور ز یکدیگرند گرد همند» و بعد هم غزلی به ایشان تقدیم میکنند؛ غزلی که متناسب با وزن، ردیف و قافیه همین شعر استاد بهشتی و با تضمین مصراعی از شعر ایشان سروده شده بود: «میان خیل ادیبان که دست بر قلمند/ چقدر مثل تو عاشق در این زمانه کمند»
سپس نوبت به شاعر فرهیخته و جوان، جناب آقای محمود شریفی میرسد که ضمن دعوت همه دوستان به انجمن شعر کدکن به مناسبت تولد شاعر ارجمند، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، چند رباعی که حرف دل همه ماست میخوانند: «کی یاد از آن شکوه و فر خواهی کرد/ کی از شب تاریک گذر خواهی کرد/ ایران من این پیرهن مشکی را/ کی از تن نازنین به در خواهی کرد» حین شعرخوانی جناب شریفی، شاعر و ادیب عزیز شهرمان جناب آقای جلال رفیع وارد جلسه میشوند.
شعرخوانی بعد مربوط به جناب شریعتی محترم است که شعرشان با تهمایه طنز همراه است: «دوستان کار نابجا نکنید/ همسران را ز خود جدا نکنید»
بعد از آن استاد موسوی گرانقدر با آرامش همیشگی شعر نیماییشان را شروع کردند و چه زیبا گفتند از شبهای زعفرانی و چشمان براق روباه و زوزههای گرگ در دوردست و آبی که در برق بالا مسیرش عوض شده و لانه موشی که پای استاد را در آن تاریکی شب تا زانو به گل فرو برده بود.
سپس استاد عباسی با همان متانت مثالزدنی غزلی ناب و محلی را خواندند: «لوت از بس شکر دَره مگی کرخنه قنده/ برِ رویت مگی ناره انار قند ازغنده» و چه تشبیه زیبایی به لب یار کرده بودند که: «تو باغ پسته خندو میوم پستهی دهنبسته/ بَیَد پیوند بُخروم مو لو تو پونگ پیونده»
(بخش دوم)



