انجمن شعر و ادب قطب:گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ به قلم شاعر همشهری خانم مهدیه عصمتی
توسط کاظم خطیبی · منتشر شده · بروزرسانی شده
بسم الله الرحمن الرحیممثل همیشه آغاز هر کار با نام پروردگار است اصلاً انگار هیچ آغازی بدون نامه آفریننده نمیچسبد وقتی میدانم برگهای لرزان مسیر کتابخانه بهشتی را خود ذات مقدس او میرقصاند تا پاییز را بیش از آنچه هست تماشایی کند.
آه از پاییز! همیشه سختترین کار برای من نوشتن از پاییز بوده و هست. چیزی که فراتر از زیبایی ظاهریست هرگز آنطور که باید وصف نمیشود. فقط میدانم چقدر نجیب و عاشق است پاییز دوست داشتنی من.
کتابخانهی شهید بهشتی، کتابخانهای که گرمابخش خنکای پاییز و سرمای زمستان شنبههای انجمن شعر و ادب قطب است.در آخرین شنبه از ماه مهر وقتی اساتید، رونقبخش این مجالس، در کنار شاعران توانمند و شعر دوستان گرامی کنار هم گرد آمدهاند، طنین صدای مجری امروز، گوشها را شنواتر و چشمها را بیناتر میکند.
جناب علیرضا پور عباس، آرامش کلام ایشان به فضای کتابخانه گرمای خاصی از جنس اشعار دلنشین خودشان میبخشد. چه شروع زیبایی: به نام آنکه حکمت و خرد را در ذات بشر قرار داد تا با آن بکاود و بیابد آنچه را مایهی تکامل خود و جامعهاش است و در حداقل ببیند آنچه را درست انجام میشود تا از آن پیروی کند، چرا که درست ماندنی ست و ماندن در درستیست.آنچه فانیست خدا نیست راحت عشاق تو جز بای بسم الله نیست بسم الله الرحمن الرحیم…
چه خوش ساعتیست وقتی غزل زیبای شیخ اجل با کلام استاد نجفزاده زینتبخش مجلس میشود: «هرچه در روی تو گویند به زیبایی هست/ وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست…»
و اما رومینا عفتی مقدم گل زیبایی که با خواندن ستایش نظامی از کتاب فارسیاش فضا را معطر میکند: «ای همه هستی ز تو پیدا شده/ خاک ضعیف از تو توانا شده…»
شعر جدید دوست عزیزم سرکار خانم خسروی را میشنویم چه غزل خلاقانهای: «به چشم تو دلم خوش بود آن را خواب دزدیده/ به چشمانی که مروارید آن را آب دزدیده…»
صلابت گفتار جناب آقای صید محمدخانی خبر از غزلی پرشور و حماسی میدهد که سرودهی آقای میثم اکبری است، چه شروع محکمی: «نشستهام بنویسم خدا توان بدهد/ قلم به دستم اگر رخصت بیان بدهد…»
نوبت به شعر زیبای نونهال انجمن سرکار خانم کوثر عباسیان میرسد، شعر کودکانهای که بسیار خلاق باران را توصیف میکند: «در شهر ما باران/ خیاط شد امروز/ او دوخت یک دامن/ با صد گل دسدوز…»
غزل جدید سرکار خانم زبردست وقتی از غم دل شکایت دارد: «دلم که گریه نمیخواست گریهاش دادی/ غم و شکنجه نمیخواست هدیهاش دادی»
چه ترانهی دلنشینی! ترانهای که به قلم جناب آقای حسنزاده سروده شده باشد شنیدنی است: «تو تنهایی فکرامو دوره کردم/ دیدم کسی بال و پرم نمیشه…»
به به چه ساعتی! ساعت نظامیخوانی و هفت پیکر استاد صباغزاده. سومین داستان از زبان دختر شاه خوارزم همسر بهرام، که این بار قصهای از روم با عنوان: «بشر پرهیزگار» روایت میکند: «گفت شخصی عزیز بود به روم/ خوب و خوشدل چو انگبین در موم…» شنیدن هفت پیکر، آن هم با روایت استاد عزیز جناب صباغزاده، خیلی لذتبخش است. تسلط ایشان در روایت حیرتانگیز است و مخاطب را به وجد میآورد، و شوق شنیدن ادامه داستان را در دل شنونده ایجاد میکند، سایهی استاد مستدام.
گزارش جلسهی انجمن شعر و ادب قطب تربت حیدریه به تاریخ شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ به قلم شاعر همشهری خانم مهدیه عصمتی (بخش دوم)

وقتی جناب پورعباس اسم حقیر را صدا میزنند؛ تپش، مهمان قلبم میشود. مثل همیشه هیجان و شوق خواندن غزل جدید در وجودم سرشار شده و میخوانم: «در حسن یوسفت که الٰه آفریده است/ تمثال روشنی چو پگاه آفریده است…»
غزل بعدی وصف احوالات است، رنج روزهای نبودن و حال خوش وصال، چه ملموس و زیبا سرودند جناب آقای خسروی: «بی تو یک پاییز سردم یک سپیدار خمیده/ با تو سرسبز و بهاری استوار و قدکشیده…»
مهمان همیشه قدمش مبارک است مهمان این شنبه انجمن جناب آقای طرقیان مجلس را با شعری گویشی از استاد اسفندیار جهانشیری مزیّن میکنند: «یادِ هَمو قَدیما وِختایْ که سالِ نُوْ بو/ هر سَـْلَه وَختِ نُوروز، یَگشُوْ هَمَهشْ پُلُوْ بو…»
اشعار طنز جناب آقای شریفی کدکنی به قول حقیر شاهکار است مخصوصاً این بار که ردیف شعرشان را از شعر معروف مولوی (هیچ مگو) انتخاب کردند: «بعد از این هرچه که آمد به سرت هیچ مگو/ راه و بی راه در آمد پدرت هیچ مگو…»
جناب آقای محمدزاده باهنر قلم شان چه حماسی ابر قدرت پوشالی را به زیر میکشانند: «آن که گوید در جهان اول منم/ هست با او گفتههای روشنم…»
چقدر عاشقانه دلدادهای توصیف میکند احوال خود و زیبایی معشوق را! غزل دلنشینی است، شعر جناب
آقای مقدسی: «گرمای لب سرخ تو آتش زده لب را/ سوزد چهل و اَند کند درجهی تب را…»
جناب آقای اعتقادی، شاعری که هر بار حال خوش اشعارشان جلسه را روشن میکند، این بار از کتاب آسمانی سرودند، در پناه قرآن تندرست باشند: «این ندا آمد ز سوی آسمان/ بر محمد خاتم پیغمبران…»
غزلی شنیدنی از شاعر و هنرمند جناب آقای یپرم، شعر زیبایی که زبان به شکایت باز میکند: «تکاندم از دلم این روزها هوایت را/ برو که نشنوم آهنگ خندههایت را…»
مهمان چند رباعی شدیم از مرحوم فرخی یزدی با کلام جناب آقای امیری که بعد از چند رباعی زیبا جلسه را با این بیت معروف فرخی مستفیض کردند: «زندگی کردن من مردن تدریجی بود/ آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم…»
سرکار خانم جعفری این بار غزلی شنیدنی دارند غزلی که خستهتر از همیشه چنین روایت میکند: «از سقوط پرشتاب مهر و ایمان خستهام/ از نقاب و خندهی مرموز شیطان خستهام…»
مثنوی شنیدن از زبان سرکار خانم دلیری مهربان، چقدر گوشنواز است و حقیقت عبودیت را در این داستان برای ما روشن میکند: «آن یکی میگفت در عهد شعیب/ که خدا از من بسی دیده ست عیب…»
بعد از ماهها میشنویم غزل زیبای جناب آقای آهنگر را چقدر مصور است و پر احساس: «بی تو با غصه و غمهای خیابان چه کنم/ با دلی خون شده در بطن بیابان چه کنم…»
غزل بعدی رنگ و بوی خاصی دارد، از آن اشعار پر باریست که با قلم توانمند جناب آقای جلالی سروده شده و با صدایی پر از متانت خوانده میشود: «تدبیر زندگی چه کنم غرق آتشم/ نوشندهای ز شعلهی این آب بی غشم…»
تکرار اشعار تکرار نشدنی سرکار خانم یعقوبی زیباترین تکرار این جلسه است که به این زیبایی سروده شده: «نگاه داغ من آبستن تو هست و هنوز برای زادن هر روزهات پر از دردم…»
سرکار خانم بهبودی شعری میخوانند از سالهای گذشته که حس و حال تازهای به این جمع صمیمی میبخشد: «باید چگونه بگذرد این روز و حال من/ وقتی نمیرسد به تو حتی خیال من…»
جناب پورعباس حُسن ختام جلسه را به سرکار خانم بهنام اختصاص میدهند بانویی به لطافت باران و گرمای خورشید که با وقار همیشگی خود این گونه خاتمه میدهند: «انتهای غروب جمعه را میتکانم/ کمی شعر…/ چند تکه عاشقانه…/ از لای انگشتانم میافتد وسط تنهایی/ و رفتن خورشید با چکههای اشک آمیخته میشود/ و کاش کمی آن طرف تر از تابستان به بارانی فکر کنم که دلم را بشوید و به شنبه آویزان کند…/ لحظهای که دلتنگیام را باد با خود برده باشد/ و انتهای این شعر من باشم و تو/ و قهوهای که از دهن نیفتد…» تا شنبهای دیگر یار باقی و دیدار باقی…



